ورود به سایت

ثبت نام در سایت

Registration confirmation will be e-mailed to you.

فراموشی رمز

3 × 2 =

بستن
بستن

چگونه حضرت موسی معجزه انجام دادند؟

چگونه حضرت موسی معجزه انجام دادند؟

10

 

حضرت موسی (ع)، یک صد و بیست سال زندگی کرد، از این مدت، نزدیک به سی سال در کاخ فرعون مصر، و ده سال نزد شعیب پیامبر (ص) در «قادش برنیع» واقع در انتهای صحرای سینا از سمت فلسطین نزدیک دره «عربه» سپری کرد. تورات موجود (سفر خروج باب ۱۲: ۳۷) تعداد افراد بنی اسرائیل (به جز فرزندان) را که همراه موسی (ع) حرکت کردند، ششصد هزار مرد پیاده می داند اما برخی پژوهشگران غربی تعداد آنها را شش هزار نفر تخمین می زنند. تاریخ نگاران این نظر را برمی گزینند که خروج آنها از مصر در اوایل قرن سیزدهم قبل از میلاد، یعنی حدود سال ۱۲۳۰ ق. م در زمان فرعون «منفتاح» بوده است. و حضرت موسی (ع) در کوهی نزدیک قادش درگذشت و وصی او یوشع بن نون (ع) وی را در آنجا دفن کرد و قبرش را پنهان ساخت. در حالی که حضرت انواع آزار و اذیت را از بنی اسرائیل در زمان حیات و پس از مرگش تحمل نمود. تورات موجود، درباره او و هارون می گوید: «خدا به موسی گفت: در این کوه بمیر همانگونه که برادرت هارون در کوه طور جان سپرد. چون شما دو تن به من خیانت ورزیدید، چون مرا در محل آن سرزمین قادش در زمین سینا تقدیس نکردید. پس به راستی تو زمین را از مقابل آن می نگری اما تو بدانجا، به سرزمینی که من به بنی اسرائیل اعطا کرده ام داخل نمی شوی و می گوید: یوشع بن نون وارد آنجا خواهد شد.»

مطالب مرتبط


گام 1 - معجزات موسی

معجزات موسی

موسی‌، پشت ‌گرم و ثابت ‌قدم و استوار بود و از پروردگار بزرگ و بلند مرتبه ‌کمک و توفیق می‌طلبید. در آن زمان‌، سحر و جادو در مصر و میان قبطیان‌، فنی شایع و رایج بود و ساحرانی از میان آن‌ها پدید آمده بودند که عقل‌ها را نیشخند می‌زدند و فریب می‌دادند و دل‌ها را نرم و دربند می‌کردند و عقل مردم را چنان به بازی می‌گرفتند که باد با درختان بازی می‌کند و در این فن چنان به‌ کمال و مهارت رسیده بودند که هیچ‌کدام از گذشتگان را در آن با آنان توان رقابت نبود و هیچ‌یک از آیندگان نیز به پای آنان نخواهد رسید. و اراده‌ی خداوند بر این استوار بود که تنها از این ناحیه وارد شود و آن قوم را عاجز و درمانده نماید و شگفت زده و متحیر رها سازد و تیرشان را به‌ گلوگاه خودشان برگرداند، به‌گونه‌ای ‌که نتوانند آن را از خود دفع نمایند و به آنان مهلتی نیز داده نشود.

این حکمتی بودکه خداوند اراده نموده بود وآن را به صورت معجزه‌ای بر دستان پیامبرش موسی اجرا کرد و آن‌، شبیه همان چیزی بود که قوم در آن مهارت داشتند تا آنان تمام تلاش خود را به‌کارگیرند و هرچه تیر دارند پرتاب نمایند و آن‌گاه که دیدند در آن چیزی‌ که نهایت شهرت و مهارت را دارند، عاجز و درمانده‌اند، دریابند که در امور دیگر ناتوان‌ترند و بر آن‌ها ثابت شود که سخن خداوند بالاتر و برتر است وگفتار آن‌ها پست و فرومایه است و «‌خداوند مکر و نیرنگ افراد خائن را پیش نمی‌برد»‌.


موسی عصایش را که خداوند در آن نیروی خارق‌العاده‌ای به ودیعت نهاده بود، بر زمین انداخت و ناگهان آن عصا، تبدیل به اژدهای بزرگی شد؛ فرعون‌، متحیر ماند و کبریا و عظمتی آمیخته با حیرت و دهشت بر او مستولی شد و گفت‌: آیا غیر از این‌، چیز دیگری داری‌؟ زیرا او گمان می‌کرد که آن‌، آخرین کار موسی است و او از آوردن چیزی دیگر ناتوان است‌، اما فرستاده‌ی خداوند دستش را در گریبان فرو برد و چون آن را بیرون آورد پرتوی نورانی از آن تابیدن ‌گرفت ‌که نزدیک بود برق آن‌، دیدگان را کور نماید و همچنان می‌تاخت تا حدی‌ که نزدیک بود افق را فرو گیرد.



فرعون‌، تمام درها را به روی خود بسته دید و غم و نگرانی و اندوهی بسیار او را فرا گرفت‌. و حرص و علاقه‌ی شدید او به قدرت و پادشاهی خویش، بیشتر شد و به او فشار آورد و قدرت معجزه‌ی موسی به حدیاو را وحشت زده‌ کرده بود که وی را از اوج بلندیش پایین‌ کشید و شان و منزلت وی را در چشم خودش‌ کوچک و حقیر ساخت و او، فراموش‌ کرد که خدای بزرگ مصریان است و خدایی به غیر از خود برایشان نمی‌شناسد و از این‌رو، دست به دامان قوم خود شد وبا تملق‌، آنان را نیز در آن امر شریک ساخت و با آنان به مشورت و تبادل آرا پرداخت و برای آن‌که آنان را از موسی متنفر نماید و در توطئه شریکشان‌ گرداند، باطل را لباس حق‌، و حقه و نیرنگ را لباس حقیقت و صراحت پوشاند و گفت‌: ای قوم‌! این دو نفر ساحرانی هستند که می‌خواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون برانند، نظر شما در مورد برخورد با آنان چیست‌؟

و طرفداران و اطرافیان فرعون ‌گفتند: هر دو را زندانی نما و مردانت را بفرست تا در شهرها بگردند و «‌همه‌ی جادوگران دانا و ماهر را نزد تو آورند»‌. این نظر، مورد پسند فرعون قرار گرفت‌، زبرا او به امید خلاصی و نجات از موسی به هر چیز خیالی و هر آرزوی واهی‌ای چنگ می‌زد و به سست‌ترین پایه‌ها نیز تکیه می‌کرد. فرعون برای ‌گرد آوردن جادوگران از هر جا و مکان بسیار کوشید و همزمان‌، ترس و نگرانی و خیالات از دست دادن قدرت و اقتدار و دولتش‌، تمام وجودش را فرا گرفته بود به حدی‌ که با شب و نگرانی و انکار رو در رو به موسی ‌گفت‌: {‌ای موسی‌! آیا آمده‌ای ‌که با سحر و جادویت ما را از سرزمینمان بیرون‌ کنی‌؟‌}22


چرا فرعون آن همه مضطرب و نگران بود و بند دلش پاره شده و به تکاپو افتاده بود؟‌! مگر او به‌ گمان خود، همان خداوند قدرتمند و جبار نبود؟ آیا قدرت و کرامت نداشت‌؟ (‌او حق داشت که چنین باشد، چرا که‌) همه‌ی این‌ها اکنون در مقابل نیروی خارق‌العاده‌ای قرار گرفته بود که پروردگار جهانیان به دست بشری اجرا کرده بود که مانند افراد دیگر غذا می‌خورد و در بازار میان مردم رفت و آمد می‌کرد. فرعون به موسی ‌گفت‌: «‌بین ما و خودت موعدی قرار ده ‌که نه ما و نه تو از آن تخلف نکنیم}۲۳؛ موسی‌گفت‌: موعد شما، روز عید باشد که روز اجتماع و خوشی و آذین‌بندی مردم است‌، تا حق در میان مردم انتشار یابد و چون روز روشن آشکار گردد.

فرعون‌، نخست تلاش‌ کرد و کوشید و ساحران را در زمان و مکان مقرر گردهم آورد، در حالی‌که هنوز کورسوی امیدی در درون و علاقه‌ای شدید و انگیزه‌ای قوی ناشی از حرص و قدرت و سلطه در سر داشت‌ که او را به سمت رقابت با موسی و ناکام ‌گذاشتن ادعای او سوق می‌داد، اما هیهات‌! گرد و غبار پراکنده را کجا توان پوشیدن خورشید تابان هست و پادشاه ستمگر را کی یارای پایین آوردن قدر و منزلت عدالت و داد پروری‌؟‌!

کناطح ٍ صخرهً یوماً لیوهِنَها

فم یضرها و أ‌وهی قرنه الوعلُ۲۴

«‌مانند بزی کوهی که یک روز، می‌خواست صخره‌ای را نرم و ضعیف کند و بر آن شاخ زد، اما آسیبی به صخره نزد و بیچاره‌، شاخ خود را شکست‌»‌.

و چون موسی آن‌ گروه بسیار زیاد از ساحران را دید، به آنان ‌گفت‌: وای بر شما اگر بخواهید بر خداوند دروغ ببندید و معجزات او را سحر بدانید و حق و حقیقت قاطع و نور روشن و خیره‌کننده را به صراحت به فرعون نگوبید و تفاوت بین معجزه‌ی من و سحر خودتان را برای وی آشکار نکنید و بین حق و باطل فرق نگذاربد! و هر کس از شما بکوشد حقی را به باطل و یا باطلی را به حق تبدیل نماید، ناکام خواهد بود و ضرر و زیان آشکاری به او خواهد رسید. سخنان موسی‌، ندای حق را درگوش ساحران طنین انداز و آنان را از خواب غفلت بیدار نمود و تاربکی باطل را از آنان زدود وگوش دلشان را برای شنیدن دعوت حق و دریافت راه هدایت‌، آماده و باز نمود.


ساحران به دستور فرعون گرد آمده‌، به مشورت پرداختند و هیچ‌کدام از آنان از حضور تخلف نورزبدند. هزاران ساحر که هر کدام ریسمان‌ها و عصاهایی در دست و تنها یک هدف داشتند و در حالی ‌که آستین‌ها را بالا زده بودند، (‌روبه‌روی موسی و هارون قرار گرفتند) تا بر دل آن دو ترس افکنده و تماشاچیان را نیز وحشت زده نمایند.


فرعون قومش را فرا خواند و از آنان خواست با سرعت هرچه بیشتر در چاشت‏گاه روز عید در آن ‌گردهمایی بزرگ ‌که قرار بود دو رقیب با هم به مسابقه و رقابت بپردازند، حاضر شوند.


مردم‌ که ‌گمراهی در درون آنان رسوخ پیدا کرده و نادانی تا اعماق قلوب آنان نفوذ یافته و تشخیص و برداشت درست را از آنان سلب نموده بود، با امید به پیروزی ساحران در آن مکان جمع شدند.

ساحران در حالی‌ که به علم خود می‌بالیدند و با غرور و تکبر، خودنمایی می‌کردند، وارد میدان شدند و چرا باید احساس غرور و تکبر نمی‌کردند، در حالی که آنان یکه‌تاز میدان و مایه‌ی امید و آرزوی مردم بودند. آنان به فرعون گفتند: آیا اگر پیروز شویم اجر و مزدی خواهیم داشت‌؟ فرعون ‌گفت‌: آری اجر و مزد خواهید داشت و شما را به خود نزدیک خواهم‌ کرد و از حمایت من بهره‌مند خواهید شد و به شرف همجواری با من و رفاه و آسایش خواهید رسید، زیرا شما پشتیبان و مایه‌ی دلگرمی من هستید.


ساحران از سخنان فرعون اطمینان خاطر یافتند و آرزوهای دور و دراز در سر خود پروراندند و پای به میدان نهادند و سپس‌ گفتند: ای موسی‌! آیا تو اول‌، عصایت را خواهی انداخت و یا این‌که ما اول بیندازیم‌؟

موسی به سحر و جادوی آن‌ها اهمیتی نداد و عمل آنان را ناچیز شمرد و به آنان اجازه داد که ریسمان‌ها و عصاهای خود را به زمین اندازند تا نهایت تلاش خود را انجام دهند و پس از پایان‌ کار آنان‌، خداوند حجت و اقتدار خود را آشکار نماید و حق را بر باطل چیره نماید و باطل را به‌کلی نابود نماید.


ساحران پیش آمدند و آن‌چه در دست داشتند، بر زمین انداختند و در خیال موسی مارهایی به نظر آمدند که بر روی زمین حرکت می‌کنند و اگرچه آن وهم و خیالی بیش نبود، اما موسی ترسید و نگران شد که مبادا مردم فریب این ظاهر خیالی و باطل تغییر شکل یافته را بخورند و از دعوت او روی برگردانند؛ اما خداوند او را حمایت نمود و تحت رعایت خود قرار داد و به او فرمود: ترس و هراس نداشته باش‌، به راستی‌که تو برتر هستی و به تعداد زیاد این اشیا و بزرگی آن‌ها توجه نکن‌، زبرا آن چوبی ‌که در دست توست به مراتب مهم‌تر و دارای اثر بیشتری است‌، پس آن را بر زمین اندازکه به قدرت خداوند تمام آن اشیای خیالی‌، دروغین و گمراه‌کننده‌ی ساحران را خواهد بلعید، زیرا آن‌ها تنها نتیجه ‌کید ساحران می‌باشند و «‌ساحر از هر جا و از هر راهی‌ که با سحر خود وارد شود، رستگار و پیروز نخواهد گشت‌»‌.

موسی آرامش خود را باز یافت و عصایش را بر زمین انداخت و عصا، ناگهان تبدیل به اژدهای بزرگی شد که تمام آن مارهای خیالی و دروغین را یک‌باره بلعید؛ در این هنگام‌، ساحران آن حقیقت خیره‌کننده را لمس نمودند و راه راست را از گمراهی و حق را از باطل بازشناختند و همه برای توبه از آن‌چه ‌که انجام داده بودند و به منظور خشوع در مقابل هیبت حق و بزرگداشت این امر بسیار مهم‌، سجده‌کنان سر بر زمین نهادند.

آتش خشم وکینه‌، در درون فرعون شعله‌ور شد و او، از آن حادثه‌ی ناگهانی و عجیب و غریب‌ که شراره‌های آن به همه‌جا سرکشید و بیشترین ضرر و زبان را برای فرعون دربر داشت‌، به شدت عصبانی شد، در حالی که او امیدوار بودکه آن حادثه‌، سلطه و اقتدار او را تقق بخشد و دروغ و انکارش را تحکیم‌ کند، اما آن قضیه‌، تبدیل به ‌گردبادی ویرانگر شد که تاج و تختی را که او با دروغ و بهتان بنا نهاده بود، درهم فرو می‌ربخت‌.

فرعون راه چاره‌ای جز این نیافت ‌که خشمش را جامه‌ی عمل و اجرا بپوشاند و تلخی و ننگ شرمندگی و دستپاچگی خود را پنهان دارد و سپس‌ گفت‌: آیا به او ایمان می‌آورید و به حکمش‌ گردن می‌نهید، قبل از این‌که به شما اجازه دهم‌؟ آیا این‌کار شما نشان نمی‌دهد که شما و او با هم اتفاق کرده و توطئه‌ای اندیشیده‌اید؟‌! حقا که او استاد و بزرگ شماست‌ که سحر و جادو را به شما آموخته است‌، پس با او اتفاق نموده‌اید که با هم این عمل را انجام دهید، اما اکنون ‌که این‌کار را کردید و از فرمانبرداری من خارج شدید و ریسمان عهدتان با من را پاره نمودید، در این صورت من هم حتماً دست راست و پای چپ شما را خواهم برید و شما را بر تنه‌های درختان خرما به دار خواهم‌ کشید تا کیفر خود را ببینید و درس عبرتی برای دیگران باشید، زیرا شما نعمت‌های من را کفران نمودید و پیمانم را گسستید، و گذشت زمان قدرت انتقام و شدت عذابم را به شما نشان خواهد داد.

اما نیروی ایمان و فیض نبوت‌، دل‌های این مومنان را محکم و استوار نموده بود و خداوند، پوشش و پرده‌ی تاریک باطل و بهتان را از روی دل‌های آن‌ها برداشته بود و آنان پا در راه راست‌ گذاشته بودند و از این‌رو به فرعون‌ گفتند: خیری در راه تو و اجری در رضای تو وجود ندارد و ما تو را بر نور تابان و حقیقت قاطعی‌ که به سوی ما آمده است ترجیح نمی‌دهیم‌، پس تا می‌توانی‌، تهدید کن و بدان‌که تو جز آدمی‌ گمراه و سرگردان چیز دیگری بیش نیستی‌، {‌همانا ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهایمان و نیز سحری را که تو ما را به آن مجبور کردی‌، ببخشاید و خداوند بهتر و پاینده‌تر است‌}25.

گام 2 - عناد و لجاجت فرعون

عناد و لجاجت فرعون

فرعون از آن‌چه ‌که خود او سحر موسی می‌نامید،‌گیج و متحیر شده بود و دو مَیل افسا‌ر گسیخته در درون او به نزاع برخاسته بودند که قوی‌ترین آن‌ها، نگه ‌داشتن ملک و سلطنتش بود و مبارزه با موسی تا بدین‌وسیله ابر غمش پراکنده و غبار اندوهش برطرف‌ گردد و جایگاه خود را استحکام بخشد و چگونه ممکن است‌ که زورگویِ ‌کینه‌توز خشنی چون فرعون در راه آن عزت بلند مرتبه و ثروت‌ کلان به مبارزه نپردازد؟ وی‌، تحت سلطه‌ی تمایلات نفس‌ کافر بود که او را درمانده ‌کرده بود و او را وامی‌داشت‌ که هم‌چنان به دفاع و جنگ خود ادامه دهد تا آن‌که بر این شخص بیرون رفته از سلطه ‌امن غلبه یابد.

فرعون هم‌چنان بر عناد و سرکشی خود اصرار می‌ورزید و اشراف قومش از او پشتیبانی می‌کردند و می‌گفتند: {‌آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در زمین به فساد بپردازند و تو و خدایانت را رها کنند؟‌!}26 و فرعون‌، به افراط در ستم و خشونت خود پرداخت و شرار (‌خشم‌) و انکارش بالا گرفت و گفت‌: ما پسران آنان را خواهیم ‌کشت و زنانشان را زنده نگه خواهیم داشت و سپس‌، انواع ستم‌ها را بر قوم موسی تحمیل نمود تا حدی ‌که آنان ناله‌کنان به موسی پناه آوردند تا از آن‌ها در مقابل اذیت و آزار آن‌ کافر زورگو حمایت نماید و گفتند: ای موسی‌! قبل از این‌که تو بیایی‌، ما اذیت و آزار می‌دیدیم و اکنون نیز که تو آمدی‌، آن اذیت و آزارها هم‌چنان ادامه دارند؛ ییامبر خدا، اضطراب و هیجان آن‌ها را فرو نشاند و از نگرانی و ترسشان‌ کاست و آنان را به خیر و نجات امیدوار نمود و گفت‌: {‌از خداوند طلب‌ کمک نمایید و بردبار باشید، همانا زمین از آن خداست و آن را به هرکس از بندگانش ‌که بخواهد به ارث می‌دهد و عاقبت (‌نیک‌) از آن پرهیزکاران است}۲۷



موسی این را گفت و هم‌چنان به دعوتش ادامه می‌داد و درصدد آماده نمودن راهی برای نجات قومش بود و با قلبی ثابت و اطمینانی زیاد و ایمانی محکم‌، متوجه پروردگار خود بود. اما فرعون با گروهی از اشراف قومش پنهانی به دسیسه‌چینی علیه موسی پرداخت تا او را بکشند، چراکه این‌، نزدیک‌ترین راه پیش‌رو و ممکن برای بقای ملکشان بود؛ زیرا که تا آن هنگام هیچ راه چاره‌ای برای آنان موثر نیفتاده بود و دریچه‌های خلاص در مقابل آنان بسته شده بودند و در همان زمان‌که آن‌ها برای اقدام به قتل موسی به تبادل‌نظر و زیر و رو کردن آرا پرداخته بودند، شجاعت و جوانمردی‌، یکی از آنان را که خداوند بصیرتش را روشن و راه رشد و ایمان را برای او آشکار نموده بود، برانگیخت و او به شدت از موسی دفاع‌ کرد و درباره‌ی او با اشراف به‌ کشمکش و مجادله پرداخت و فرجام بد آن‌ها و تدبیرشان را برایشان بیان و دلایلشان را رد و گمراهیشان را تقبیح‌ کرد و مثال‌ها می‌آورد و حجت‌ها ارائه می‌داد و گفت‌: ای قوم‌! {‌آیا مردی را می‌کشید که می‏گوید پروردگار من الله است و نشانه‌هایی از پروردگارتان برایتان آورده است‌. اگر او دروغ‌گو باشد، دروغش به زیان خودش خواهد بود و اما اگر راستگو باشد، به بعضی از آن عذاب‌هایی ‌که به شما وعده داده است‌، دچار می‏شوند. همانا خداوند آن‌کس را که زیاده‌گو و دروغ‌گو می‌باشد، هدایت نمی‌کند}

گام 3 - چند معجزه

چند معجزه

1. عصای موسی(ع)
امام باقر(ع) فرمود:
عصای موسی از آن آدم(ع) بود که به شعیب رسید و سپس به موسی‏بن عمران رسید، آن عصا نزد ماست و اندکی پیش نزدم بود؛ مانند وقتی که از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گوید و برای قائم ما (حضرت مهدی(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدی) با آن، همان کار که موسی می‏کرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏‌های جادوگران را می‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله کند هر چه به نیرنگ ساخته‏اند می‏بلعد و برایش دو شعبه باز شود که یکی در زمین و دیگری در سقف باشد و میان آنها (میان دو فکش) چهل ذراع باشد و نیرنگ ساخته‏‌ها را با زبانش می‏بلعد. (به‏طوری که در زمان حضرت موسی(ع) سحر ساحران را بلعید)2.
امام صادق(ع) نیز فرمود:
الواح موسی(ع) (تورات) و عصای او نزد ماست و ما وارث پیامبرانیم3.
با توجه به این روایت می‏توان گفت: عصای حضرت موسی(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس از ایشان هم دست به دست به سایر ائمه رسیده است و اکنون نیز این عصا در اختیار امام مهدی(ع)که خداوند ظهورش را نزدیک گرداند قرار دارد.
عصای حضرت موسی چندین معجزه داشته که قرآن به آنها اشاره کرده است:
1. مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پیامبری: در سورة قصص، آیة 31 می‏فرماید:
و [فرمود:] «عصای خود را بیفکن». پس چون دید آن مثل ماری می‏جنبد، پشت کرد و برنگشت. «ای موسی، پیش آی و مترس که تو در امانی».
2. اژد‌ها شدن عصا نزد فرعون: در سورة شعراء، آیة 32 می‏فرماید:
پس عصای خود بیفکند و به ‏ناگاه آن اژد‌هایی نمایان شد.
3. بلعیدن سحر ساحران توسط عصا: در سورة شعراء، آیات 45 و 46 می‏فرماید:
پس موسی عصایش را انداخت و به ‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعید. در نتیجه، ساحران به حالت سجده در افتادند.
4. زدن عصا به دریا و باز شدن راه برای نجات قوم بنی‏اسراییل: در سورة شعراء، آیة 63 می‏فرماید:
پس به موسی وحی کردیم: «با عصای خود برین دریا بزن». تا از هم شکافت، و هر پاره‏ای همچون کوهی سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بیرون آمدن دوازده چشمه آب برای اسباط بنی‏اسراییل: در سورة بقره، آیة 60 می‏فرماید:
و هنگامی که موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتیم: «با عصایت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت... .
این عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعیب(ع) رسیده و آنگاه که موسی(ع) به خدمت حضرت شعیب(ع) درآمد آن عصا به او رسید. در کتاب‌های تاریخ انبیا برای این عصا حوادث و وقایع گوناگونی نقل شده است.
 

 سنگ حضرت موسی(ع)
قرآن کریم در دو مورد از این سنگ یاد کرده است؛ یکی آیة 60 سورة بقره که پیش از این ذکر آن گذشت و دیگری آیة 160 سورة اعراف که می‏فرماید:
و آنان را به دوازده عشیره که هر یک امتی بودند تقسیم کردیم، و به موسی وقتی قومش از او آب خواستند وحی کردیم که با عصایت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن دوازده چشمه جوشید. هر گروهی آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) دربارة این سنگ می‏فرماید:
چون حضرت قائم در مکه قیام کند و خواهد که متوجه کوفه شود منادیش فریاد کشد که کسی خوردنی و آشامیدنی همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسی(ع) که به وزن یک بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلی که فرود آیند، چشمه آبی از آن سنگ بجوشد که گرسنه را سیر و تشنه را سیراب کند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامی که در نجف به پشت کوفه فرود آیند4.
در خصوص سنگ موسی(ع) ذکر چند نکته لازم است:
الف) الف و لام «حجر» در این آیه (بعصاک الحجر)، الف و لام معرفه است؛ یعنی این سنگ خاص و نه هر سنگی، لذا این سنگ به عنوان یکی از ودایع نبوت به دست امام عصر(ع) رسیده است و در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) این سنگ به عنوان توشة بین راه یاران آن حضرت مورد استفاده قرار می‏گیرد و احادیث مربوط مبین این موضوع است.
ب) در زمان موسی(ع) چون قوم بنی‏اسراییل دوازده سبط بودند5، و این اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بیرون آمد تا هر گروهی چشمة آبی برای خود داشته باشند، امّا در هنگام ظهور و قیام حضرت مهدی(ع) چون اختلاف و تفرقه‏ای بین یاران امام مهدی(ع) نیست، از آن سنگ فقط یک چشمه آب بیرون خواهد آمد و این توضیح قسمت دیگر آیه است که فرمود: « فانفجرت منه اثنتا عشرة عیناً».
سنگ حضرت موسی(ع) به عنوان یکی از ودایع نبوت دست به دست به وسیلة اوصیای بعد از موسی(ع) به دست پیامبر اکرم(ص) رسیده و بعد از ایشان هم به دست امام الوصی، علی(ع)، تا حال حاضر که نزد خاتم‏الاوصیاء، مولانا المهدی(ع) است.

چند معجزه

 تابوت الشهاد\ (تابوت سکینه)
امام صادق(ع) فرمود:
داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنی‏اسراییل؛ تابوت در هر خاندانی از بنی‏اسراییل که پیدا می‏گشت، نبوت به آنها داده می‏شد، هر کس از ما هم که سلاح به دستش رسد امامت به او داده می‏شود6.
نام «تابوت سکینه» یک بار در سورة بقره، آیة 248 ذکر شده است که می‏فرماید:
و پیامبرشان گفت: دلیل و نشانه بر پادشاهی او این است که تابوتی به سوی شما می‏آید که در آن سکینه و آرامشی از ناحیة پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را که آل موسی و آل ‌هارون باقی گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسیلة فرشتگان حمل می‏شود، به راستی در آن معجزه و دلیل برای شماست چنانکه مؤمن باشید.
«تابوت سکینه» با نام‌های صندوق عهد، تابوت یهودیان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بنی‏اسرائیل و تابوت‏الشهاده نامیده شده است. که این نام اخیر در دعای «سمات» ذکر شده است، آنجا که می‏فرماید:
تابوت سکینه، طبق نوشته‏‌ها، صندوقی بوده است که الواح سنگی و احکام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بنی‏اسراییل حرکت می‏کرد، این صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏ای نهاده و پیشاپیش خود روان می‏داشتند و در جنگ نیز آن را پیشاپیش صفوف قرار می‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشکریان گردد. این صندوق به فرمان حضرت موسی(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگی)، کاسه‏ای از «منّ»؛ یعنی همان غذای آسمانی که در سورة اعراف، آیة 160 از آن یاد شده است، نیز در آن قرار داده بودند7.
تا اینکه فلسطینی‌‌ها به یهودیان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ایشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطینی‌ها را کشت و صندوق را به یهودیان باز گرداند.
تا زمان حضرت سلیمان(ع) این صندوق در معبد «قبةالرّمان» قرار داشت.
گفتنی است که از قبةالرّمان نیز در دعای سمات یاد شده است:
و [تو را می‌خوانم] به آن مجد و بزرگواری است که برای موسی بن عمران(ع) بر فراز قبة الرّمان قرار داشت8.
مطالب دیگری نیز در خصوص تابوت سکینه رسیده است؛ از جمله در کتاب قرب الإسناد حمیری (ص164) حدیثی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده که حضرت دربارة تفسیر «سکینه» در آیة « فیه سکینة من ربّکم...» فرمود:
این سکینه رایحه‏ای است بهشتی که به شکل صورت انسانی از صندوق خارج می‏شد و آن صندوق هم اینک نزد ماست.
و همین معنا نیز از حضرت رضا(ع) رسیده است.
تابوت الشهاده اکنون نزد امام مهدی(ع) است. پیامبر اکرم(ص) دراین باره می‏فرماید:
صندوق مقدس از دریاچة طبریه به دست وی (امام مهدی(ع)) آشکار می‏شود و آن را آورده و در پیشگاه مقدس او در بیت‏المقدس قرار می‏دهند و چون یهودیان آن را مشاهده می‏نمایند به جز اندکی، بقیة آنان ایمان می‏آورند.9

 طشت حضرت موسی(ع)، انگشتر حضرت سلیمان(ع)، شمشیر، پرچم و زره پیامبر اکرم(ص)
تعدادی دیگر از مواریث انبیا(ع) نیز هستند که آنها هم هر کدام بنا بر حکمت و مصلحتی، در اختیار امام مهدی(ع)اند. برای روشن شدن مطلب به ذکر یک حدیث مفصل اکتفا می‏کنیم.
بخشی از حدیثی که از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده، به شرح ذیل است:
همانا شمشیر رسول خدا(ص)، پرچم، جوشن، زره و خُود پیامبر(ص)، پرچم ظفربخش پیامبر(-ص)، الواح موسی و عصای او، انگشتر سلیمان بن داود، طشتی که موسی(ع) قربانی را در آن انجام داد، اسمی که نزد پیامبر(ص) بود و چون آن را میان مسلمانان و کفار می‏گذاشت که از مشرکان به مسلمانان نشانه‏ای نرسد (و من آن را می‏دانم) و هر آنچه را که فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بنی‏اسراییل، و بر در هر خانه‏ای که تابوت پیدا می‏شد، نشانة اعطای نبوت بود و سلاح به هر کس از خانوادة ما رسد امامت به او داده می‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشید، دامنش اندکی به زمین می‏کشید و من آن را پوشیدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدی(ع)، کسی است که چون آن را پوشد به اندازة قامتش باشد. ان‏شاءالله.12
این حدیث به‏طور صریح بخشی از ودایع نبوت و مواریث انبیای الهی(ع) را ذکر کرده است و تصریح نموده که همة آنها به دست ائمه رسیده و در نهایت نیز به خدمت امام عصر، حضرت مهدی(ع) می‏رسد.
همچنین در کتاب الغیبة نعمانی از محمد ابن مسلم روایت شده است که امام صادق(ع) فرمود:
خداوند بر خلاف وقتی که تعیین کنندگان وقت ظهور امام مهدی(ع) معین کرده‏اند، عمل می‏کند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست که جبرییل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در میان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرییل عرض کرد: ای ابامحمد، به خدا قسم این پرچم، از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پیامبر فرمود: پس از چیست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پیغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پیچید و به دست علی(ع) داد و پیوسته نزد آن حضرت بود تا اینکه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پیروز گردانید؛ آنگاه علی(ع) آن را پیچید و همیشه نزد ما بوده و هست و دیگر هیچ‏کس آن را نمی‏گشاید تا اینکه قائم ما(ع) قیام کند. وقتی قائم قیام نمود، آن را به اهتزاز درمی‏آورد و هرکس در شرق و غرب عالم باشد آن را می‏بیند؛ رعب و ترس از وی یک ماه زودتر، از پیش روی و چپ و راست او رفته و در دل‌ها جای می‏گیرد. آنگاه گفت: ای ابا محمد او به خونخواهی پدرانش قیام می‏کند و سخت خشمگین است و از اینکه خداوند بر این خلق غضب نموده متأسف است. او پیراهن پیامبر(ص) را که در جنگ احد پوشیده بود، به تن دارد و عمامه و زره پیغمبر را که به قامت وی، رساست می‏پوشد و ذوالفقار، شمشیر پیغمبر را در دست دارد، سپس شمشیر برمی‏کشد و هشت ماه از کشته‏‌های بی‏دینان، پشته‏‌ها می‏سازد...»13
دو روایت یادشده دقیقاً روشن می‏کند که تمامی مواریث انبیای الهی در ن‌هایت به دست باکفایت جان جهان، امام مهدی(ع)، می‏رسد.
و حدیث ذیل اثبات می‏کند که تمامی ودایع و وصایای انبیای الهی(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پیامبراکرم(ص) رسیده است.
درست بن ابی منصور می‏گوید:
از امام هفتم(ع) پرسیدم: آیا رسول خدا(ص) مأمور پیروی از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولی ابوطالب نگهدار ودایع نبوت بود و وصایا نزد وی سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصایا را به او داد به حساب اینکه حجت بر او (پیغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصیت را به او نمی‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پیغمبر و هر چه آورده بود اقرار کرد و وصایا را به او داد و همان روز درگذشت. 

اطلاعات مطلب

دیدگاه کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بهترین علوم و دانش برای شما گردآوری میشه

آخرین های آیا میدانید

از همه جا براتون مطلب داریم لطفا کلیک کنید

مطالب برگزیده

موضوعات مهم سایت

مطالب محبوب