منظومه

ویکی چجور

فضا پیما
RC

سلام.من آرسی هستم

به منظومه ویکی چجور خوش آمدی

منظومه ویکی چجور پر از آیا میدانید ، دانشنامه ، قیمت محصولات و ابزارها هست.

کمک میخوای ؟ در کادر بنویس دنبال چی هستی

اگه دنبال چیز خاصی میگردی با استفاده از کادر پایین جستجو کن

آیا میدانید در پمپئی و هرکولانیم چه رخ داد؟

آیا میدانید در پمپئی و هرکولانیم چه رخ  داد؟

کاوش در پمپئی و هر کولانیم، آرزویی است که هنوز هر باستان شناسی

در سر می پروراند. این دو شهر تصویر بسیار کاملی از دوره فرمانروائی رومی

ها بر جهان ارائه می دهند. بر خلاف دیگر شهرهای مدفون، پمپئی و هر کولانیوم

مورد حمله و غارت دشمنان واقع نشدند، آنها آهسته آهسته زیرگرد و غبار انباشته

شده قرن ها مدفون نشدند؛ و هیچ شهر جدیدی بر بقایای ویرانه هایشان سر بر نیاورد.

فقط در یک روز، فاجعه ای طبیعی زندگی جاری در این دو شهر را یکسره نابودکرد. دست

مرگ زمانی  به این دو شهر ضربه زد که زندگی جاری در آنها در اوج پیشرفت و شکوفایی

بود. اما شواهد زندگی رومی، حفظ شده باقی ماند. روزی را که پمپئی از میان رفت، بهتر

از هر روز دیگری در تاریخ باستان  و با هزاران نکته جزئی و غیر جزئی می توان بازسازی کرد. 

   روز تابستان داغی۲۴اوت از سال ۷۹بعد از میلاد بود. اهالی هر دو شهر به دنبال کارهای هر

روزشان بودند. مردان با جدیت به خرید و فروش یا حرفه معمولشان مشغول بودند، زنان  غذا

آماده می کردند و بچه ها درحیاط های سایه دار داخل خانه ها بازی می کردند.گاری ها و چرخ

دستی ها قیژقیژکنان و سنگین، ازخیابان های پمپئی به سوی هرکولانیوم یا بندری می رفتند

کی کشتی های بادبانی رومی محموله شان را در آن تخلیه می کردند. در چند کیلومتری پمپئی،

کوه وزو به سوی آسمان صاف و آبی قد برافراشته بود. در آن زمان، سراشیبی های کوه پوشیده از

تاکستان های انگور بود و خوشه های سنگین و رسیده  انگور آماده چیدن بودند. در آن هوای داغ،

پشه ها یک سره ویزویز می کردند و به نظر می آمدکه فقط زمین آرامیده است. اما چنین نبود، در

عمق زمین، جریان سرخ صخره های مذاب ماگما با فشاری مهیب پوسته زمین را می شکافت و

به بیرون راه باز می کرد. مدتی زمین بی حرکت ماند. بعد با صدایی وحشتناک، ابتدا یک نقطه و

سپس نقطه ای دیگر و نقطه ای دیگر از آن ترک برداشت.کوه آتشفشان دوباره دهان باز کرده بود و

صخره های کوچک و بزرگ سنگی را چنان به بیرون پرتاب می کرد که تا چند هزار متری در هوا بالا

می رفتند.پس از آن، فوران بی وقفه سنگ و خاکستر و غبار آغازشد. این انفجار، خورشید را پشت

لایه ای از غبار پنهان کرد. رعد و برق آرام نمی گرفت و توفانی ویرانگر با هجوم آتشفشان همراه شد.

آن روز آرام تابستانی به روزی بسیار وحشتناک تبدیل شده بود. باران سنگ به پمپئی می بارید،سقف

ها را درهم می کوبید، و هنگام برخورد به خیابان ها صدایی همچنان رگبار پدید می آورد.گدازه های سرخ

جاری شدند، به خانه رسیدند، هر شکافی را پرکردند و همه جا را به آتش کشیدند. سپس بارانی از

خاکستر سفید فرو ریخت، و همچون لایه ای از برف، همه خانه ها، معابد، تالارهای مرمری، و سکوهای

سنگی آمفی تئاتر شهر را پوشاند. بعد از آن لاوا ، سیلی سوزان و سنگین  از گدازه ها،آرام و بی وقفه

از کوه به پایین لغزید به سوی هرکولانیوم، شهر ثروتمند کنار دریا.. وزو دوباره آرام گرفت و رعد و برق خاموش

شد. آسمان دوباره آبی بود و فوران خشم ناگهانی زمین فروکش کرده بود. پمپئی و هرکولانیوم دوباره آرامش

یافتند. اما این آرامش یک گورستان بود. آن دو شهر پر افتخار در سکوت دفن شدند. مرگ، خانه ها، خیابان ها،

انسان ها، همه چیز را پوشاند.

اگر سوالی درمورد در پمپئی و هرکولانیوم چه رخ داد دارید درقسمت نظرات مطرح بفرمایید.