ورود به سایت

ثبت نام در سایت

Registration confirmation will be e-mailed to you.

فراموشی رمز

15 − 14 =

بستن
بستن

چگونه مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی(ع) موضع گرفتند؟(بخش دوم)

چگونه مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی(ع) موضع گرفتند؟(بخش دوم)

1

امام علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت، مهمترین و اصلیترین برنامه خویش را اجرای اصـلاحات بـرای بازگشـت جامعه بهسنّت و جامعه نبوی قرار داد. رسوبات باقیمانده از جاهلیت و سنّتها و تحولات بعد از رحلت رسـول الله(ص)، مانعی بر سر راه امام برای تحقق اصلاحات بود. این موانع مؤلّفههای متعددی داشت که بخشی به جامعه قبایلی و نگرشهای حاکم در جامعه و بخشی دیگر مجموعه تحـولات دوران خلفـای قبـل از امـام علـی(ع) بـاز
میگشت

مطالب مرتبط


گام 1 - گروه هاي مانع اصلاحات

گروه هاي مانع اصلاحات

الف) گروه هاي ديني
بخشي از كساني كه در مقابل اصلاحات امام علي(ع) مقاومت مي كردند، داراي انگيز ههاي ديني بودند . اين گروه از
افراد، بعضاً از صحابة برجسته رسول الله(ص)، بودند كه به استناد سخنان رسول الله(ص) در مقابل امام (ع) موضع گيري
مي كردند. آنان نخستين كساني بودند كه پاي خود را از حوادث و آشو بهاي پيش آمده كنار كشيدند و قائل به ارجاء
شدند. اين عده براي تأييد مواضع خود، به احاديث فراواني كه از پيامبر(ص) شنيده بودند، تمسك م يجستند.
اين عده از ورود به درگيري هاي سياسي زمان امام(ع) سر باز زدند و علي(ع) را در مقابل معاويه واگذا شتند . از اين
افراد مي توان عبدالله بن عم ، ر اهبان بن صيفي غفار ، ي محمد بن مسلمه انصار ، ي سعد بن ابي وقا ، ص اس امهًْ بن زيد بن
حارث هنام برد.
شمشيري را برايم بياوريد كه » : سعد بن ابي وقاص در پاسخ به اينكه چرا به حمايت از علي(ع) نمي جنگد، مي گفت
144 ). محمد بن مسلمه گفت: -143/ ابن سعد، 1405 ق: 3 ) « مؤمن را از كافر بازشناسد
پيامبر فرمود: به زودي فتنه و اختلافي پديد خواهد آمد. در آن هنگام، تو شمشيرت را به احد بياور آن را بر آن
كوه بزن و در خانة خود بمان تا آنكه دستي خطاكار به سويت دراز شود [تو را به ستم بكشد] يا مرگ طبيع ي
.(445/ تو را فرا رسد. اين رويداد رخ نمود و من همان كردم كه رسول الله(ص) فرموده بود (همان: 3
.(69/ اسامه در مقابل دعوت براي جنگيدن با معاويه گفت: من با گويندة لااله الاالله هرگز نم ي جنگم (همان : 4
اسامه مرا نزد علي(ع) فرستاد و گفت ايشان را سلام برسان و بگو در كام شير بودي هر » : حرمله غلام اسام همي گويد
.(71/ همان: 4 ) « آينه دوست داشتم كه من نيز به كامش درآيم، اما در اين پيشامد با تو همراهي نخواهم كرد
خوارج دومين دست هاي بودند كه با عناوين ديني به مخالفت با امام علي(ع) برخاستند و بزرگ ترين سد راه برنام ههاي
اصلاحي حضرت شدند. آغاز خروج آنان در مخالفت با امام علي(ع) براساس برداش تهايي از مفاهم ديني و قرآني بود .
تعداد اين افراد و تأثيرگذاري آنان نسبت به گروه اول به مراتب بيشتر بوده است. در واقع م يتوان گفت كه آنان، از
؛225/1 : عوامل مهم عدم پيشرفت اصلاحات امام بودند. آنها هميشه از دين سخن م يگفتند (ر.ك: ابومخنف، 1999
372 ). در برخورد با امام علي(ع) و مخالفان، آيات قرآن را شاهد درستيِ عملِ خويش مي خواندند. /1 : مسكويه، 1918
آنان، شعار انحصار حكومت به خدا را سر داده بودند و معتقد بودند كه نبايد مردم را در كتاب خدا داور قرار داد
.(190 : 479 ؛ دينوري، 1368 : (منقري، 1370
آنچه زمين هساز پيدايش خوارج در جنگ صفين شد و فرصتي طلايي در تاريخ اصلاحات امام را در مرز پيروزي حق
و عدالت به فاجع هاي سهمگين كشانيد، آميزه اي از نفاق و ساده انديشي بود.
تحليل آن فتنه، در گرو نگاهي سياسي، اقتصادي و فرهنگي است. چون با نگاه فرهنگي بنگريم، زمينه هاي فتن ة
خوارج، بيش از هر چيز، معلول شرايط متناقض عصر خليفة دوم، در پيوند با وضعيت روزگار عثمان بوده است. برآيند
افراط و تفري طها و تناقض ها كه در بستر خشونت رشد كرد، به نوعي تعادل گريزي انجاميد كه افرادي همچون معاويه ،
به بهره كشيِ از آن كوشيدند. اگر فتنة خوارج را چون نهالي بپنداريم كه با افراط و تفري طهاي فزون از دو دهه ، شكل
گرفته است، دروغ پردازان وابسته به جناح قاسطين، در آبياري آن سهم و نقش مهمي داشت هاند. اسطوره سازي هاي آنان از
زهد خليفة دوم و سخت گيري هاي او بر خطاكاران، شايد در مطل قانديشي خوارج بي تأثير نبوده است . اگر در عصر
خلافت به رشد متوازن جامعه مي انديشيدند، همه چيز قرباني توسعة جغرافيايي و يك سويه نمي شد، هرگز براي جناح
قاسطين اين فرصت فراهم نمي شد كه چنان نگاه مطلق گرايانه اي را بر جمعي از دين باوران تحميل كند. چنين است كه
در نهج البلاغه م يبينيم كه امام چون صوت خوش يكي از خوارج را شنيدند كه شب را به تعبد مي گذرانيد، به اطرافيان
يادآور شدند كه خواب با يقين، بهتر از نماز با شك است. آنچه آن حضرت از آن رنج م يبرد، نشان ههاي رشد ناموزون
و نامتوازن بود. آينده اي از غرور ناشي از عباد تهاي صوري، با ضع فهاي فرهنگي و اخلاقي آلوده به جهل و تعصب ،
زمينه اي را براي جناح قاسطين فراهم كرد كه جمعي از دين باوران جاهل را به غرور و خودبيني دچار ساخت.
خوارج را بايد از مه مترين و مؤثّرترين گروه هاي مخالف مانع برنامه هاي اصلاحي امام(ع) به شمار آورد. آنان جنگ
صفين را در لحظة پيروزي متوقّف ساختند و انشعابي بزرگ در جبهة امام ايجاد كردند و نبردي كاملاً خانگي را به
امام تحميل نمودند. حتي پس از شكست در نهروان نيز با تأثيراتي كه باقي گذاشتند كار امام را روز به روز، مشك ل تر
كردند. پس از واقعة نهروان بود كه گروه چشمگيري، از اطراف امام پراكنده شدند . آخرين اقدام سهمگين آنان در
.(213 : مخالفت با امام(ع) طرّاحي توطئة شهادت او و عملي كردن آن بود (دينوري، 1368

ب) گروه هاي منزلتي
اين گروه ها افرادي را شامل م يشدند كه احساس مي كردند تحقّق اصلاحات مورد نظر امام علي(ع)، منزلت اجتماعي
آنان و طبق هشان را از بين خواهد برد. به همين دليل، براي حفظ پايگاه اجتماعي خود، به مخالفت با جريان اصلاح طلبي
امام(ع) برخاستند. اين افراد و گروه ها در دوران قبل، جايگاه خاصي براي خويش پيدا كرده بودند.
گروه هاي منزلتي دوران خلفا را میتوان مانند صحابه دانست كه به عنوان افراد آبرومند و محترم مطرح بودند .
صحابه، زماني اهميت يافتند كه اسلام از جزير هًْ العرب فراتر رفت و در ميان روميان، ايرانيان و مصريان گسترش پيدا
كرد. وقتي افراد غير عرب، دسته دسته به اسلام روي آوردند به آموزش و تربيت ديني نياز داشتند و وظيفة تعليم و
آموزش آنها، بر عهدة صحابه بود؛ زيرا صحابه در نقل احاديث رسول الله(ص) و تفسير و تبيين دين، آزاد بودند.
در زمان خليفة دوم به تدريج و با مسلمانان شدن افراد غير عرب، تعداد صحابه كمتر مي شد و بيشتر مسلمانان را
كساني تشكيل م يدادند كه رسول الله(ص) را نديده بودند. در زمان خلفا ارز شهاي اجتماعي بر محور اشرافيت و برتري
صحابه دور م يزد و مي توان از گرو ههاي منزلتي بني هاشم، قريش و اعضاي آن نام برد. بين اين سه گروه منزلتي ، قريش
جايگاه خاصي براي خود قائل بود. قبيلة قريش قبل از اسلام خود را سرور و بزرگ عرب م ي دانست و ديگران نيز
احترام اين قبيله را داشتند.
اين قبيله بعد از اسلام به ويژه بعد از رحلت رسول الله(ص) به دليل انتساب نژادي به پيامبر(ص) براي خود امتيازهاي
ويژه اي قائل بودند و حتي احاديثي را از پيامبر(ص) در فضيلت قريش نقل م يكردند.
قريش با بهره گيري از قرابت قومي با رسول الله(ص) و موقعيت سابق در جزير هًْ العرب توانست برتري خود را تثبيت
كند. خلفاي قبل از امام علي(ع) در تبديل قريش به يك گروه منزلتي در جامعه اسلامي نقش بسزايي داشت ه اند . خلفا،
كارگزاران و فرماندهان نظامي را از ميان قريش انتخاب م يكردند. عمر، ابوبكر و ابوعبيده با اين استدلال كه پيامبر(ص)
از قبيله قريش بود و خلافت بايد در قريش باشد و عرب خلافت پيامبر(ص) را در غير قريش نم ي پذيرد (ابن قتيبه،
344 ). قدرت سياسي جامعة اسلامي را در ميان قريش نهادينه كردند و -316/ 6/1 ؛ ابن سعد، 1405 ق: 3 :1967
نحوة استدلال آنان، منزلت قريش را نزد اعراب نشان مي داد.
از اقدامات عثمان، تقويت و تجديد گرو ههاي منزلتي اي بود كه در زمان خليفة دوم عمدتاً در قالب صحابه تشكيل و
نسبت به مسلمانان ديگر جلوة ويژه و متمايز پيدا كرده بودند؛ در حالي كه ريشة تقسيم بندي آنها، در سلسله مراتبي قرار
داشت كه عمر براي مسلمانان ايجاد كرده بود.
عثمان با تعهد خود در شوراي خلافت، همگامي خود را با سياست عمر اعلام نمود و چارچوب كلّي را از او گرفت ،
ولي در عمل حتي از حدي كه عمر معين كرده بود نيز تجاوز كرد. از ديد عمر، گروه هاي منزلتي، صحابه بودند ، اما
عثمان در ميان صحابه، كساني را برتري داد كه موافق سياس تهاي او و يا از بني اميه و بن يمعيط بودند.
اعضاي گرو ههاي منزلتي در ميان مسلمانان احساس برتري و حتي اولويت م ي كردند و خود را با ديگران برابر و
اين سخن او ريشه در احساس بن ياميه .« سواد، بستان قريش است » : همسان نمي دانستند. سعيد بن العا صدر كوفه م يگفت
و قريش در جامعه اسلامي داشت، احساسي كه تبديل به ارزش و آرمان اصلي آنان شده بود.
شركت در شوراي شش نفره عمر موجب شد كه بخشي از صحابه براي خويش جايگاه و منزلت مخصوصي قائل
شوند، بود. يكي از آثار جانبي شورا آن بود كه كساني را كه در شورا بودند به هوس خلافت انداخت . به نظر عمر،
افراد شورا، اين امتياز را داشتند كه هر كدام به خلافت برسند و او اين توقع را در آنان ايجاد م يكرد. يك بار زبير در
وقتي تو به خلافت برسي، ما نيز م يتوانيم خليفه باشيم، چون از نظر قريشي بودن و سوابق، » : حضور عمر بدو گفت
185 ). طبيعي بود كه اين شورا توقع بيشتر را در آنان ايجاد كند. بي دليل / ابن ابي الحديد، 1385 ق: 1 ) « كمتر از تو نيستم
نبود كه عمرو بن عاص و مغيرهًْ بن شعبه در تلاش بودند كه تا خود را در اين جمع وارد كنند. نتيجة چنين توقعي، ايجاد
آشوب هاي بعدي و نيز مخالف تهايي بود كه با عثمان و سپس در برابر امام علي(ع) پيش آمد. شيخ مفي ددر مورد سعد بن
ابي وقاص م يگويد: او شخصاً فردي نبود كه خود را برابر امام علي(ع) بداند اما از موقعي كه در شوراي شش نفره وارد
شد، اين احساس در او ايجاد شد كه اهليت خلافت دارد و همين بود كه دين و دنياي او را خراب كرد (شيخ مفيد،
.(97 :1339 ابن ابي الحديد از استاد خويش نقل م يكند كه هر يك از اعضاي شورا در درون خود چنين احساسي پيدا
كردند كه زمينة خلافت و ملك را دارند اين امر، آنان را همچنان به خود مشغول داشت تا كار به اختلافات بعدي
29 ). در جنگ جمل، طلحه به امام علي(ع) مي گفت از خلافت كناره گير تا -28/ رسيد (ابن ابي الحديد، 1385 ق: 9
كار را به شورا واگذاريم. ما هم در شورا بوديم اكنون دو تن فوت كرد هاند كه تو را نمي خواستند ما نيز سه نفر هستيم .
امام پاسخ داد كه بايد پيش از بيعت چنين مي گفتي: اما اكنون كه بيعت كرد هايد بايد وفادار بمانيد (ابن قتيبه دينوري،
.(95/1 :1967
عامل ديگري كه شأن و موقعيت خاص براي طلحه و زبير ايجاد كرده بود كه چشم به خلافت بدوزند، ارتباط نزديك آنان
233 ). بسياري از مردم به اين دليل، طلحه و زبير را خليفه هاي بالقوه مي دانستند / با عايشه بود (ابن ابي الحديد، 1385 ق: 1
.(29-28/ (همان: 2
وقتي خبر حركت عايشه و طلحه و زبير از مكه به امام علي(ع) رسيد، امام فرمود: عايشه و طلحه و زبير حركت كردند و
هر كدام از طلحه و زبير حكومت را براي خود مي خواهند و نه همراهش. طلحه ادعاي خلافت نم يكند، مگر از آن روي كه
.(233/ پسر عموي عايشه است و زبير مدعي آن نيست، مگر از آن روي كه داماد پدر اوست (همان: 1
امام جايگاه و منزلتي راكه طلحه و زبير براي خويش قائل بودند به رسميت نشناخت و به آنان با وجود تمايلي كه
داشتند، مقامي واگذار نكرد و سهمي بيشتر از بيت المال به آنان نداد. آنان در برابر اين عملكرد امام، واكنش نشان دادند
و گفتند: براي ما قابل تحمل نيست كه با كساني كه با شمشير ما اسلام آورد هاند يكسان نگريسته شويم (شيخ مفيد،
233/1 ). تلاش امام(ع) براي توجيه و قانع كردن آنان به جايي نرسيد. آنان وقتي دريافتند كه نه تنها بهرة :1339
خاصي از خلافت اميرمؤمنان(ع) نخواهند برد، بلكه جايگاه پيشين خود را نيز از دست خواهند داد، مدينه را ترك
كردند و در مقابل امام صف آرايي نمودند.
از ديگر افرادي كه با اصلاحات امام(ع) نگران منزلت خود بود م يتوان به معاويه اشاره كرد. علت دشمني معاويه
و عدم تمكين در برابر امام از همين مسئله ناشي مي شد. سال ها قبل از آنكه امام به خلافت برسد، شام به امويان
تعلّق داشت. با وجود حساب كشي عمر از كارگزارانش، با معاويه مماشات مي كرد و او هيچ گونه تغييري دربارة
معاويه در شام انجام نداد و حتي انتقادي از او نكرد. با آمدن عثمان، موقعيت معاويه به طور كامل تثبيت شد . او در
اين دوره، شام را ملك خود تلقي م يكرد و اساساً تصور نمي كرد كه روزي از آنجا عزل شود. معاويه طي سا ل ها، با
دستي باز، شام را آن گونه كه مي خواست اداره م يكرد. وقتي امام به خلافت رسيد، معاويه را عزل كرد و توصية
افراد مختلف، مبني بر بقاي موقعيت وي را نپذيرفت. اين حركت امام، ريشه و انگيزة مخالفت و دشمني معاويه با
امام شد و موضوعاتي مانند خون عثمان، بهان هاي بيش نبود تا به اين مخالفت و تمرّد مشروعيت بخشد . پيشنهاد
به » : معاويه براي حل مشكل، شاهد اين مدعاست. معاويه به جرير بن عبدالله كه از طرف امام آمده بود گفت
علي(ع) بنويس كه شام و مصر را براي من قرار دهد و زماني كه وفات يافت، بيعت كسي را بر عهدة من نگذارد . در
323 ). اما امام اين : اين صورت من كار را به او وام يگذارم. و او را به عنوان خليفه م ي شناسم (اميني، 1977
جايگاه را براي معاويه به هيچ وجه به رسميت نمي شناخت و وقتي جرير، مطلب معاويه را براي او نوشت، در پاسخ
خداوند « لم يكن الله ليراني اتخذ المضلين عضدا » . فرمود: مغيره در مدينه به من اين پيشنهاد را كرد و من قبول نكردم
52 ؛ ابن اعثم : مرا به گونه اي نخواهد ديد كه گمراه كنندگان را به عنوان بازوي خود استفاده كنم (منقري، 1370
.(392/ كوفي، 1406 ق: 2
دشمني و عذر و نفاقي كه اشراف و بزرگان عرب با امام ورزيدند، چنين انگيز هاي داشت. مساواتي كه امام بين اشراف
و ديگر طبقات برقرار كرده بود و نپذيرفتن جايگاهي كه در دوران عثمان براي آنان در نظر گرفته شده بود، موجب
واكنش و مخالفت آنان با امام شد. رؤساي قبايل و اشراف عرب چون نگرا ن شأن و منزلت اجتماعي خويش بودند،
آشكار و پنهان با امام و برنام ههاي اصلاحي او به مخالفت برخاستند. اين نكته اي بود كه تعدادي از ياران اميرمؤمنان
نيز متوجه شدند و به همين سبب به امام پيشنهاد كردند به اين دسته امتيازاتي بدهد و بر ساير طبقات برتري بخشد .
شايد كه آنان دست از دشمني امام بردارند ولي امام اين پيشنهاد را نپذيرفت و حاضر نشد شأن و منزلت پيشين آنان را
321 و /40 : 145 ؛ مجلسي، 1362 -140 : 77 ؛ شيخ مفيد، 1364 -75/1 : به رسميت بشناسد (ثقفي كوفي، 1355
.(109-108/41
تعدادي از اشراف كه احساس كردند با اجراي اصلاحات، جايگاه و منزلت آنان از دست خواهد رفت، به جبهه
مخالفان امام(ع) يعني معاويه پيوستند. از اين افراد مي توان از عبيدالله بن عمر و مغيرهًْ بن شعبه نام برد.
عبيدالله بن عمر چند نفر ايراني بي گناه (هرمزان، جفينه و دختر فيروز) را به قصاص قتل پدرش به دست ابولؤلؤ به قتل
رساند. عثمان بدون عذر شرعي، به دليل شأن و جايگاه فرزند خليفه بودن، از قصاص عبيدالله خودداري كرد. امام (ع) با
اين عمل عثمان مخالفت كرد و عبيدالله را مستوجب قصاص دانست و اعلام كرد: اگر روزي بر عبيدالله دست يابد، او را
در برابر خون ب يگناهان، قصاص خواهد كرد. عبيدالله در طول خلافت عثمان به دليل منزلت ويژه اش از مجازات در
امان ماند ولي وقتي امام به خلافت رسيد، از ترس قصاص به دست امام(ع) به معاويه پيوست و او را در برابر امام ياري
388 ). انگيزه او از اين اقدام چيزي جز دشمني با امام نبود.

ج) گروه هاي صاحبان منافع اقتصادي
يكي از مهم ترين موانع اصلاحات در دوران امام علي(ع) گروه هايي بودندكه با تغييرات و اصلاحات امام منافع
اقتصادي و آنچه بيشتر نصيب آنان شده بود با خطر مواجه م يشد. بخش عمدة مخالفت ها با شيوه و روش امام (ع) با
آكد الاسباب كان في تقاعد العرب عن اميرالمؤمنين » : انگيزه هاي مالي توأم بود. تا جايي كه فضيل بن جع دگفته است
132 ) مهم ترين علّت گوش هگيري اعراب از اميرالمؤمنين موضوع مال و ثروت بود. /49 : مجلسي، 1362 ) « امر المال
اولين مشكل امام(ع)، مشكل رعايت عدالت اقتصادي بود. عمر ديوان را بر اساس سوابق اسلامي افراد و تركيب قبايل
قرار داد. كساني از صحابه كه زودتر اسلام آورده بودند، سهم بيشتري م يگرفتند. اين وضعيت در زمان عثمان نيز ادامه
56 ). او بذل و بخشش هاي / 97 ؛ يعقوبي، ب يتا: 2 -95/ 286 ؛ ابن ابي الحديد، 1385 ق: 1 /8 : داشت (ر.ك: اميني، 1977
خود را نيز آغاز كرد. اين امر سبب شد تا فاصلة ميان طبقة غني و فقير جامعه بيشتر شود. همة اموال مربوط به خمس
غنايم، خراج و جزيه اي بود كه از زمين هاي مفتوحه و نيز به صورت سرانه گرفته شده و متعلّق به مردم بود. زماني كه
امام بر سر كار آمد، تقسيم اين اموال را به صورت مساوي مطرح كرد.
به روايت ابن عباس، امام علي(ع) در دومين روز بيعت خود، در مدينه، طي خطبه اي اعلام داشت:
هر آن چه عثمان از اموال خدا، به اقطاع داده و يا بخشيده است. به بيت المال باز گردانده خواهد شد. حق قديم را هيچ
چيز باطل نمي كند و اگر اين اموال به كابين زنان رفته و يا در شهرها پخش شده باشد، آنها را به حال خويش باز خواهم
گرداند.
شايد اگر سخن امام(ع) در حد يك شعار باقي م يماند مشكلي ايجاد نمي كرد ؛ اما اقدام عملي امام در بازگرداندن
برخي اموال عمومي كه در خانة خليفه بود، به بيت المال، نشان از عزم جدي او براي تحقّق اين شعار بود . دليل امام
علي(ع) براي اين كار، آن بود سيرة رسول الله(ص) چنين عمل كرده است. امام(ع) در اولين سخنراني، با اشاره به اين نكته
كه او تنها به سيره رسول خدا(ص) عمل خواهد كرد، به سياست مالي خود اشاره كرده و فضل مهاجر و انصار را بر
ديگران برتري معنوي خواند كه نزد خداوند محفوظ بوده و پاداش آن نزد خداست.
ابن ) « حرّمنا علي بن ابي طالب حقوقنا » : امام در ادامه با تأكيد بر سياست خود فرمود: مبادا فردا كسي بگويد
37 ). امام علي(ع) فرداي آن روز به عبيدالله بن اب يرافع دستور داد: هر كس آمد سه دينار -36/ ابي الحديد، 1385 ق: 7
به او بدهد. همانجا سهل بن حني فگفت: اين شخص غلام من بوده است كه ديروز او را آزاد كردم. امام فرمود: همه سه
دينار خواهند گرفت و ما كسي را بر ديگري برتري نخواهيم داد. گروهي از نخب هگان، از بني اميه و نيز طلحه و زبير
براي گرفتن سهم خويش نيامدند. فرداي آن روز، وليد بن عقبه همراه شماري ديگر، نزد امام آمد و با اشاره به قتل پدرش
به دست علي(ع) در احد و قتل پدر سعد بن عاص در آنجا تحقير پدر مروان نزد عثمان و امور ديگر، از امام خواست تا
دست كم آنچه از اموال به آنها داده شده، باز پس گرفته نشود . به علاوه قاتلان عثمان نيز قصاص شوند . امام (ع)
: درخواست هاي او را رد كرد و آنان، نفاق خويش را آشكار كرده و زمزمة مخالفت را آغاز كردند (جعفريان، 1374
.(242
ابن ابي الحديد نقل م يكند كه امام علي(ع) به طلحه و زبير گفت : چه كاري از كارهاي مرا ناخوش داشتيد كه
مخالفت با مرا انديشيده ايد. گفتند: مخالفت تو با عمر بن خطاب در چگونگي تقسيم اموال كه تو حق ما را همچون
ديگران قرار دادي و ميان ما و كساني كه با ما سنجيده نم يشوند، تساوي برقرار كردي . خداوند اين اموال را در پناه
شمشيرها و نيزه هاي ما و زحمت بسيار سواران و پيادگان ما فراهم ساخت و دعوت ما را پيروز فرمود و با زور و
زحمت آن سرزمي نها و اموال را به دست آورديم و نبايد با كساني كه با كراهت به اسلام معتقد شد هاند يكسان باشيم .
امام علي(ع) در پاسخ فرمود: در مورد اموال و اين روش قسمت، من در آن مورد، از جانب خود حكم و عملي نكرده ام.
من و شما شاهد بوده ايم كه پيامبر خدا(ص) همين گونه حكم و رفتار فرمود، وانگهي كتاب خدا در اين مورد گوياست
.(42-41/ و آن كتابي است كه آن را باطل از پيش روي و از پشت سرش فرو نخواهد برد (ابن اب يالحديد، 1385 ق: 7
پرداخت حقوق برابر، موجب شد كه برخي از اشراف و بزرگان كوفه امام علي(ع) را رها كنند و به معاويه بپيوندند
كه شيوة پرداخت عطايايش تبعيض آميز بود و در آن، مقام و منزلت افراد را ملاك قرار م يداد. آنان كه مانده بودند نيز
549 ) و سرانجام اكثريت ايشان در حوادث -545 : ناراضي از وضع موجود، با او نفاق مي ورزيدند (ثقفي كوفي، 1355
مهم، امام را تنها گذاشتند و به وي خيانت كردند. وقتي امام(ع) از پيش آمدن اين وضع به مالك اشتر شكايت كرد . او
در پاسخ گفت كه عدالت و مساوات امام و نگاه برابر او به شريف و وضيع، باعث به وجود آمدن اين وضع شده است و
تلويحاً به امام پيشنهاد داد كه بزرگان و اشراف را در دريافت حقوق، برتر از سايرين قرار دهد.
اين مشكل را تعداد ديگري از ياران نزديك امام نيز دريافت و آنان نيز به او پيشنهادي مشابه دادند، مبني بر اينكه يا
بزرگان و اشراف را بر موالي عجم، برتري دهد و يا حداقل كساني را كه بيم آن م ي رود او را رها كنند و به معاويه
بپيوندند، عطايا و اموال بيشتري بخشد، ولي امام اين كار را كسب پيروزي از طريق ظلم و جور شمرد و فرمود كه دست
.(133/41 : به چنين عملي نخواهد زد (مجلسي، 1362
در منابع تاريخي بيان شده است كه تعدادي از كارگزاران امام(ع) نيز راه خيانت در پيش گرفتند و مشكلات متعددي
براي ايشان درست كردند. آنان نه تنها كوششي براي پيش برد اصلاحات مورد نظر امام انجام ندادند، بلكه با خيانت به
او، مانعي مهم در راه تحقّق اهداف اصلاح طلبانه اش شدند. بررسي كامل آنچه در اين باره رخ داد، نشاندهندة اين مسئله
است كه ريشه و انگيزة اين خيان تها نيز اقتصاد و ثروت و شيوة مساوات طلبانة امام(ع) بوده است. مصقلهًْ بن هبير هدر
: 124 ؛ ثقفي كوفي، 1355 : اموال اردشير خُرّه خيانت و آن را به اين و آن بذل و بخشش كرد (سيدرضي، 1368
321 ). و چون امام از او حساب كشيد، شبانه گريخت /40 : 105 ؛ مجلسي، 1362 -104 : 75/2 ؛ شيخ مفيد، 1364
و به معاويه پيوست. منذر بن جارو دكه عامل استخر بود، دست در اموال عمومي گشود به صورتي كه امام مجبور شد
.(206-205/ او را عزل و زنداني كند (يعقوبي، بي تا: 2
استعملت منكم رجالا فخانوا و غدروا و لقد جمع بعضهم ما ائتمنته عليه من فيء » : امام در يكي از خطب هها مي فرمايد
: ثقفي كوفي، 1355 ) «... المسلمين فحمله الي معاويه و آخر حمله الي منزله تهاوناً بالقرآن و جرأ هًْ علي الرحمن
.(522/2
من عده اي از شما را بر كارها گماردم پس خيانت كردند و نيرنگ زدند. برخي از آنها اموال عمومي مسلمانان را كه
من آنها را بر آن ايمن پنداشته بودم گرد آوردند و نزد معاويه بردند و برخي ديگر از روي ب ياعتنايي به قرآن و سرپيچي
از امر خداي سبحان امول را به خانه خود بردند.
اين چنين مال دوستي و ثروت طلبي، دامن كارگزاران امام(ع) را نيز گرفت و موجب خيانت آنان شد. كار حكومت
در اين شرايط، بسيار دشوار گرديد و تحقّق اصلاحات مورد نظر امام، مقدور به نظر نمي رسيد.

گام 2 - جبهه بندی های سیاسی در دوران امام علی (ع)

جبهه بندی های سیاسی در دوران امام علی (ع)

پس از کشته شدن عثمان و انتخاب علی (ع) می توان نیروهای سیاسی - اجتماعی موجود در جامعه اسلامی را در گروه ها ودسته های چندی مورد مطالعه قرار داد. این جبهه بندی، یا ماهیتی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشت، و یا از ماهیتی فکری و عقیدتی برخوردار بود؛ البته در هر حال، در تحولات گذشته‏ى پس از رحلت پیامبر (ص)، خاصه عصر عثمان ریشه داشت.
می توان گروه های مخالفت و موافق سیاست امیرمؤمنان (ع) را دست کم در قالبهای چهارگانه زیر بررسی کرد:
1. بنی امیه: اینان خاندانی از قبیله قریش (1) بودند که با خاندانهای دیگر از همان قبیله، چون بنی هاشم و غیره در جد اعلای خود، یعنی عبد مناف و قصی بن کلاب به هم می رسیدند.
میان این خاندانها قریش در عصر جاهلی نیز درگیری هایی وجود داشته است و علمای انساب از ستیزه جویی بنی امیه با بنی هاشم، با وجود حسب والای بنی هاشم سخن گفته اند. (2) اما ریشه اختلاف عمیق میان آنان، از درگیری های عصر جاهلی فراتر است. البته تحلیلی نیز که ریشه این درگیری را در متصل بودن پای هاشم به عبد شمس و جداسازی آن با شمشیر در هنگام تولد می داند، جز ترویج جبریت تاریخ چیزی را اثبات نمی کند. (3) علت اصل این درگیری که در تمامی عصر اموی تداوم یافت، ستیزی بود که فرزندان امیه، از جمله ابوسفیان طی سالیانی چند با آیین پیامبری داشتند که از قضا در میان بنی هاشم برخاسته بود. هنگامی این ستیز فروکش کرد که توان آنان، به سبب برتری قدرت رسول خدا (ص) در زمان فتح مکه به پایان رسید، اینان در ایمان ظاهری خویش به رسول خدا (ص) نیز شرط امتیاز گرفتن را مطرح ساختند، اما آن سابقه زشت به علاوه مهری که با عنوان مؤلفة قلوبهم و همچنین «طلقاء» (4) بر پیشانی آنان خورده بود، مجال خودنمایی را در عصر نزدیک به رحلت آن حضرت از آنان گرفت. بعدها به تدریج و ضمن خطاهای سیاسی ای که خلفا مرتکب شدند، موقعیت اینان در جامعه بهبود یافت. آنها با روی کار آمدن عثمان که از نزدیکانشان بود، احساس کردند که قدرت دوباره به آنان اقبال کرده است و حقیقت نیز چنین بود. ابوسفیان همزمان با روی کار آمدن عثمان، اعلام کرد که:
ای فرزندان امیه! بکوشید تا گوی خلافت را که اکنون به دست شما افتاده است به یکدیگر پاس دهید و آن را حفظ نمایید. (5)
خلیفه سوم، بخصوص در نیمه دوم حکومت خویش، آن چنان دست اینان را در حکومت گشود و منابع مالی و مناصب سیاسی را در اختیارشان نهاد که در نتیجه این کار فریاد مسلمانان بلند شد و سرانجام، قتل وی را به دنبال آورد.
بی ترید اینان که به گفته امام (ع)، در هنگام خلافت عثمان، همچون شتر، بیت المال را چون گیاه بهاری می خوردند، (6) با محاصره خانه خلیفه و سرانجام کشته شدن او، دچار بحران سیاسی بزرگی شدند . این واقعه که برای آنان ناگوار بود، حادثه ناگوارتری را برای آنان در پی داشت و آن انتخاب امام علی (ع) برای خلافت بود، مردی که به هیچ وجه سر سازش با سیاستهای عصر پیش از خود را نداشت و در برخورد با آن عناصر پیشین، مشی محافظه کارانه را اتخاذ نکرد. بدین ترتیب، پیدا بود که این عزل شدگان از طرف علی ابن ابی طالب (ع) به زودی طیف جدیدی را در مقابل او پدید می آورند. این گروه مخالفان که قدرتمندترین آنان معاویه پسر ابوسفیان بود و در مراحل بعدی، چهره هایی چون مروان بن حکم داماد عثمان، ولید بن عقبه حاکم معزول کوفه، عبدالله بن عمرو حضرمی استاندار عثمانی مکه، سعید بن عاص حاکم کوفه پس از ولید بن عقبه، عبدالله بن عامر عامل عثمانی بصره و یعلی بن منبه عامل عثمانی یمن در آن جای داشتند، خیلی زود در مقابل حکومت امام علی (ع) ایستادند و در بحران آفرینی های عصر او نقش بسزایی داشتند. گروه مزبور، در سلک طرفداران عثمان خود نمایی کردند و با مطرح کردن شعار خون خواهی خلیفه مقتول، به مردم فریبی دست یازید.
حضور گروه مزبور در بحرانهایی چون جمل به خوبی مشهود است و بایستی در واقع آنان را در ردیف عاملان اصلی آن شورش به شمار آورد. صفین، مهم ترین میدان رویارویی حکومت امام نقش گسترده ای یافتند. گروه پیش گفته، در واقع همان قاسطین اند.
2. پیمان شکنان: طلحه و زبیر از چهره های بارز گروه مزبور هستند. اینان هر چند مانند پیروان امام علی (ع) و مردم کوفه ، بصره و مدینه، به عصر عثمان اعتراض داشتند و حتی در صف شورشیان نیز جای گرفتند، ولی پس از کشته شدن عثمان، نشان دادند که در حقیقت عثمان را سدی در مقابل قدرت طلبی خود می یافتند و از این رو، به مخالفت با او برخاسته بودند. قرار گرفتن آنان در کنار خلیفه مقتول و همچنین شخصیتی چون علی بن ابی طالب (ع) در شورای شش نفره عمر، این تصور را برایشان پدید آورده بود که آنان نیز شایسته زمامداری می باشند؛ تصوری که چون تحقق نیافت، هم باعث در افتادن اینان با عثمان شد و هم سبب درگیری آنها با علی (ع) گردید.
عایشه همسر رسول خدا (ص) اگرچه به سبب سفر به مکه و دوربودن از تحولات مدینه با امام (ع) بیعت نکرده بود، اما به محض آگاهی انتخاب او از سوی مسلمانان، دست به مخالفت زد و در صف دسته و گروه اخیر جای گرفت و مرکب او که هدیه امویان بود، محور تجمع این دسته از مخالفان حضرت علی (ع) شد.
3. کناره گیران: سومین دسته، کسانی بودند که در کار قتل عثمان و بیعت باعلی (ع) مشارکت نکردند، و مشی بی طرفی را برگزیدند. بعضی از منابع، از عدم بیعت آنها با علی (ع) و پاره ای دیگر از بیعت، ولی عدم حضورشان در جنگهای او بر ضد مخالفان سخن گفته اند. (7)
در این گروه کسانی مانند سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، حسان بن ثابت، کعب بن مالک، مسلمة بن مخلد، ابو سعید خدری، محمد بن مسلمة، نعمان بن بشیر و اسامة بن زید بودند. نویری اینان را نیز طرفداران عثمان به حساب می آورد. (8) هر چند برخی از این گروه در ابتدا اعلام موضع بی طرفی کردند، به تدریج به دسته اول، یعنی قاسطین پناه بردند و به خدمت آنها درآمدند.
4. شیعیان و هوداران امام علی (ع) : اگر حداقل دو دسته و گروه گذشته را در شمار مخالفان آن حضرت به شمار آوریم، این گروه را باید جزء طرفداران او برشمرد. جبهه موافقان، خود از افراد و طیفهای گوناگونی پدید آمده بود. در میان این دسته، کسانی چون عمار یاسر، عبدالله بن عباس و مالک اشتر قرار داشتند که از دیرباز تنها علی (ع) را سزاوار و شایسته‏ى خلافت اسلامی می دانستند و به خلفای دیگر پذیرش باطنی نداشتند، اگرچه چون خود حضرت، گاه به همکاری هایی با آنان دست می زدند. اینان از طیف شیعیان و پیروان آن حضرت بودند. باید در کنار این گروه ، کسانی را که بعدها به ویژه در دوره عثمان و به سبب انحرافات آشکار خلیفه، یا به دنبال شورش بر ضد او به امام علی (ع) گرایش یافتند، ضمیمه کرد. جمع دیگری که جزو طرفداران حضرت به شمار می آمدند، آن دسته از مسلمانانی بودند که گرد او به حکم خلیفه شدنش فراهم آمدند. آشکار بود که دسته اخیر در صورتی که ستاره اقبال دنیوی علی (ع) افول می کرد، بر گرد دیگران می چرخیدند. بنابراین، بسیاری از اینان که در آغاز با علی (ع) همراه شدند و به او قول همکاری دادند، بعدها به ویژه پس از نبرد صفین و جریان حکمیت، به تدریج به سوی معاویه تمایل یافتند. برعکس، دسته دیگری از این گروه موافق، با علی (ع) پیمان مرگ بستند و آنها در واقع از شیعیان راستین و استوار او به شمار می آمدند.

الف) جنگ جمل
همان گونه که در بحث انتخاب و بیعت روشن گردید، علی (ع) پس از کشته شدن عثمان و هنگامی که مسلمانان از او تقاضای پذیرش خلافت کردند، نخست نپذیرفت و دیگران از جمله طلحه و زبیر را برای این امر پیشنهاد کرد. براساس نوشته ابن اعثم کوفی، او خود همراه جمعی به خانه طلحه و سپس زبیر رفت و از آنها خواست تا خلافت را بپذیرند و سرانجام پس از عدم پذیرش آنان، خود حاضر به قبول خلافت شد. (9)
اما همین طلحه و زبیر چون بیعت علی (ع) انجام گرفت، نزد وی آمدند و به آن حضرت گفتند: آیا می دانی که ما بر چه چیزی با تو بیعت کردیم؟ فرمود: بر اطاعت و بر آنچه با خلفای پیشین بیعت کرده بودید. گفتند: نه. بلکه بدان جهت با تو بیعت کردیم که ما را در امر حکومت شریک سازی. علی (ع) فرمود: شما در قول و یاری شریک هستند. زبیر در فکر ولایت عراق و طلحه در فکر یمن بود چون بر ایشان مشخص شد که سمتی نخواهد یافت، بر ضد او شکوه کردند و جهت رفتن به عمره رخصت خواستند . علی (ع) که به آنان ظنین بود، از آن دو پیمان مجدد گرفت و آن دو استوارتر از مرتبه نخست سوگند خوردند، آنگاه به آنها اجازه سفر داد (10) علی (ع) در این مورد به ابن عباس فرمود که اگر برای من حرص آنها در کسب مقام روشن نشده بود، چه بسا امری را برای آنها در نظر می گرفتم. (11)
در تحلیل عواملی که باعث شورش اصحاب جمل گردید، افزون بر عاملی که بدان پرداختیم، علل دیگری نیز مؤثر بودند. احساس برابری که طلحه و زبیر نسبت به علی (ع) داشتند و به سبب حضور یکسان هر سه نفر آنان در شورای عمر پدید آمده بود از یک سو، و کوشش امویان و به ویژه معاویه در بحران آفرینی در جامعه و مقابله با حکومت وقت از سوی دیگر، می تواند در این راستا مورد توجه قرار گیرد. معاویه مخفیانه به زبیر نامه نوشته بود که با وی بیعت کرده است و جانشین او نیز طلحه می باشد و وظیفه آنان است که بکوشند تاعراق را در دست گیرند. (12) یعلی بن منبه حاکم عثمانی یمن، تمام ثروتی را که با خود به هنگام عزل برداشته بود، برای راه اندازی نبرد جمل هزینه کرد. (13) ابن عامر نیز عهده دار بخش دیگری از هزینه های آن جنگ شد. طلحه و زبیر در مکه با عایشه هم سخن شدند و پس از مشورت، با آن نخست قصد شام داشتند اما با نامه معاویه فریفته شدند و به سوی بصره رهسپار گشتند. عایشه قبل از حرکت، با ام سلمه همسر دیگر پیامبر گفتگو داشت و کوشید تا او را نیز با خود همراه سازد، اما ام سلمه نه تنها با آنان همراه نشد، بلکه با یادآوری سخنانی از پیامبر، درصدد برآمد تا عایشه را نیز منصرف سازد.
اگرچه سخنان ام سلمه عایشه را باز نداشت، ولی باعث جدا شدن جمع کثیری از مردم از عایشه گردید. (14) سرانجام شورشیان که از حمایتهای گسترده امویان برخوردار بودند، به سوی بصره حرکت کردند. هنگامی که خبر حرکت آنان در مدینه به علی (ع) رسید، اندوهگین شد و ضمن خطبه ای، از شورش طلحه و زبیر خبر داد و از خداوند پیروزی خود را بر آنان طلبید.
امام از اهالی مدینه یاری خواست و با سپاهیانی که برای نبرد با شامیان فراهم آورده بود، به قصد درگیری با این شورشیان از مدینه خارج شد، ولی هنگامی که به ربذه رسید، باخبر شد که شورشیان بر وی پیشی گرفته اند. علی (ع) به همراه سپاهیان خود در پی آنان حرکت کرد و در ضمن، کسانی را به کوفه فرستاد تا کوفیان را به همراهی خود فراخواند.
در مورد اینکه این نمایندگان چه کسانی بوده اند و به چه ترتیبی به کوفه فرستاده شده اند، در منابع اختلافهایی وجود دارد. براساس گفته شیخ مفید، آن حضرت نخست هاشم بن عتبه مرقال را با نامه ای خطاب به اموسی اشعری حاکم کوفه گسیل داشت و سپس فرزند خود حسن (ع) و عمار یاسر را به آنجا روانه کرد. اما چون مأموریت این جمع با کارشکنی های ابوموسی اشعری مواجه شد، علی (ع) با پیشنهاد مالک اشتر برای رفتن در پی آنان موافقت کرد. (15) به هر حال این نمایندگان سرانجام موفق شدند جمع بسیاری از مردم کوفه را با خود همراه سازند و در منطقه ذی قار به سپاه امیرمؤمنان (ع) بپیوندند. شمار سپاهیان آن حضرت را هنگام رسیدن به بصره، حدود ده تا بیست هزار نفر ذکر کرده اند. از این تعداد، چهار هزار تن از اهل مدینه بودند که قریب هشتصد تن از آنان را انصار، و چهارصد تن را حاضران در بیعت رضوان تشکیل می دادند. شش الی هفت هزار نفر نیز از اهالی کوفه به وی پیوستند. (16)
سپاه شورشی نیز پس از پشت سرگذاشتن بحران منطقه حوأب که عایشه در آن قصد بازگشت داشت و عبدالله بن زبیر او را فریفت و به ادامه کار ترغیب کرد، به اطراف بصره رسیدند و با فریب و توطئه علیه عثمان بن حنیف حاکم علی (ع)، بر بصره چیره شدند. عثمان بن حنیف در حالی که موهای سر و صورتش کنده شده بود، در ذی قار نزد علی (ع) آمد و او را از ماجرا آگاه ساخت. آن حضرت (ع) چون با شورشیان مواجه گردید، در ابتدا کوشید تا از طریق گفتگو آنان را از سرکشی باز دارد. سخنان او باعث کناره گیری جمعی از مخالفان از جمله زبیر شد، اگرچه وی از مرگ رهایی نیافت. سرانجام با عدم تسلیم شورشیان، جنگ جمل در دهم جمادی الاخر سال سی و شش هجری اتفاق افتاد و با شکست شورشیان و اصحاب جمل که خود آغازگر جنگ نیز بودند، به پایان رسید. طلحه بانی دیگر شورش، به دست مروان بن حکم به قتل رسید. در پایان جنگ، امام علی(ع) عایشه را همراه برادرش محمد بن ابی بکر و جمعی از زنان که نقاب داشتند و به مردان می ماندند، به مدینه بازگرداند. (17) پس از آن، خود وارد بصره شد و موجودی بیت المال را تقسیم نمود و مدتی کوتاه در آنجا توقف کرد.

ب ) کوفه پایگاه تشیع
توقف امام علی (ع) در بصره چندان طول نکشید. آن حضرت با گماشتن عبدالله بن عباس بر بصره، آنجا را ترک کرد و در نیمه های ماه رجببه کوفه درآمد، در حالی که بزرگان و قاریان کوفه به استقبال وی شتافتند. به نظر می رسد که بصره از آن طرف که جانب شورشیان جمل را گرفته بود، نمی توانست مورد توجه امام قرار گیرد. برعکس بصره که امام علی (ع) از آن به بدی یاد کرده است، (18) آن حضرت هنگام ورود به کوفه، آن را ستوده است:
ای کوفه! چقدر هوای تو پاک است، مؤمنان به سوی تو می آیند و فاجران از ماندن در تو غضبناک می شوند. (19)
اقامت امام علی (ع) در عراق موقتی نبود، شهر کوفه که در زمان خلیفه دوم و به سال 17 ق / 683 م بنیان نهاده شده بود و در آن سالها بیست سال از تأسیس آن می گذشت. (20) توسط آن حضرت به عنوان مرکز حکومت برگزیده شد.
شاید بتوان علت عدم بازگشت امام به مدینه و انتخاب کوفه را به جای آن، در موارد زیر جستجو کرد:
1. همراهی بصره با شورشیان جمل، نشان دهنده وجود طرفداران عثمان و مخالفان امام علی (ع) در عراق بود. اگر چه این مخالفان شورشگر اکنون سرکوب شده بودند، اما احتمال خیزش مجدد آنها به دست شخصیتهای مخالف دیگر و به تبع آن، تجزیه عراق یا قسمتی از قلمرو حکومت حضرت وجود داشت.
2. کوفه در آغاز تأسیس یکی از مراکز نظامی مسلمانان بود و ساکنان آن بیشتر اهل رزم و پیکار بودند. از سویی کوفه در مقایسه با مدینه، جمیعت بیشتری داشت و این جمعیت می توانست در لشکرکشی های امام نقش فراوانی ایفا نماید.
3. از جهت امکانات طبیعی و اقتصادی نیز عراق در مقایسه با حجاز و مدینه، موقعیتی ممتاز داشت. شاید بر همین اساس، تیسفون، در دولتهای اشکانی و ساسانی، طی چندین قرن به عنوان پایتخت برگزیده شده بود. (21)
4. در عراق به واسطه بافت قبیله ای خاص و وجود قبایل جنوبی و همچنین حضور موالی، حمایت گسترده تری از حکومت امام علی (ع) صورت می گرفت که نخستین تجلی آن را می توان در حضور تعداد گسترده ای از کوفیان در مقایسه با اهالی مدینه در سپاه امام به هنگام جمل یافت. (22)
5. از نظر جغرافیای سیاسی نیز کوفه اهمیت ویژه ای داشت و به مناطقی چون شام و بصره نزدیک بود و همچنین بخش وسیعی از ایران و شرق اسلامی از طریق آن اداره می شد.
کوفه که به عنوان مرکز حکومت امام علی (ع) برگزیده شده بود، به تدریج پذیرای شمار زیادی از طرفداران و پیروان آن حضرت گشت و چه بسا مخالفان وی آن شهر را ترک کردند و به بصره یا حجاز و شام روی آوردند.
بر این اساس، کوفه در زمان حکومت امام علی (ع) نه تنها به صورت یک پایگاه بزرگ شیعی درآمد، بلکه بر رونق و آبادانی آن نیز افزوده شد. قیامهای شیعی و علوی که بعدها به عصر امویان در این شهر روی داد، نشان از موقعیت ممتاز این شهر به عنوان پایگاه تشیع و کانون امیدها و آرزوهای شیعیان داشت.

ج) جنگ صفین
امام علی (ع) پس از پشت سر نهادن بحران جمل و استقرار در کوفه، دوباره متوجه معاویه و نافرمانی او گردید. این بار نامه دیگری بدو نوشت و بنا به پیشنهاد جریر بن عبدالله بجلی، آن نامه را توسط وی نزد معاویه فرستاد. (23) معاویه پس از دریافت نامه، پاسخ روشنی بر جریر نداد و او را معطل کرد، آنگاه به پیشنهاد عتبة بن ابی سفیان، عمرو بن عاص را نزد خود فرا خواند و به شرط چیرگی بر علی، به او قول داد تا به پاس همکاری اش، مصر را به وی واگذار کند . معاویه با یاری عمروعاص و با شعار خون خواهی عثمان، توانست شامیان را با خود همراه سازد و چون در خود آمادگی مقابله با علی (ع) را یافت، به نام امام پاسخ منفی داد.
جریر بن عبدالله هنگامی که پس از مدتی توقف نابجا در شام، به کوفه بازگشت از سوی مالک به همکاری با معاویه متهم گشت و ناچار از کوفه گریخت. (24)
سرانجام علی (ع) چون سرکشی معاویه و عدم تن دادن او را به اطاعت از طرق راه های مسالمت آمیز مشاهده کرد، آماده نبرد با وی گردید. به دستور آن حضرت سپاهیان کوفه در نخیله (25) گرد آمدند و از دیگر مناطق تحت قلمرو او نیز سپاهیانی به وی ملحق شدند و همگی به سوی شام رهسپار گردیدند . معاویه نیز از آن طرف حرکت کرد و دو سپاه در جایی به نام صفین - دهکده ای که رومیان در گذشته ساخته بودند و تا فرات یک تیررس فاصله داشت- رویاروی هم قرار گرفتند. (26) تعداد سپاهیان هر یک از دو طرف مختلف نقل شده است. بنابر قولی، در سپاه امام علی (ع) نزدیک به نود هزار و در سپاه معاویه، حدود هشتاد و پنج هزار تن شرکت داشتند.
به رغم اختلافهایی که در مورد زمان رویارویی این دو سپاه وجود دارد، به نظر می رسد این مقابله در اواخر سال سی و ششم هجری روی داده است. محل تجمع دو سپاه یعنی کناره های فرات را نیزارها و باتلاقهایی پوشانده بود که مانع از دسترسی به آب می گردید. تنها مسیر سنگ فرشی که امکان دسترسی به آب را فراهم می آورد، توسط سپاهیان معاویه که پیشاپیش به آن محل رسیده بودند، اشغال شده بود و آنان مانع دسترسی عراقیان به آب می شدند. همین مسأله عامل نخستین درگیری نظامی شد که به پیروزی سپاه علی (ع) انجامید. (27) اما آنان به دستور امام، شامیان را از برداشتن آب محروم نساختند. پس از آن اگر چه پاره ای درگیری ها در اواخر سال سی و ششم روی داد، اما در ماه محرم سال سی و هفتم جنگ متوقف شد و با فرا رسیدن ماه صفر، نبرد اصلی آغاز گردید. (28) این نبرد که ابتدا با درگیری های تن به تن آغاز شد و طی آن، کسانی چون عمار یاسر از سپاه امام به شهادت رسیدند و در سپاه معاویه نیز کسانی جان خود را از دست دادند، سرانجام به تهاجم گسترده دو طرف منتهی شد. در گرماگرم نبرد که به تدریج برتری سپاه عراق چهره می گشود و معاویه اسب خود را برای فرار آماده می کرد، با نیرنگ عمروعاص قرآنها توسط سپاه شام بالای نیز رفت و سپاه خسته عراق به داوری آن فرا خوانده شد.
به دنبال این خدعه، در سپاه امام علی (ع) اختلاف افتاد و کسانی خواستار توقف جنگ شدند و آن حضرت را به پذیرش حکمیت مجبور ساختند. علی (ع) حتی برخلاف رأی خویش ناچار شد تا به نمایندگی ابوموسی اشعری تن دهد. پیمان نامه حکمیت بین دو سپاه رد و بدل شد و به دنبال آن امام به سوی کوفه بازگشت. (29)

د) پیدایش خوارج
در پاسخ این سؤال که خوارج نخستین، چه کسانی بوده اند و چگونه با امام به مخالفت برخاسته اند؟ نظرات چندی مطرح شده است. کسانی بر این باورند که خوارج در واقع دسته ای از سپاه امام علی(ع) بوده اند که چون قرآنها توسط شامیان بالای نیزه رفت، فریب خوردند و امام را به پذیرش حکمیت وادار کردند، اما چون عهدنامه حکمیت نوشته شد و در آن هنگام که اشعث به قیس آن را بر سپاه عراق می خواند، برای نخستین بار کسانی از قبیله عنزه که حدود چهار هزار تن از ایشان با علی (ع) بودند، فریاد اعتراض گشودند و شعار لا حکم الّا لله را سر دادند. چون علی (ع) با آنان روبه رو شد، گفتند که ما رضایت نمی دهیم که مردان در دین خدا حکمیت کنند و ما از اینکه خود به حکمیت تن داده ایم، توبه می کنیم و تو نیز مانند ما بازگرد و توبه کن، و گرنه از تو بیزاری می جوییم . حضرت فرمود: آیا پس از آنکه رضایت داده ایم و عهد بسته ایم، بازگردیم؟ مگر خداوند نمی فرماید که به پیمانها وفا کنید و سوگندها را پس از استوار کردن آنها مشکنید؟ (30)
دیگران معتقدند که بین کسانی که امام را به پذیرش حکمیت دعوت کردند، با کسانی که پس از وقوع حکمیت با آن مخالفت نمودند، تفاوت است. بلاذری ضمن بیان این قول، بر این باور است که چون علی و معاویه قصد تعیین حکمیت داشتند، گروهی قریب به چهار هزار نفر سوی او آمدند و او را به بازگشت به جنگ دعوت کردند و علی (ع) خود این را می خواست. در این هنگام، طرفداران حکمیت که اشعث بن قیس رهبری آنها را در دست داشت، دعوت به حکمیت را دعوت به حق و عدل خواندند. علی (ع) به خواستاران جنگ گفت که با وجود مخالفت این همراهان، تعداد شما بسیار اندک است و اگر به جنگ بازگردید توسط اینان و مردم شام کشته خواهید شد. (31) به هر حال، چون علی (ع) صفین را ترک کرد و به سوی کوفه آمد، این مخالفان از او جدا شدند و به حروراء (32) یکی از دهکده های کوفه- رفتند و شبث بن ربعی تمیمی را به پیشوایی و عبدالله بن کواء را به امامت نماز برگزیدند. (33)
هنگامی که خوارج از علی (ع) جدا شدند، وی ابن عباس را جهت گفتگو نزد آنها فرستاد و علاوه بر آن خود نیز نزد آنان رفت تا ایشان را از عقیده شان بازگرداند. آن حضرت حتی از ورود آنان به مسجد کوفه جلوگیری ننمود و نامشان را نیز از بیت المال قطع نکرد. و پیشگام جنگ با آنها نشد. این مدارا کردن، در جذب بسیاری از خوارج مؤثر افتاد.

ه) جنگ نهروان
هنگامی که مهلت تعیین شده برای حکمین به پایان رسید، آن دو حکم جلسه ای برای اعلام رأی تشکیل دادند. در آن جلسه، عمروعاص ابوموسی را فریب داد و برخلاف توان خود با وی عمل کرد و علی (ع) را از حکومت عزل نمود و معاویه را بر آن ابقا کرد ابوموسی برآشفت و عمرو را خائن شمرد. چون خبر حکمیت و عدم عمل آنان به کتاب خدا و شرطهای حکمیت به عراق رسید، علی (ع) رأی آنان را باطل دانست و درصدد جمع آوری سپاه برای ادامه نبرد صفین برآمد. آن حضرت در این خصوص به کارگزاران خود نامه نوشت و حتی خوارج را نیز برای ادامه جنگ با معاویه دعوت نمود.
با فراهم آمدن سپاهیان، امام به سوی شام حرکت کرد و به شهر انبار سید. آن حضرت هر چند قصد درگیری با خوارج را نداشت، اما اخبار ناگواری که از طغیان خوارج و کشتن عبدالله بن خباب و همسرش، و نیز حارث بن مرة و چند نفر دیگر رسید، سبب شد تا سپاهیان عراق او را وادار سازند تا به سوی خوارج که در نهروان گرد آمده بودند، رهسپار شود. (34) حضرت پس از مواجهه با خوارج، آنان را دوباره به بازگشت از رأیشان دعوت کرد و از آنان خواست تا قاتلان یاران او را تحویل دهند. ولی آنها اعلام کردند که همگی جزء قاتلان می باشند و سپس خود درگیری را آغاز کردند. جنگ نهروان، یکی دیگر از حوادث تلخی بود که در دوره حکومت علی (ع) روی داد. در این درگیری، تعداد انگشت شماری از یاران امام (ع) به شهادت رسیدند و حدود همان تعداد نیز از خوارج جان سالم به در بردند. (35)
زمانی که نبرد با خوارج به پایان رسید، علی (ع) از سپاهیان خود خواست تا به طرف هدف اصلی، یعنی شام حرکت کنند، اما آنان با اعلام اینکه به تجدید قوا نیازمندند، اصرار امام برای حفظ آمادگی، به تدریج اردوگاه را ترک کردند و نزد بستگان خود شتافتند. (36) آن حضرت چون با این وضعیت مواجه گشت، خود نیز به کوفه درآمد و پس از آن، هر چه کوشید تا سپاهی را برای رفتن به شام تجهیز کند، توفیقی کسب نکرد. آن بخش از خطبه های امام که در مذمت کوفیان ایراد شده است، مربوط به این وضعیت است. (37)

و) غارات
کوتاهی کوفیان و فراهم نیاوردن نیروی کافی برای درگیری با شام، سبب گردید تا معاویه از فرصت استفاده نماید و به کوششهایی در راه تضعیف هر چه بیشتر حکومت امام علی (ع) دست بزند. او در این راستا گروه هایی تخریبگر و غارت کننده را به مناطق تحت قلمرو حکومت امام (ع) گسیل داشت که وظیفه آنان، ایجاد رعب و قتل و غارت بود. پاره ای از این تهاجمات که با عنوان « غارات» از آن یاد می شود، توسط تاریخ نگاران در کتابهایی با همین عنوان ثبت شده است.
حمله نعمان بن بشیر به عین التمر، حمله سفیان به عوف به انبار، حمله عبدالله بن سعده به تیماء، حمله عبدالرحمان به قباث به جزیره و حمله بسر بن ابی ارطاة، از این دسته تهاجمات به شمار می آید.
بسر بن ابی ارطاة از طرف معاویه به مدینه آمد و ابوایوب انصاری عامل علی (ع) را از آنجا بیرون راند. او خانه هایی را خراب کرد و سپس به مکه رفت و در آنجا نیز مردم را به بیعت با معاویه مجبور ساخت. وی پس از آن، عازم یمن شد و در آنجا دو فرزند عبیدالله بن عباس را به قتل رساند و شمار بسیاری از شیعیان علی (ع) را نیز کشت. پس از ارسال نیرو از سوی امام علی (ع) بدانجا، او ناچار به سوی شام فرار کرد. (38)
برآیندها و پیامدهای حکومت امام علی (ع)
اکنون می توانیم پس از بیان اجمالی و حوادث و تحولات عصر حکومت امام علی (ع) به بررسی کلی این دوره بپردازیم و برآیندها و پیامدهای حکومت امام را ارزیابی کنیم . حکومت امام علی (ع) همان گونه که با موفقیتها و نتایج ارزنده ای روبه رو بود، با تخلکامی هایی نیز مواجه گردید که قابل توجه است.
امام علی (ع) کوشید تا پس از سالها که از رحلت پیامبر (ص) می گذشت و جامعه اسلامی متأثر از عواملی چند، از جمله رفتار خلفای سه گانه و بازگشت عناصر جاهلی ، به گسست با سنت پیامبر مواجه شده بود، دوباره به احیای ارزشها و اصول حکومت نبوی (ص) روی آورد و آن ویژگی ها را عملی سازد.
در همین راستا، توجه به اجرای عدالت و رفع تبعیض اقتصادی و اجتماعی، مورد توجه علی بن ابی طالب (ع) قرار گرفت و آن را اجرا نمود. به گفته یقعوبی، چون عربها در خصوص تساوی حقوقشان با عجمها به او اعتراض کردند، آن حضرت چوب کوچکی را از زمین برداشت و فرمود که من سراسر قرآن را خوانده ام، اما در آن این قدر برتری برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق نیافته ام. (39) افزون بر اینها، امام (ع) با علم و دانش گسترده ای که از آیین اسلام داشت، توانست به بیان و اجرای بسیاری از احکام اسلامی، به صورت صحیح و درست بپردازد و از آموزشهای غلط جلوگیری کند. علی (ع) در زمان خلفای پیش از خود نیز می کوشید به این وظیفه عمل کند. نمونه ای از این رفتار را شیخ مفید در الارشاد در مورد حکم غلط عثمان درباره سنگسار کردن یک زن و اصلاح آن توسط امام علی (ع) آورده است. (40)
از این گذشته، - همان طور که پیش از این اشاره گردید و آن حضرت در شیوه به دست آوردن قدرت و چگونگی حفظ آن نیز مشی ویژه ای داشت. او نه برای کسب قدرت به حکومت در نظر وی وسیله ای برای اجرای احکام الهی و برقراری قسط و عدل بود و در غیر این صورت، ارزش لنگه کفش و صله داری را نداشت. البته قاطعیت آن حضرت در اجرای امور، سبب رویگردانی دنیا طلبان از وی گردید و آنان بودند که آتش جنگهایی چون جمل و صفین برافروختند.
علاوه بر آن پیدایش گروه ها و فرقه هایی چون اصحاب جمل، عثمانیه، خوارج و قاعدین در این دوره اتفاق افتاد.

تشیع و جریانهای فکری - سیاسی
تشیع و شیعیان
در فصلهای گذشته، مباحث گسترده ای در مورد مفهوم تشیع و چگونگی پیدایش و شکل گیری آن مطرح گردید و به دیدگاه های چندی از محققان پرداخته شد.
بر اساس آنچه بیان گردید، چه مبدأ پیدایش تشیع را عصر پیامبر بدانیم و چه ریشه آن را در حوادث پس از رحلت رسول اکرم (ص) و جریان سقیفه جستجو کنیم ، عصر حکومت امام علی (ع) را بایستی عصر استوار شدن اندیشه شیعی و رشد و گسترش و تثبیت تاریخی آن به شمار آوریم . در این دوره، در پناه حکومت امام علی (ع) تشیع خود را آشکار ساخت و با شکل گیری سایر فرقه ها، مرزهای فکری و اعتقادی آن بیش از گذشته روشن و مشخص گردید. انتخاب امام علی (ع) از سوی مسلمانان به عنوان خلیفه و بیعت عمومی با آن حضرت، افق روشنی را به روی شیعیان گشود،همان گونه که شهادت او، موجب ناکامی ها و ناامیدی های فراوانی گردید.
انتخاب علی (ع) یک پیروزی برای دیدگاه جانشینی که پیش از این مورد غفلت قرار گرفته بود، به حساب می آمد. در واقع اقلیتی وجود داشت که دسترسی علی (ع) را به خلافت، از زاویه ای کاملا متفاوت با دیدگاه اکثریت جامعه می نگریست. به قدرت رسیدن علی (ع) پیروزی بزرگی برای این حزب که مفهوم خاصی از رهبری جامعه را در نظر می گرفت، به حساب می آمد. (41)
افرادی از این اقلیت، در زمان انتخاب آن حضرت تمایلات و احساسات پرشوری را ابراز می کرد. برای نمونه، می توان از سخنان مالک اشتر یاد کرد که ضمن دعوت مردم به بیعت با علی (ع) می گفت: هذا وصی الأوصیاء و وارث علم الانبیاء. (42) پس از انتخاب نیز این شور و حرارت طرفداران او تداوم داشت و فزونی می گرفت. البته تا هنگام وقوع جنگ جمل، شیعیان راستین و مکتبی علی (ع) از اشخاص معدودی تشکیل می شد که از همان آغاز، آن حضرت را شایسته ترین فرد برای احراز مقام خلافت و رهبری جامعه پس از مرگ پیامبر (ص) می دانستند. پس از جنگ جمل، اصطلاح شیعه علی (ع) شامل همه کسانی شد که از او بر ضد عایشه حمایت کرده بودند و از این زمان به بعد، گروه اصلی شیعه به صورت در هم و برهم، گروه ها و افراد دیگری را نیز که به دلایل غیر مذهبی از علی (ع) حمایت می کردند، در برمی گرفت. (43)
هنگامی که علی (ع) نظر بزرگانی را برای رفتن به صفین و جنگ با معاویه جویا شد، مالک ابراز داشت تمام کسانی که می بینی، شیعه تو هستند و حیات پس از تو را نمی خواهند. (44)
در واقع بایستی برای کلمه شیعه، یک معنای اختصاصی و یک معنای عام در نظر گرفت و به تبع آن، طرفداران علی (ع) را تقسیم کرد و بین طرفداران علی (ع) که بر عامل مذهبی جانشینی تأکید داشته و او را وصی می دانستند، با کسانی که به دلیل زمینه های سیاسی از او حمایت می کردند، به ویژه پس از انتخاب کوفه تمایز قائل شد. (45)
افزون بر پیروان سیاسی، در بین طرفداران علی (ع) افرادی وجود داشتند که سوگند خورده بودند که دوست کسانی باشند که علی (ع) دوست آنهاست و دشمن کسانی باشند که علی (ع) دشمن آنهاست. (46) به نظر می رسد مبنای پیروی استوار این دسته، چیزی جز روایت غدیر نبوده است که در آن، پیامبر از خداوند خواسته بود که دوست دوستان علی و دشمن دشمنان او باشد. همان گونه که گذشت، طرفداران علی همگی یکسان نبودند کسانی معتقدند که اطلاق شیعه بر بعضی از اینان صحیح نیست؛ زیرا آن بعض تنها تمایلات شیعی داشتند و بر گرد علی (ع)، به عنوان خلیفه چهارم مسلمانان و نه بر اساس اعتقاد به امامت منصوص او جمع شده بودند. (47) به نظر یکی از مورخان، طرفداران علی (ع) را می توان به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1- کسانی که کاملا از او اطاعت و پیروی می کردند.
2- کسانی که به شیخین نیز تمایل داشتند.
3- کسانی که در حق او شدیدا مبالغه می کردند. (48)
در تقسیم دیگری که برای شیعیان علی (ع) ذکر شده است، آنان به : الاصفیاء ( دوستان صمیمی)؛ الاولیاء ( دوستان فداکار)؛ الاصحاب (یاران)؛ و شرطات الخمیس( طبقه‏ى برگزیده) تفکیک شده اند. (49)
همان طور که پیش از این اشاره شد، غالیان یک دسته از پیروان علی (ع) را تشکیل می دادند. پیدایش غلو، به همان زمان امیرمؤمنان علی (ع) مربوط است. شخصیت امام به گونه ای بود که دو برخورد افراطی و تفریطی را درباره ایشان در میان مردم ایجاد می کرد، به طوری که گاه تا حد نسبت دادن صفات الوهی به ایشان، و گاه در حد تکفیر، با آن حضرت برخورد می شد. (50)
برخی پیدایش غلو را به عبدالله بن سبأ نسبت می دهند که پیش از این در مباحث مربوط به قتل عثمان از وی یاد شد. در آنجا بر این نکته تأکید گردید که اخبار مربوط به این شخص به طور عمده، از طریق سیف بن عمر که دروغگو بوده است و آن هم به واسطه طبری و نه سایر منابع نقل شده است. (51) در رابطه با علت پیدایش غالیان به نظر می رسد که عواملی چون نفوذ افرادی در صف شیعیان و حمایت قدرتها از آنان برای بد نام کردن تشیع، و همچنین بروز کرامتهایی از ائمه که عقل برخی از شیعیان تاب تحمل آنها را نداشت، در پیدایش این غالیان مؤثر بوده است. (52) اما در خصوص اندیشه و رفتار آنها می دانیم که غالیان کسانی بودند که برای امام علی (ع) و بعدها فرزندان او صفات الوهی قائل بودند و حتی کسانی از آنها، آن حضرت را خدا می پنداشتند. این گونه اندیشه ها در نظر امام علی (ع) و سایر ائمه کفر به شمار می آمد و بر این اساس، برخوردهای تندی از سوی آنان با غالیان صورت می گرفت. در پاره ای از منابع، سخن از تبعید غالیان و حتی کشتن برخی از آنان به دست امام علی (ع) آمده است. این غالیان، در دوره دیگر امامان شیعی نیز وجود داشته اند.

عثمانیه

گروه عثمانیه را باید در نقطه مخالف شیعیان به حساب آورد. اینان جمعی از مسلمانان بودند که پس از کشته شدن خلیفه سوم و به ویژه بر اثر تبلیغات امویان، به مظلومیت خلیفه مقتول قائل شدند و معاویه را از آن جهت که خود را خون خواه عثمان می دانست، به عنوان امیر پذیرفتند و بدین ترتیب، در مقابل حکومت علی (ع) قرار گرفتند. بنابر قولی، نعمان بن بشیر (53) که از انصار بود، پس از کشته شدن عثمان در خفا به خانه عثمان رفت و پیراهن خونینی را از زن وی گرفت و به شام رفت و آن را به معاویه داد. معاویه آن پیراهن خونین را که اثر انگشتان عثمان بدان نقش بسته بود، در مسجد دمشق آویخت و علی (ع) را مسئول خون عثمان معرفی کرد. سپس عده ای مهاجر و انصار به وی پیوستند و با معاویه در متهم ساختن علی (ع) به قتل عثمان هم داستان شدند. این جمع را «عثمانیه» خوانند. (54)
اگرچه تشکیل عثمانیه با اقدامات معاویه همراه بود، اما پیدایش آنان به عصر عثمان و زمان قتل او که با بیعت علی (ع) توأم گشت، باز می گشت. مقدسی معتقد است که بنی امیه و عثمانیه از صحابه، از بیعت علی (ع) تخلف کردند. (55)
این نویسنده، کسانی همچون حسان بن ثابت، کعب بن عجزة و نعمان بن بشیر را از عثمانیه می شمارد. طبری نیز از کسان دیگری همانند کعب بن مالک، مسلمة بن مخلد، ابوسعید خدری، محمد بن مسلمه، زید بن ثابت، رافع بن خدیج و فضالة بن عبید در شمار عثمانیان یاد کرده است. (56)
در تمایز بین شیعه و عثمانیه گفته شده است کسانی که علی (ع) را در جنگ جمل و سپس در صفین یاری کردند، در ابتدا مردم عراق و بعدها حزب علی (ع)، شیعه علی یا العلویة خوانده شدند و مخالفان آنان را، شیعه عثمانی یا العثمانیه نامیدند. (57)
عثمانیه در دو رویداد جنگ جمل و صفین، در مقابل شیعیان علی (ع) قرار گرفتند. بصریان به علت حمایتی که از سپاه جمل نشان دادند، عثمانی مذهب شناخته شدند. پس از جنگ جمل، تداوم فرقه عثمانیه را باید در شام دنبال کرد. حکومت بنی امیه، تبلور غلبه مذهب عثمانی بود. این مذهب، خلافت علی (ع) را مشروع نمی دانست ودستاویز پیروان آن این بود که خلیفه سوم به دست امام یا به تحریک او کشته شده است و به علاوه، تمامی مردم بر او اجتماع نکردند. عثمانیه بر این باور بودند که جانشین بر حق عثمان معاویه است.
دو شهر بصره و کوفه، با دو گرایش عثمانی و شیعی، رقیب یکدیگر شناخته می شدند. (58) با این همه، باید گفت که عثمانیه فرقه ای با مبانی و مختصات معین و مشخص کلامی، فقهی و غیره نبود و بیشتر باید آن را بهانه و ترفندی سیاسی در دست امویان و دیگر قدرت طلبانی دانست که موقعیت و منافع خود را با به خلافت رسیدن علی (ع) در معرض خطر و تهدید جدی می دیدند.

خوارج
همان گونه که پیش از این گذشت، در جریان نبرد صفین و پس از آن، گروهی از سپاهیان امام علی (ع) از او جدا شدند و پس از چندی در نبرد نهروان در مقابل آن حضرت قرار گرفتند. این مخالفان جدید، با اسامی مختلف چون خوارج، حروریه و مارقین شهرت یافته اند. آنها را بدان جهت خوارج گویند که از صف طرفداران علی (ع) به طور خاص، یا از جمع مسلمانان به طور عام گردیدند. عنوان حروریه نیز به علت اقامت آنان در روستای حروراء در اطراف کوفه بر آنان اطلاق شده است. اصطلاح مارقین را هم خود امام علی (ع) بر آنان نهاده است. مارق، به تیری گفته می شود که از نشانه بگذرد. این عنوان بر خوارج به دلیل خارج شدنشان از دین به کار رفته است. آنها پس از عصر امام علی (ع) نیز فرقه ای قابل توجه بودند که برای خلفای اموی و عباسی مزاحمتهای بسیاری پدید می آوردند . خوارج بعدها دارای گرایشهای مختلفی در امور دینی و سیاسی گرویدند و خود به فرقه های چندی همچون ازارقه، نجدات، راسبیه، اباضیه، و غیره تقسیم شدند. (59) .
قاعدین
این عنوان، برگرفته از واژه قعود به معنای نشستن است و منظور از آن، کسانی هستند که موضع بی طرفی را در برابر حکومت علی (ع) و مخالفان او در پیش گرفتند و در مورد قاعدین، برخی بر این باورند که اینان حتی از بیعت با آن حضرت هم پرهیز کرده اند، اما قول دیگر آن است که بیشتر قاعدین بیعت کردند، ولی از حضور در نبردهایی چون جمل و صفین خودداری ورزیدند. (60) شیخ مفید ضمن پذیرش قول دوم، به بررسی علل قعود اینان از همراهی باعلی (ع) در جنگها پرداخته است. (61) در واقع قاعدین جریان سومی بودند که بین شیعیان و عثمانیان قرار داشتند. علت عدم حضور آنان در نبردها نیز ناشی از این است که یا هر دو طرف دعوا را گمراه دانسته و نبردها را فتنه تلقی می کردند، یا اینکه ضمن اعتقاد به حق بودن غیر معین یکی از دو گروه درگیر، خود را از شناخت آن گروه عاجز می دانستند.
کسانی چون سعد بن ابی وقاص، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه، ابو موسی اشعری، ابو سعید خدری و ابو مسعود انصاری را می توان در شمار قاعدین به حساب آورد. پیش از این نیز از این گروه با عنوان کناره جویان یاد کرده ایم. به نظر می رسد بتوان پیوندهایی را بین این گروه و فرقه های بعدی همچون مرجئه و حتی معتزله جستجو کرد.

گام 3 - نتیجه

نتیجه

نتيجه
موانعي مسير اصلاحي امام را كند و در مواردي دچار توقف كرد. بي شك آنچه در حكومت امام علي (ع) در مقابل
اصلاحات او قد علم كرد، مسئله اي تك فاكتوري نبود، بلكه مؤلّفه هاي متعددي در اين زمينه دخيل بوده است. در آغاز
عمده ترين موانع، رسوبات برجاي مانده از جاهليت در بين جامعه بود كه بعد از رحلت رسول الله(ص) قدرت عمل يافته
بودند. روحيه بادي هنشيني و تمايل آنان به بازگشت به سنّت ها و اعتقادات جاهلي، از جمله اين موانع بود . تحولا ت 25
سالة بعد از رسول الله(ص) كه عمدتاً بر پاية ملاك هاي قبيله اي بود، شيوه ها و روش هايي را به عنوان سنّت در جامعه
پايه گذاري كرده بود كه با نگاه امام علي(ع) در مديريت جامعه، همراهي و مطابقت نداشت. اين شيوه براساس منطق
قبيله اي بود و آشكارا به زيان امام، و سدي در مقابل اصلاحات او بود.
امام (ع) كارگزاران و بازوهاي قدرتمندي كه در عملي شدن انديش ههاي اصلاحي اش او را همراهي كند، به تعداد كافي
در اختيار نداشت، آن تعداد كارگزاري هم كه از روي اعتقاد، امام علي(ع) را ياري مي كردند، يقيناً با اهداف و استراتژي
امام چندان همراهي نشان نمي دادند و امام در اين مسير، تنهاي تنها بود.
نگاه امام به اصلاحات با مردمي كه او را براي اجراي اصلاحات به خلافت رسانده بودند، متفاوت بود. اصلاحات در
هر جامعه وقتي مي تواند به موفّقيت برسد كه رهبر اصلاحات و مردم اصلاح طلب هدف واحدي را دنبال كنند و
مقصودشان از اصلاحات، يكي باشد. هدف امام از اصلاحات، اجراي احكام اسلامي بود، در حالي كه مردم هدفشان
تحقّق منافع فردي و قبيله اي بود. جريان ها و گروه هاي متنفّذ و قدرتمندي سد راه اصلاحات بودند . اين گروه ها با
انگيزه هاي مختلف در مقابل مسير اصلاحي امام مقاومت مي كردند. بخشي داراي انگيزه هاي ديني بودند. اين دسته چون
از سران صحابه بودند، جايگاه مذهبي بالايي در جامعه داشتند. گروهي ديگر احساس مي كردند تحقّق اصلاحات امام(ع)
منزلت اجتماعي آنان را خدشه دار مي كند و براي موقعيت اجتماعيشان به مخالفت با جريان اصلاحي امام پرداختند .
بخشي ديگر، با تغييرات و اصلاحات امام، منافع اقتصاديشان با خطر مواجه مي شد. اين دسته ، شيوه ها يي كه از دوران
عمر و عثمان مبناي عملكرد اقتصادي و توزيع بيت المال شده بود را به عنوان يك اصل ثابت و سنّت دائمي پذيرفته و
در دوران امام علي(ع) هم در پي اجرايي كردن آن بودند. از ديد امام، عملكرد اين گروه ها و اهداف آنان با سنّت نبوي
همخواني نداشت و مي بايست شيوة اينان اصلاح شود. مقاومت اين گروه ها سد بسيار محكمي بر سر راه اصلاحات امام
شده بود

اطلاعات مطلب

دیدگاه کاربران

  1. امیر فتحی
    امیر فتحی - 2016/11/15 - 12:08 ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بهترین علوم و دانش برای شما گردآوری میشه

آخرین های آیا میدانید

از همه جا براتون مطلب داریم لطفا کلیک کنید

مطالب برگزیده

موضوعات مهم سایت

مطالب محبوب