گام 1 - ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

ینگیم یه: آستین نو پلو بخور

گویند شبی بهلول جایی دعوت داشت در صدر مجلس می نشیند چون لباسش مندرس بود بعد از وی هرکس می آید بالا دست بهلول می نشیند در نتیجه بهلول از صدر به کفش کن منتقلمی می شود. دو سهشب بعداز نو بهلول را به هما جا دعوت می کنند این بار یکدست لباس نو عاریه گرفته و در مهمانی حضور بهم می رساند و دم در می نشیند و هر کس بعداز وی می رسد پایین دست بهلول می نشیند آنگاه که اتاق پر شد محل جلوس بهلول صدر مجلس می شود موقع صرف شام بهلول آستینش را توی ظرف خودش کرده می گوید آستینم بخور چه تو را دعوت کرده اند نه مرا

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

هولی (هلو) گَل آغزیما

                                     دینه یولداشیمینگینا دا گلسون

 

هلو بیا به دهنم

                                    بگو به دهن دوستم هم بیاید

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

قلیج همان قلیج دور قول همان قول دگل

 

شمشیر همان شمشیر است ولی بازو همان بازو نیست

 

گویند سلطان عثمانی از شاه اسمعیل صفوی درخواست کرد که شمشیری را چه با آن لوله توپ را به دو نیم می کند برایش بفرستد شاه اسمعیل دعوت سلطان را اجابت کرده و وقتی شمشیر به دارالخلافه رسید. سلطان در حضور اعیان و اشراف آن را بر روی لوله توپ بیازمود اثر مطلوب را بدست نیاورد و بنابراین نامه ای به شاه صفوی نوشت و گله کرد که معلوم می شود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت: قلیج همان قلیج دور قول همان قول دگل

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

مَنَه سو چیخماز سَنَه کی پول چیخماز

 

به من آب در نمی آید برای تو که پول در می آید.

حاج میرزا آغاسی وزیر آقامحمدشاه به حفر چاه و احداث قنوات علاقه فراوان داشت روزی یکی از چاه کن ها شرفیاب شده معروضی می دارد چاهی که دستور حفر آن را داده اید گمان نمی کنم در آنجا برای سرکار آبی درآید حاجی گفت: احمق، مَنَه سو چیخماز سَنَه کی پول چیخار.

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

کورکن سن یا نکیر و منکر

دامادی یا نکیر و منکر هستی

دامادی کم رو و خجول برای آن که در صحبت را با عروس خانم باز کند دلی به دریازده و پرسید اصول دین چند است؟ عروس که برعکس از آن دختران دریده بود با تمسخر پاسخ می دهد بگو ببینم تو دامادی یا نکیر و منکر هستی؟

گام 2 - ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

همیشه بیز گوردوخ بیر یولدا سن گور

 

همیشه ما دیدیم یک دفعه هم تو ببین

موقع پریدن گوسفند از جوی دنبه اش بالا رفته بز آواز داد دیدیم گوسفند لبخند تمسخرآمیزی کرده گفت همیشه بیز گوردوخ بیر یودا سن گور یعنی یک کسی همیشه کار بدی می کند ولی از این کار خودش ناراحت نمی شود امّا وقتی که یک نفر دیگر آن کار را بکند فوراً داد و هوا راه انداخته که دیدیم او را این کار را کرد.

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

نه نه ون ویره ن اولسیدی یدی ایلیق سرکه سی اولمازدی

 

اگر مادرت بخشنده بود سرکه هفت ساله نداشت.

 

شخصی به مادرش مراجعه کرده گفت: که یکی از رفقایم تقاضا دارد که یک بطری از آن سرکه هفت ساله ات را برایش بدهی مادر گفت: نه نه ون ویره ن اولسیدی یدی ایللیق سرکه سی اولمازدی “یعنی: اگر مادرت بخشنده بود سرکه هفت ساله نداشت..”

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

ذاغ ییخیلماسا دره دولماز

 

اگر کوه نریزد دره پر نمی شود

 

رفع مشکل بزرگ فداکاری بزرگ می خواهد

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

ذاتی قیریخدور

 

یعنی ذاتش خلل دارد

ضرب المثل ها با لهجه اسکویی (مجموعه 1)

آخر قالان یا بود اولار یا نود

 

کسی که به آخر مانده یا برنده می شود یا بازنده