گام 1 - وحدت ایتالیا

وحدت ایتالیا

یکی از نتایج موج انقلابی 1848 م. در اروپا، سست شدن پایه های دولت مقتدر اتریش بود که بر قسمت های وسیعی از خاک ایتالیا چنگ انداخته بود. در آن زمان، ایتالیا کشوری چند پاره بود و بر هر بخش آن، امیر یا شاهزاده، یا کشوری بیگانه تسلط داشت. در این دوره، رشد اندیشهٔ ملیّت گرایی (ناسیونالیسم) در ایتالیا موجب طغیان مردم علیه بیگانگان و تجزیه طلبان شد. سرانجام، قیام استقلال طلبانهٔ این ملت با کوشش سه چهرهٔ نامدار جوزپه مازینی ، کاوور و گاریبالدی به پیروزی رسید. مازینی نظریه پرداز این جنبش، کاوور سیاستمداری کاردان و موقعیت شناس و گاریبالدی رهبرارتش استقلال طلبان، به نام سرخ جامگان، بود.

گام 2 - تأسیس امپراتوری آلمان

تأسیس امپراتوری آلمان

در اواسط قرن نوزدهم، بیسمارک صدراعظم پروس شد. بیسمارک سیاستمداری توانا و مقتدر بود که به صدراعظم آهنین معروف شد. او می گفت: حرف حق را باید از دهانهٔ توپ شنید . وی ابتدا ایالت های اتحادیهٔ راین را با عنوان کنفدراسیون آلمان شمالی، با پروس متحد کرد و سپس با تقویت ارتش پروس برنامه های خود را گام به گام در جهت وحدت آلمان پیش برد. او پس از شکست دانمارک، اتریش و سرانجام فرانسه، تأسیس امپراتوری آلمان (رایش) را اعلام کرد. از آن زمان به بعد، پروس و ایالات ژرمنی را آلمان نامیدند.

آلمان به دلیل برخورداری از نیروی انسانی ماهر و توانمند و منابع اقتصادی و صنعتی گوناگون خیلی زود به کشوری ثروتمند و مقتدر تبدیل شد. میزان تولیدات صنعتی آن کشور افزایش یافت و به همین دلیل، خواهان منابع موادّ اولیه و بازار فروش برای کالاهای صنعتی خود بود؛ از این رو، آلمان در اواخر قرن نوزدهم تلاش خود را برای کسب مستعمرات آغاز کرد.

گام 3 - موقعیت امپراتوری روسیه

موقعیت امپراتوری روسیه

در اوایل قرن نوزدهم، تزارهای روس در تعقیب سیاست پتر کبیر مبنی بر توسعهٔ قلمرو روسیه و رسیدن به دریاهای آزاد، قسمت هایی از امپراتوری عثمانی را تصرف کردند و طیّ قراردادهای گلستان، ترکمانچای و آخال، قسمت های شمالی ایران را نیز به زیر سلطه کشیدند. روس ها همچنین در سیبری پیشروی کردند و خود را به مرزهای چین رساندند و قلمرو روسیه را تا سواحل اقیانوس آرام گسترش دادند.

گسترش قلمرو تزارها به قیمت سرکوب مردمان نواحی تصرّف شده، برقراری حکومت استبدادی، فقیر شدن اکثر مردم روسیه و سرکوب حرکت های آزادی خواهانه صورت می گرفت. جامعهٔ روسیه و اقتصاد آن در قرن نوزدهم عقب مانده بود و دهقانان برای فئودال ها حکم برده را داشتند. دستگاه پلیس تزاری هرگونه حرکت روشنفکری و مخالفان سیاسی را به شدت سرکوب و از اصلاحات جلوگیری می کرد. به علاوه، روسیه به سبب تلاش برای توسعهٔ قلمرو و کسب امتیازات سیاسی نظامی و اقتصادی درکشورهای آسیایی مانند عثمانی، ایران و چین، درگیر رقابت با انگلستان بود.