ورود به سایت

ثبت نام در سایت

Registration confirmation will be e-mailed to you.

فراموشی رمز

3 × 2 =

بستن
بستن

چگونه امویان بعد از واقعه عاشورا با اسرا رفتار کردند؟

چگونه امویان بعد از واقعه عاشورا با اسرا رفتار کردند؟

4

 

 یکی از بزرگترین فجایع بشری در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمین کربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود که فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور کسی که جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر کشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ مبادرت ورزیدند.

مطالب مرتبط


گام 1 - وقايع بعد از شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ از كربلا تا مدينه

وقايع بعد از شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ از كربلا تا مدينه

وقايعي كه بعد از شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ از كربلا تا مدينه براي اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ اتفاق افتاد خيلي بيشتر از آنست كه بتوان آنها را در پاسخ يك سؤال و بطور مختصر بيان نمود. همچنين بيشتر وقايع را ثبت نكرده‌اند و يا اگر ثبت شده به تاريخ دقيق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ اين پرسشگر عزيز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقايع مهم كه بعد از شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ كه گويا منظور سؤال‌كننده كه گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ باشد. اشاره مي‌شود.

سال 61 هـ ق عصر روز دهم محرم لشكر يزيد بعد از اينكه امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خيمه‌ها و آزار و اذيت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوي خيمه‌هاي حرم امام حسين ـ عليه‌السلام ـ روي آوردند و اثاث و البسه و شتران را به يغما بردند و گاه بانويي از آن اهل‌بيت پاك با آن بي‌شرمان بر سر جامه‌اي در كشمكش بود و عاقبت آن لئيمان جامه را از او مي‌ربودند
دختران رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و حريم او از خيمه‌ها بيرون آمده و مي‌گريستند و در فراق حاميان و عزيزان خود شيون و زاري مي‌نمودند.
بعد از اين اهل‌بيت را با سر و پاي برهنه و لباس به يغما رفته به اسيري گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن مي‌گفتند كه ما را بر كشته حسين ـ عليه‌السلام ـ بگذرانيد. چون اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ نگاهشان به كشته‌ها افتاد فرياد كشيدند و بر صورت خود زدند. بعد از اين قضايا عمر سعد ملعون در ميان يارانش جار كشيد: چه كسي است كه اسب بر پشت و سينة حسين ـ عليه‌السلام ـ بتازد! ده كس داوطلب شدند و تن حسين ـ عليه‌السلام ـ را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.
و همان عصر عاشورا بود كه عمر سعد سر مبارك امام حسين را با خولي بن يزيد اصبحي و حميد بن مسلم ازدي نزد عبيداله بن زياد به كوفه فرستاد و سرهاي ياران و خاندان او را جمع كرده و هفتاد دو سر بود و به همراهي شمر بن ذي‌الجوشن و قيس بن اشعث به كوفه فرستاد سپس كشته‌هاي خودشان را پيدا كرده دفن نمودند ولي جنازه بي سر و زير پاي اسبان لگدكوب شده امام حسين ـ عليه‌السلام ـ و يارانش تا روز دوازدهم محرم عريان در بيابان كربلا بود تا اينكه توسط قبيله بني‌اسد و به راهنمائي امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ دفن شدند.
شب يازدهم محرم را گويا اسراي اهل‌بيت در يك خيمه نيم‌سوخته سپري نمودند در اين رابطه در مقاتل چيزي از احوال اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ نقل نشده ولي مي‌توان تصور كرد كه چه شب سختي را بعد از يك روز پر سوز و از دست دادن عزيزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خيمه‌ها و اهانت‌ها و... داشته‌اند.
عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور كوچ از كربلا به سوي كوفه را مي‌دهد و زنان و حرم امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را بر شتران بي‌جهاز سوار كرده و اين ودايع نبوت را چون اسيران كفّار در سخت‌ترين مصائب و هُموم كوچ مي‌دهند.در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قيس بن قرّه گويد: هرگز فراموش نمي‌كنم لحظه‌اي را كه زينب دختر فاطمه ـ سلام‌الله عليها ـ را بر كشته بر خاك افتاده برادرش حسين عبور دادند كه از سوز دل مي‌ناليد... و امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ مي فرمايد: ... من به شهدا نگريستم كه روي خاك افتاده و كسي آنها را دفن نكرده، سينه‌ام تنگ شد و به اندازه‌اي بر من سخت گذشت كه نزديك بود جانم بر آيد و عمه‌ام زينب وقتي از حالم با خبر شد مرا دلداري داد كه بي‌تابي نكنم. (گويا اسراي كربلا را دوبار به قتلگاه مي‌آورند، يك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خيام و به درخواست خود اسرا و يك بار هم در روز يازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و اين كار عمر سعد شايد به خاطر اين بود كه مي‌خواست اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ با ديدن جنازه‌هاي عريان و زير آفتاب مانده شكنجه روحي به اسرا داده باشد.)
بعد از اينكه روز يازدهم محرم اسرا را از كربلا حركت دادند به سوي كوفه به خاطر نزديكي اين دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گويا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌هاي كوفه و بيرون شهر سپري كرده باشند در اثر تبليغات عبيدالله بن زياد عليه امام حسين ـ عليه‌السلام ـ و خارجي معرفي كردن آن حضرت مردم كوفه از اين پيروزي خوشحال مي‌شوند و جهت ديدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه مي‌شوند و با ديدن اسرا شادي مي‌كنند.
ولي با خطابه‌هايي كه امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ و خانم زينب ـ سلام‌الله عليها ـ و سايرين از اسرا ايراد مي‌كند و خودشان را به كوفيان و مردم مي‌شناسانند و به حق بودن قيام امام حسين ـ عليه‌السلام ـ اذعان مي‌كنند شادي كوفيان را به عزا تبديل مي‌كنند. در طول مدتي كه در كوفه و در ميان مردم به عنوان اسير جنگي حركت مي‌كردند سرها بالاي نيزه بود و اسرا در كجاوه‌هاي جا داده شده بودند و آنان كه خيال مي‌كردند اسرا از خارجيان هستند و بر خليفه يزيد عاصي شده‌اند، جسارت و اهانت مي‌كردند، عده‌اي هم از نسب اسرا سؤال مي‌كردند با اين وضع وارد دارالاماره مي‌شوند و در مجلس عبيدالله بن زياد كه حاكم كوفه و باعث اصلي شهادت امام حسين، اين ملعون جلوي چشم اسرا و مردم با چوب‌دستي به سر مبارك مي‌زد و خود را پيروز ميدان قلمداد مي‌كرد و كشته شدن امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را خواست خدا قلمداد مي‌‌نمود. ولي با جواب‌هاي كه از جانب خانم زينب و امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ مي‌شنيد بيشتر رسوا مي‌شد

وقايع بعد از شهادت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ از كربلا تا مدينه

در خبرها آمده كه ابن زياد بعد از آنكه يك روز (يا چند روز بنا به روايتي) سرها را در كوچه‌ها و محله‌هاي كوفه گردانيد، آنها را به شام نزد يزيد بن معاويه فرستاد و بعد از آن اسرا را به سرپرستي مخضّر بن تعلبه عائذي و شمر بن ذي‌الجوشن به شام روانه كرد. دستور داد كه امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بي‌جهاز به سوي شام حركت دادند. مدتي كه اسرا از كوفه و شام در حركت بودند را منابع ذكر نكردند چه وقايعي اتفاق افتاده و تنها به برخي بي‌ادبي‌هاي حاملين سرهاي مبارك از قبيل شراب اشاره دارند و در طول مسير از شهرهاي مختلف گذر مي‌كردند.
نقل شده كه اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ را سه روز پشت دروازه‌هاي دمشق نگه داشتند تا شهر را آذين‌بندي كنند و آماده براي جشن و شادي نمايند. در بيشتر منابع نقل شده كه روز اول صفر سر امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را همراه كاروان اسرا وارد دشمق كردند.واقعه دلخراشي كه براي اسرا اتفاق افتاد اين بود كه علي‌رغم خواست آن بزرگواران مبني بر ورود به شهر از جاي خلوت و بطور جداگانه از سرهاي مبارك ولي شهر ملعون دستور داد سرها جلوي كاروان اسرا و از دروازه ساعات كه جمعيت انبوهي تجمع كرده بودند وارد كنند، و مردم غافل شام كه از حقيقت ماجرا بي‌خبر بودند با مشاهده كاروان شادي و هلهله مي‌كردند و بر سرها اهانت مي‌نمودند. سفر شام براي اهل‌بيت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ بسيار تلخ و مصيبت‌هاي دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت‌ترين مصيبت‌ها بوده است. وقتي از امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ پرسيدند در سفر كربلا، سخت‌ترين مصيبت‌هاي شما كجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام». در شام نيز اسراي آل محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ را در حالي كه به ريسمان بسته شده بودند، به مجلس يزيد وارد كردند، وقتي بدان حال در پيش روي يزيد ايستادند، سر امام را در برابر يزيد مي‌گذارند و اين صحنه از سوزناك‌ترين صحنه‌هايي است كه براي امام سجاد و خانم زينب اتفاق مي‌افتد. چرا كه يزيد ملعون بر سر امام توهين كرده و شماتت مي‌كند و با قرائت اشعاري خود را پيروز ميدان مي‌داند و به مردم اجازه حضور مي‌دهد و در آن مجلس به لب‌هاي مقدس امام جلوي چشم اسرا خيزران مي‌زند.گويا در اين مجلس است كه يك مرد شامي به خود اجازه مي‌دهد و اين جسارت بزرگ را مي‌كند. دختر امام حسين به نام فاطمه را از يزيد به كنيزي مي‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زينب روبرو مي‌شود و بعد از گفتگوئي ميان حضرت زينب و يزيد خانم زينب خطبه‌اي در مجلس يزيد ايراد مي‌كنند و شجاعانه به اعمال پليد يزيد اشاره مي‌كند و يزيد را در مجلس خود رسوا و خار مي‌كند.

اسرا در مدتي كه در شام بودند بنابر روايتي در يك خرابه صورت زنداني نگهداري مي‌شدند و در اين مدت يزيد ملعون چندين مرتبه خواست كه امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ را شهيد كند كه خانم زينب مانع مي‌شدند.
در مقاتل آمده كه يزيد خطيبي خواست كه در اجتماع مردم صحبت كند و از يزيد و معاويه ستاش كند و به امام علي و فرزندان آن حضرت جسارت كند و در رابطه با پيروزي ظاهري يزيد به اصطلاح سخنراني كند و خطيب ايراد سخن كرد و اوامر يزيد را اجرا نمود و به ذم امام حسين ـ عليه‌السلام ـ پرداخت در اين حين امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ فرمود: اي يزيد! به من اجازه بده بالاي اين چوب‌ها روم (منظور ميزي بود كه خطيب شامي روي آن صحبت مي‌كرد) تا چند كلمه‌اي صحبت كنم كه موجب خشنودي خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. يزيد نپذيرفت. ولي مردم اصرار كردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌اي خواند بعد از حمد و ثناي خدا خود را معرفي كردند، كه اصل و نسبشان كيست به ماجراي كربلا و اسيري خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائي بر پا شد و همه عليه يزيد همهمه مي‌كردند يزيد از مؤذن خواست كه اذان بگويد. ولي امام از اين اذان هم عليه يزيد استفاده كرده و يزيد را رسوا نمود.
از جمله وقايعي كه براي اسراي اهل‌بيت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخي منابع وفات دختر سه ساله امام حسين ـ عليه‌السلام ـ است . از كامل بهائي نقل شده اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ شهادت پدران را از كودكان خردسال پنهان مي‌داشتند. و به آنها مي‌گفتند كه پدر شما سفر كرده، تا اينكه شبي دختري از امام حسين ـ عليه‌السلام ـ به نام رقيه از خواب بلند مي‌شود و بهانه بابا را مي‌گيرد و ضجه و ناله مي‌كند و همه اهل خرابه با اين كودك همنوا مي‌شوند تا اينكه سر امام را در طشتي مي‌آورند خانم رقيه سر را به بالين گرفته و با آن سر درد دل مي‌كند. پدر بعد از تو محنت‌ها كشيدم بيابان‌ها و صحراها دويدم.
بعد از مدتي ديدند كه سر به يك طرف افتاد و كودك هم طرف ديگر او را حركت دادند. ديدند كه جان به جان آفرين تسليم كرده بعد از اينكه مردم شام بوسيله خطابه‌هاي حضرت زينب و امام سجاد ـ عليهما‌السلام ـ شناخت كامل از اسراي اهل‌بيت ـ عليهم‌السلام ـ يافتند يزيد تحت فشار افكار عمومي و جهت جلوگيري از رسوائي بيشتر سه پيشنهاد از امام سجاد ـ عليه‌السلام ـ را خواست اينكه سر امام حسين را پس دهد، چيزهائي كه غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت كشتن امام سجاد با يك فرد امين به مدينه روانه كند ولي يزيد سر امام را پس نداد و از كشتن امام منصرف شد و پيراهن كهنه امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را با مقداري پول پس داد.[16] و اجازه داد كه اسراي اهل‌بيت در شام براي شهداي كربلا عزاداري كنند. بعد از اينكه مدتي اسرا در شام مقيم بودند يزيد از قتنه مردم بيمناك شده و از نعمان بن بشير، كه قبلاً امير كوفه بود، خواست فردي پارسا و امين همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدينه نمايد. راوي مي‌گويد: هنگامي كه اهل و عيال امام حسين ـ عليه‌السلام ـ از شام برگشتند و به عراق رسيدند از راهنماي كاروان خواستند كه آنها را از راه كربلا عبور دهد و ايشان قبر امام حسين ـ عليه‌السلام ـ را زيارت كنند و چند روزي بعد از رسيدن به كربلا مشغول عزاداري و سوگواري براي امام و شهداي كربلا بودند.گويا خروج اسرا از شام به طرف مدينه در بيستم صفر 61 بوده يعني مدت 20 روز از ورود به شام تا خروج از آن طول كشيده، بعد از زيارت قبور شهداي كربلا راهي مدينه شدند و بالاخره زينبي كه با برادران و اقوام خويش از مدينه خارج شده بود بدون برادر و خويشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصيبت‌هايي كه در طول اين مدت ديده بود وارد مدينه شد.

گام 2 - مسیر حركت كاروان اسیران كربلا ، از كوفه به شام

مسیر حركت كاروان اسیران كربلا ، از كوفه به شام

راه نخست : راه بادیه

كوفه ، در عرض جغرافیایی حدود ۳۲ درجه و دمشق ، در عرض جغرافیایی حدود ۳۳ واقع است . این ، بدان معناست كه مسیر طبیعی میان این دو شهر ، تقریبا بر روی یك مدار ، قرار دارد و نیازی به بالا رفتن و پایین آمدن بر روی زمین ، جز در حدّ كسری از یك درجه نیست . بر روی این مدار ، راهی واقع بوده كه به «راه بادیه» مشهور بوده است. این مسیر ، كوتاه ترین راه بین این دو شهر است و حدود ۹۲۳ كیلومتر
 مسافت داشته است .
 مشكل اصلی این راه كوتاه ، گذشتن آن از صحرای بزرگ میان عراق و شام است كه از روزگاران كهن ، به «بادیة الشام» مشهور بوده است . این مسیر ، برای افرادی قابل استفاده بوده كه امكانات كافی (بویژه آب) برای پیمودن مسافت های طولانی میان منزل های دور از همِ صحرا را داشته اند ، هر چند ، گاهی شتاب مسافر ، او را وادار به پیمودن این مسیر می كرده است .
 گفتنی است در صحراها ، شهرهای بزرگ ، وجود ندارند ؛ امّا این به معنای نبودن راه یا چند آبادی كوچك نیست .

راه دوم : راه كناره فرات
فرات ، یكی از دو رود بزرگ عراق است كه از تركیه سرچشمه می گیرد و پس از گذشتن از سوریه و عراق ، به خلیج فارس می پیوندد . كوفیان ، برای مسافرت به شمال عراق و شام ، از كناره این رود ، حركت می كردند تا هم به آب ، دسترس داشته باشند و هم از امكانات شهرهای ساخته شده در كناره فرات ، استفاده كنند . گفتنی است لشكرهای انبوه و كاروان های بزرگ كه به آب فراوان نیاز داشتند ، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند .
 این مسیر ، ابتدا از كوفه به مقدار زیادی به سوی شمال غرب می رود و سپس از آن جا به سوی جنوب ، بر می گردد و با گذر از بسیاری از شهرهای شام ، به دمشق می رسد . این راه ، انشعاب های متعدّد داشته و با طول تقریبی ۱۱۹۰ تا ۱۳۳۳ كیلومتر ، جای گزین مناسبی برای راه كوتاه ، امّا سختِ بادیه بوده است . مجموع این راه و راه بادیه را می توان به یك مثلّث ، تشبیه كرد كه قاعده آن ، راه بادیه است .
راه سوم : راه كناره دجله
دجله ، دیگر رود بزرگ عراق است و آن نیز مانند فرات ، از تركیه سرچشمه می گیرد ؛ امّا از شام نمی گذرد و درگذشته ، برای رفتن به شمال شرق عراق ، از مسیر كناره آن ، استفاده می كرده اند . این راه ، مسیر اصلی میان كوفه و دمشق ، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار كوتاهی از آن ، كم كم به سمت غرب پیچید و پس از طی مسیر نه چندان كوتاهی ، به راه كناره فرات پیوست و از آن طریق ، وارد دمشق شد .
 این مسیر را می توان سه ضلع از یك مستطیل دانست كه ضلع دیگر طولی آن را راه بادیه و سه ضلع یاد شده آن را : مسافت پیموده شده از كوفه به سمت شمال ، راه پیموده شده به سمت غرب ، و راه پیموده شده به سمت جنوب ـ كه بازگشت به بخشی از مسیر پیموده شده قبلی است ـ ، تشكیل می دهند . از این رو ، از همه راه های دیگر ، طولانی تر است و طول آن ، حدود ۱۵۴۵ كیلومتر است . این راه را «راه سلطانی» نامیده اند .

گام 3 - چند نكته قابل توجّه

چند نكته قابل توجّه

ما دلیل روشن و گزارش تاریخی معتبر و كهنی برای اثبات عبور كاروان اسیران كربلا از یكی از این سه راه ، در دست نداریم و حدیثی نیز از اهل بیت علیهم السلام در این باره به ما نرسیده است . آنچه در دسترس ماست ، برخی نشانه های جزئی و ناكافی اند كه به صورت پراكنده ، در برخی كتاب ها آمده اند ، و نیز قصّه پردازی ها و شرح حال های بی سند و نامعتبری كه در كتاب های غیر قابل استناد (مانند مقتل ساختگی منسوب به ابو مِخنَف) ، آمده و سپس در كتاب های دیگر ، تكرار شده اند .  اینك ، نشانه های جزئی پیش گفته را بررسی می كنیم :
 ۱ . در معجم البلدان ـ كه یك كتاب كهن جغرافیایی است ـ در معرّفی بخشی از شهر حَلَب در شام ، آمده است :
 در غرب شهر و در دامنه كوه جوشن ، قبر محسن بن حسین علیه السلام است كه گمان دارند وقتی اسیران [كربلا] را از عراق به دمشق می بردند ، او از مادرش سقط شده است و یا كودكی بوده است همراه آنان كه در حَلَب ، در گذشته و همان جا دفن شده است .
 معلوم است كه این گزارش ، در صورت درستی ، عبور كاروان از راه بادیه را نفی می كند (زیرا حَلَب ، در آن مسیر قرار ندارد) ؛ امّا به تنهایی نمی تواند یكی از دو مسیر سلطانی (كناره دجله) و یا كناره فرات را تأیید كند ؛ زیرا این دو راه ، در مسافتی طولانی ، با هم مشترك هستند و منطقه حَلَب ، در مسیر هر دو راه قرار دارد .
 از سوی دیگر ، به كار رفتن واژه «یزعمون (گمان دارند)» از سوی مؤلّف معجم البلدان ، بر قابل استناد نبودن این پندار ، دلالت دارد ، بویژه آن كه فرزندی به نام محسن و یا همسر بارداری از امام حسین علیه السلام در وقایع كربلا ، سراغ نداریم و سخنی از آنها در كتاب های در دسترس ، نیامده است ، و وجود شهرت محلّی ، بر فرض درستی گزارش ، از حدّ یك عقیده عمومی معمولی ، فراتر نمی رود.
 ۲ . ممكن است برخی بر اساس یكی بودن مسیر بردن سرِ امام حسین علیه السلام و حركت كاروان اسیران واقعه كربلا ، با استناد به گزارش ابن شهرآشوب ـ كه به نقل از نطنزی ، به ماجرای برخورد راهب صومعه با سرِ امام حسین علیه السلام ، در منزل قِنَّسرین (در شمال شام) پرداخته است ـ ، بخواهند عبور از راه سلطانی را اثبات كنند .
 پاسخ این گروه ، آن است كه پیش فرض این استدلال ، یعنی یكی بودن مسیر حركت كاروان اسیران و سرِ مبارك امام حسین علیه السلام ، مسلّم نیست [۹] و این احتمال ، وجود دارد كه سر را در شهرها چرخانده باشند ؛ امّا اسیران را از راهی كوتاه تر برده باشند . حتّی در برخی اخبار ، آمده است كه سر مطهّر امام علیه السلام را پس از ورود اسرا به شام ، در شهرهای شام نیز گردانیدند ، چنان كه در شرح الأخبار آمده است :
 آن گاه یزید ملعون ، دستور دارد كه سرِ حسین علیه السلام را در شهرهای شام و دیگر شهرها بگردانند .
 مطابق این نقل ، این امكان وجود دارد كه سر مطهّر امام علیه السلام ، پس از رسیدن به شام ، به مناطقی چون موصل و نَصیبین هم ـ كه در راه سلطانی قرار دارند ـ ، رسیده باشد .
 از این رو ، احتمال دارد كه این گونه حوادثِ گزارش شده ، مربوط به روزگار چرخاندن سر پس از رسیدن اسیران به شام بوده و یا در مسیر حركت آنان به سوی شام ، اتّفاق افتاده باشد .
 همین احتمال ، در باره مكان هایی كه به «رأس الحسین علیه السلام » موسوم اند ، وجود دارد . ابن شهرآشوب ، در ذكر مناقب امام علیه السلام آورده است :
 از فضیلت های ایشان (امام حسین علیه السلام ) ، كراماتی است كه از مكان هایی كه به آنها «رأس الحسین علیه السلام » گفته می شود و از كربلا تا عَسقَلان و در میان آن دو (موصل و نَصیبین و حَماه و حِمْص و دمشق و جز اینها) قرار دارند ، دیده شده است .
 در باره این مناطق ، علاوه بر این كه ابن شهرآشوب ، تصریح نكرده كه اسیران یا سر مطهّر ، از آنها گذر داده شده اند ، این احتمال وجود دارد كه چون سالیان درازی در قلمرو حكومت های شیعی یا دوستدار اهل بیت علیهم السلام (مانند : آل حَمْدان و فاطمیان) بوده اند ، در آنها به هر دلیل یا انگیزه ای (چه واقعیت ، چه یادبود و چه خواب و ...) ، «رأس الحسین» هایی ایجاد شده باشد ، چنان كه رأس الحسینِ موجود در قاهره ، در زمان فاطمیان ، ایجاد شد .
 افزون بر این ، ماجرای راهب و سر ، برای برخی مكان های دیگر هم ذكر شده كه به دلیل بعید بودن تكرار این ماجرا ، گزارش ابن شهرآشوب ،  دست خوشِ تعارض می گردد ؛ زیرا یكی از مكان های ذكر شده ، دِیری در اوایل راه است  و با قِنَّسرین ـ كه در اواخر راه واقع است ـ ، همخوان نیست .
 گفتنی است بر فرض صحّت گزارش ابن شهرآشوب نیز ، گذشتن كاروان اسیران از راه سلطانی اثبات نمی شود ؛ زیرا بخشی از راه سلطانی، با راه فرات ، مشترك است و منطقه قِنَّسرین ، در مسیر كناره فرات نیز قرار دارد . البتّه این گزارش ، در صورت درستی ، عبور از راه بادیه را نفی می كند .
 ۳ . به گمان ما و بر خلاف آنچه در عصر اخیر رواج یافته ، گذشتن كاروان اسیران كربلا از راه سلطانی ، كمترین احتمال را دارد ؛ زیرا دورترین راه است و اساسا راهی نیست كه برای كاروانی كوچك ـ كه به اسارت می روند ، نه برای گردشگردی ـ ، انتخاب شود . افزون بر این كه پیموده شدن این راه ، مدرك معتبری ندارد و مستند این قول ، مقتل منسوب به ابو مِخنَف است .
 از سوی دیگر ، پذیرش عبور از راه طولانی سلطانی ، با ماجرای «اربعین» و این كه اسیران در بازگشت از شام ، در اوّلین اربعین واقعه عاشورا بر سرِ مزار حسین علیه السلام حاضر شده باشند نیز ناسازگار است .
 ممكن است گفته شود كه قدرت نمایی دستگاه حاكم ، اقتضا می كرده كه اسیران را از درون شهرها عبور دهند و از این رو ، آنان را از راه سلطانی برده اند ؛ امّا این دلیل با بردن اسیران از مسیر كناره فرات نیز سازگار است ؛ زیرا در این مسیر هم شهرهای مهمّی واقع بوده است . افزون بر این ، با چرخاندن سرهای شهدا نیز این قدرت نمایی به انجام می رسیده و به چرخاندن گروهی اندك (در حدّ یك خاندان كوچك و متشكّل از چند زن و كودك) ، نیازی نبوده است ؛ زیرا این كار ، اگر نشانه ضعف حكومت نباشد ، نشانه قدرت آن هم شمرده نمی شود ، بویژه كه دستگاه حاكم ، شجاعت و سخنوری امام زین العابدین علیه السلام و زینب كبرا علیهاالسلام و دیگر اسیران را در كوفه ، شاهد بوده است . از این رو ، سیاست ، اقتضا داشته كه اسیران را از بیراهه ببرند و در شهرها نچرخانند .
 ۴ . بر اساس آنچه گفته شد ، تنها نكته ای كه می تواند حركت كاروان اسیران از راه سلطانی و یا راه كناره فرات را بر راه بادیه ترجیح دهد ، دسترس داشتن به آب رودخانه است كه این نیز با توجّه به كوچك بودن كاروان و امكان حمل آب با شتر ، چندان وجه استواری نیست . مؤید این نكته ، عدم ذكر جزئیات سفر و نبودن گزارشی در باره رسیدن كاروان به شهرها و یا دست كم ، یكی دو شهر مهمّ سرِ راه است ، كه خود ، نشان از پیمودن مسیر بیابانی و یا حتّی بیراهه است .
 ۵ . برخی شواهد كه می توانند موجب ترجیح راه بادیه بر دو راه دیگر گردند ، عبارت اند از :
 یك . راه كناره فرات و راه سلطانی ، هر دو ، دارای شهرهای بسیاری بوده اند و اگر این راه ها ، مسیر حركت اسیران می بود ، بایستی نقل هایی از مواجهه مردم این شهرها با كاروانیان یا مشاهده شدن آنان در آن شهرها ، در منابع معتبر می آمد ـ چنان كه در كربلا و كوفه و شام ، چنین گزارش هایی وجود دارد ـ ، در حالی كه در این باره ، هیچ نقلی نیامده است . بنا بر این ، به نظر می رسد كه مسیر حركت اسیران ، از جایی بوده كه كمترین حضور مردمی را داشته كه همان مسیر بادیه است .
 دو . اعتراض هایی كه از لحظه شهادت امام حسین علیه السلام علیه حكومت اُمَوی ، حتّی به وسیله برخی طرفداران حكومت و خانواده جنایتكاران ، انجام یافت و بازتابی كه واقعه عاشورا در كوفه به وجود آورد ، قاعدتا حكومت را از این كه اسیران و سر مطهّر امام علیه السلام را از مسیر شهرها و آبادی های پُرجمعیتْ عبور دهند ، باز می داشت . متن كامل بهایی نیز مؤید این مسئله است :
 مَلاعین كه سرِ حسین علیه السلام [را] از كوفه بیرون آوردند ، خائف بودند از قبائل عرب كه غوغا كنند و از ایشان ، باز ستانند . پس راهی [را] كه به عراق است ، ترك كردند و بیراه می رفتند .
 سه . سرعت انجام گرفتن كار ، در كارهای حكومتی ، یك اصل است . لازمه رعایت این اصل ، گذر از كوتاه ترین و سریع ترین مسیر بوده است .

نتیجه نهایی
به دلیل نبودِ دلایل روشن و قابل اعتماد ، نمی توان اظهار نظر قطعی كرد ؛ ولی با توجّه به نكاتی كه گذشت عبور كاروان اسیران كربلا از مسیر بادیه ، احتمال بیشتری را به خود اختصاص می دهد .
مسیر حركت كاروان اسیران كربلا ، از شام به مدینه
بر اساس نقشه ویژه دانش نامه امام حسین علیه السلام ، [۱۷] فاصله میان دمشق تا مدینه ، تقریبا ۱۲۲۹ كیلومتر است و با احتساب دمشق و مدینه ، شامل ۳۲ منزل بوده است . كاروان اسیران ، در بازگشت از شام ، قطعا این مسیر را پیموده اند و چنانچه در ضمن حركت ، به كربلا هم رفته باشند ، مسیرِ بسیار طولانی تری را سپری كرده اند .
 حركت پُررنج خانواده امام علیه السلام و همراهان، از مدینه آغاز شد و به مدینه نیز ختم گردید و حدّ اقل مسیری كه این بزرگواران طی كرده اند (با فرض رفتن از كوفه به دمشق از كوتاه ترین مسیر ، یعنی راه بادیه ، و عدم احتساب رفتنِ مجدّد به كربلا) ، حدود ۴۱۰۰ كیلومتر است ، با این محاسبه :
 ۴۳۱ كیلومتر (از مدینه به مكّه) + ۱۴۴۷ كیلومتر (از مكّه به كربلا) + ۷۰ كیلومتر (از كربلا به كوفه) + ۹۲۳ كیلومتر (از كوفه به دمشق از راه بادیه) + ۱۲۲۹ كیلومتر (از دمشق به مدینه) = ۴۱۰۰ كیلومتر .

اطلاعات مطلب

دیدگاه کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بهترین علوم و دانش برای شما گردآوری میشه

آخرین های آیا میدانید

از همه جا براتون مطلب داریم لطفا کلیک کنید

مطالب برگزیده

موضوعات مهم سایت

مطالب محبوب