ورود به سایت

ثبت نام در سایت

Registration confirmation will be e-mailed to you.

فراموشی رمز

3 × 2 =

بستن
بستن

چگونه امام صادق (ع) از دین مرزبانی انجام دادند؟

چگونه امام صادق (ع) از دین مرزبانی انجام دادند؟

3

عصر امام صادق(ع) به عصر تضارب آرا و عقاید مشهور است؛ چرا که در آن زمان فرقه ها و دسته های متعدد به وجود آمد و آشوب های فکری، اندیشه های انحرافی و عقاید گوناگون ظاهر گردید. به همین جهت بسیاری از طبقات مسلمین در معرفت ذات و صفات خداوند و دیگر اصول اعتقادی و احکام عملی دین و تأویل آیات قرآن کریم و مسایلی از قبیل قضا و قدر، جبر و تفویض، مبدأ و معاد و ثواب و عقاب دچار شبهه و اختلاف شدند. به دنبال این شبهات مکتب هایی؛ همچون خوارج، معتزله، متصوفه، زنادقه، جبریه، شبهه، قصاص، تناسخیه و … پدیدار گشت و مذاهب و فرقه های گوناگون به وجود آمد.
وجود انحرافات عقیدتی از یک سو و فراهم شدن فضای مناسب برای بیان معارف دینی از سوی دیگر سبب شد تا امام صادق(ع) حرکتی عظیم را برای اعتلای معنوی و دینی مسلمانان آغاز کند. می توان موارد زیر را از جمله مهم ترین فعالیت های آن حضرت در مبارزه با انحرافات برشمرد:
۱٫بیان و شرح اصول اعتقادی صحیح؛ ۲٫پاسخ به شبهات و سؤالاتی که از ناحیه مسلمانان و شیعیان مطرح می شد،۳٫جلسات درس، یا دانشگاه بزرگ جعفری ۴٫تعلیم و تربیت شاگردان متخصص ۵٫مناظرات علمی امام جعفر صادق(ع)

مطالب مرتبط


گام 1 - عملکرد امام صادق(ع) نسبت به عقاید انحرافی

عملکرد امام صادق(ع) نسبت به عقاید انحرافی

اشاره:
مذهب شیعه همواره با نام مبارک امام صادق(ع) همراه است. برای پاسخ به این سؤال که چرا از میان امامان شیعه:، مکتب اهل بیت را مکتب جعفری نامیده اند، باید دوران امامت آن بزرگوار به دقت بررسی گردد.
مدت امامت هر یک از ائمه معصومین: از مهم ترین بخش زندگی آنان به شمار می رود. از آن جا که هر یک از پیشوایان دینی فعالیت های خود را با شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هم عصر هماهنگ می ساختند، شناخت و بررسی اوضاع و شرایط دوران امام صادق(ع) می تواند ما را در این مهم یاری رساند. ائمه اطهار: بهترین حافظان و نگهبانان دین و ادامه دهندگان راه نبوت هستند.

بررسی اوضاع فرهنگی سیاسی
عصر امام صادق(ع) از جنبه سیاسی یکی از دوران های مهم تاریخ اسلام به شمار می رود که در آن قیام ها و وقایع مهمی به وقوع پیوست. از مهم ترین آن ها می توان به انتقال حکومت و قدرت از بنی امیه به بنی عباس اشاره کرد. عباسیان که از گذشته با امویان در جنگ و مبارزه بودند به واسطه سیاست های ویژه ی خود به موفقیت های بزرگ دست یافتند. آنان شعار نهضت شان را «الرّضا من آل محمد» قرار دادند و خود را از علاقه مندان و نزدیکان خاندان پیامبر(ص) معرفی کردند و در مدت کوتاهی مخالفان خود را از میان برده، به خلافت سلسله اموی پایان دادند در سال 132 ه . ق سفاح اولین خلیفه عباسی قدرت را در دست گرفت؛ اگرچه در ابتدا تصور می شد شیعیان از فشارها و شکنجه های امویان نجات یافته اند، اما خیلی زود چهره واقعی عباسیان آشکار شد. آنان که وعده بازگرداندن خلافت به علویان و اهل بیت: را داده بودند، پس از رسیدن به قدرت، نه تنها به وعده های خود عمل نکردند، بلکه خاندان پیامبر اکرم(ص) را تحت فشارهای شدید قرار دادند و بدین ترتیب در آزار و اذیت علویان از بنی امیه هم پیشی گرفتند.
با روی کار آمدن منصور، اولین خلیفه عباسی اوضاع به کلّی دگرگون شد. او خلیفه ای ظالم و سفاک بود که خطر قدرت خود را تنها از ناحیه علویان و به خصوص امام صادق(ع) می دانست؛ از این رو شدیدترین فشارها را بر امام و شیعیان ایشان وارد ساخت. اواخر دوران امامت حضرت صادق(ع) یکی از سخت ترین ادوار شیعه در تاریخ اسلام بود و رابطه میان امام و یاران ایشان قطع گردید. گاه اصحاب خود را به لباس فروشنده ی دوره گرد در آورده تا بتوانند مخفیانه به منزل امام راه یافته و پاسخ سؤالات خود را از محضر آن حضرت دریافت کنند.
امام صادق(ع) از همه به شرایط موجود آگاه تر بود و می دانست که زمینه فرهنگی مناسب و نیروی کافی برای قیام در میان شیعیان وجود ندارد؛ از این رو سیاست کلی خود را در مبارزه ی غیر مستقیم با دستگاه خلافت قرار داد. اهتمام آن حضرت برای تبیین حقیقت دین و بالا بردن سطح بینش دینی شیعیان موجبات تعالی فرهنگ شیعه شد.
عصر امام صادق(ع) به عصر تضارب آرا و عقاید مشهور است؛ چرا که در آن زمان فرقه ها و دسته های متعدد به وجود آمد و آشوب های فکری، اندیشه های انحرافی و عقاید گوناگون ظاهر گردید. به همین جهت بسیاری از طبقات مسلمین در معرفت ذات و صفات خداوند و دیگر اصول اعتقادی و احکام عملی دین و تأویل آیات قرآن کریم و مسایلی از قبیل قضا و قدر، جبر و تفویض، مبدأ و معاد و ثواب و عقاب دچار شبهه و اختلاف شدند. به دنبال این شبهات مکتب هایی؛ همچون خوارج، معتزله، متصوفه، زنادقه، جبریه، شبهه، قصاص، تناسخیه و ... پدیدار گشت و مذاهب و فرقه های گوناگون به وجود آمد.
وجود انحرافات عقیدتی از یک سو و فراهم شدن فضای مناسب برای بیان معارف دینی از سوی دیگر سبب شد تا امام صادق(ع) حرکتی عظیم را برای اعتلای معنوی و دینی مسلمانان آغاز کند. می توان موارد زیر را از جمله مهم ترین فعالیت های آن حضرت در مبارزه با انحرافات برشمرد:
1. بیان و شرح اصول اعتقادی صحیح؛ در این صورت مسلمانان با مبانی اعتقادی صحیح اسلام آشنا شده و از انحرافات موجود نیز آگاه می شدند. از این راه حق از باطل جدا می شد و مسلمانان راحت تر می توانستند مسیر مستقیم را شناخته و با اطمینان در آن گام بردارند و به صلاح و درست کاری دست یابند. بیشتر شبهات مطرح شده و انحرافات شکل گرفته بر اثر نبودن شناخت و درک درست از مسأله توحید و صفات و افعال الهی بود. زنادقه و ملاحده نیز افکار الحادی خود را میان مسلمانان ترویج می کردند؛ از این رو تبیین مباحث توحیدی نسبت به سایر مسایل اعتقادی بیش از هر زمان دیگر لازم و ضروری می نمود.
از میان سخنان امام جعفر صادق(ع) در مباحث توحیدی می توان به حدیث شریف «توحید مفضل» اشاره نمود که در آن، حضرت از خاک، نبات، حیوان، انسان، گیاه، افلاک و عناصر دیگر سخن به میان آورده و به زیباترین شکل نتیجه ی آن را بیان می فرماید که موجودات در حال تسبیح و تشهید و تهلیل الهی هستند و حتی جماد و نبات همواره به عبادت و طاعت تکوینی مشغول اند.
امام صادق(ع) در جای دیگر بر اهمیت خداشناسی تأکید می فرماید: «بنده در مرحله اول باید خدای خود را بشناسد و پس از آن بداند که چگونه خلق شده است، تا پس از درک امتیازات و حکمت های به کار رفته در خلقت انسان، از خدای خود سپاسگزاری کند. این شکر و سپاسگزاری زمانی محقق می شود که انسان اوامر و دستورات پروردگار خود را بشناسد و با کمال اخلاص، اطاعت او را به جا آورد».
2. پاسخ به شبهات و سؤالاتی که از ناحیه مسلمانان و شیعیان مطرح می شد، شیوه ی دیگری برای تحکیم پایه های اعتقادی بود. با توجه به شرایط خاص فرهنگی عقیدتی عصر امام صادق(ع) پرسش ها و ابهام ها بیشتر پیرامون مسایل کلامی؛ به ویژه مسأله خداشناسی بود. در باب توحید و عدل الهی احادیث بسیاری از آن بزرگوار نقل شده است؛ چنان که می فرماید: «توحید آن است که آنچه بر خود روا می داری بر خدا روا نداری و عدل آن است که کاری را که اگر خود انجام می دادی مورد ملامت واقع می شدی به خالقت نسبت ندهی».
درگیری مسلمانان با برداشت های نادرست از معانی صفات ذات و افعال الهی، سبب پیدایش افکار گوناگون انحرافی گردید. گروهی صفات خداوند را همانند صفات مخلوقات معرفی کردند، دسته ای دیگر صفات خداوند را عارض بر ذات و گروهی دیگر تعبیر دیگری می آوردند.
این بیراهه ها، امام صادق(ع) را بر آن داشت تا به سؤالات مطرح شده با بیانی دقیق پاسخ دهد.
مسأله رؤیت خداوند در دنیا، یا آخرت به سرعت به یکی از مسایل مورد بحث مسلمانان تبدیل شد. در پی تفسیرهای ظاهری از برخی آیات، نظرات گوناگونی رخ نمود. امام صادق(ع) حقیقت واقع را چنین فرمود: «چشم ها او را نمی بینند؛ ولکن قلب ها با حقیقت ایمان او را در می یابند. خداوند با حواس ظاهری درک نمی شود و قابل مقایسه با مردم نیست و بدون تشبیه شناخته می شود».
قضا و قدر الهی، اختیار، یا بی اختیاری انسان از جمله مسایلی بود که باعث ایجاد فرقه های گوناگون میان مسلمانان شد. امام صادق(ع) پس از بیان حدیث «لاجبرو لاتفویض بل امرٌ بین الأمرین» در شرح آن چنین فرمود: «زمانی که فردی انجام گناهی را اراده می کند و تو او را نهی می کنی و سپس رهایش می سازی و او گناه را مرتکب می شود، این ترک کردن تو به معنای امر او بر گناه نیست».
3. جلسات درس، یا دانشگاه بزرگ جعفری را می توان از مهم ترین اقدامات آن بزرگوار در جهت گسترش و نشر معارف و علوم اهل بیت: دانست. قیام ها و شورش های متعدد که سرتاسر سرزمین اسلامی را در برگرفته بود فضای مناسبی را برای امام صادق(ع) پدید آورد تا از سرگرمی حکومت به امور سیاسی نهایت استفاده بشود و با تأسیس حوزه بزرگ علمی، علوم مختلفی را ـ که برخی از آن ها در اسلام سابقه نداشت ـ معرفی نماید.
حاصل تلاش های علمی امام(ع) و جلسه های درس ایشان، تعلیم و تربیت چهار هزار شاگرد بود. دانش آموختگان محافل علمی اقدام به جمع آوری بسیاری از احادیث متروک و فراموش شده کردند و کتاب های بسیاری را تألیف نمودند. گردآوری چهارصد اصل از سوی چهارصد تن از اصحاب آن حضرت را نمونه ای از مهم ترین اقدامات علمی آن زمان می توان برشمرد.
امام جعفر صادق(ع) در این حرکت علمی بزرگ توده های مردم را با معارف حقیقی دین اسلام آشنا نمود. آنان دریافتند که چگونه حاکمان و خلفای جور با غصب خلافت، مسیر جانشینی پیامبر اکرم(ص) را منحرف ساخته و مسلمانان را به تباهی و گمراهی کشاندند؛ از این رو توجه به اهل بیت و خاندان رسالت: روز به روز بیشتر شد و به دنبال آن قیام های متعدد برای مبارزه با ظلم و ستم دستگاه حاکمه به وقوع پیوست و مخالفت ها به اوج خود رسید.
4. تعلیم و تربیت شاگردان متخصص یکی دیگر از فعالیت های امام صادق(ع) بود. آن بزرگوار از استعداد شاگردان خود به خوبی آگاه بود و برای هر یک از آنان در خور ادراک و استعدادشان مطالب مهم و دقیق هر رشته علمی را در جلسات خصوصی در میان می گذاشت و به آموزش آنان می پرداخت.
5 . مناظرات علمی امام جعفر صادق(ع) نقش به سزایی در پیرایش و اصلاح اعتقادات و مبارزه با عقاید انحرافی داشت. آن بزرگوار همواره از دعوت متفکران و سران فرق و ادیان مختلف برای مناظره استقبال می نمود؛ چرا که بدین وسیله نه تنها بطلان عقاید و آرای منحرف آشکار می گردید، بلکه ثبت و ضبط مناظره ها دسترسی دیگران را به این مطالب آسان می نمود و بدین وسیله سایر مسلمانان در نقاط دیگر از آن بهره مند شدند. این گونه بود که فن گفت وگو و مناظره در میان مسلمانان به شیوه ی صحیح و مطلوب شکل گرفت و جایگاه ویژه ی خود را باز یافت.
شیوه امام صادق(ع)در مناظرات علمی بسیار حایز اهمیت است. دقت، متانت و علم امام به گونه ای بود که حتی تحسین مخالفان را بر می انگیخت. آن بزرگوار براساس امور مورد قبول طرف مقابل استدلال می نمود و چنان قاطعانه دلایل خود را بازگو می فرمود که طرف گفت وگو جز اعتراف به بطلان رأی و نظر خود و تسلیم در برابر امام(ع) راه دیگری نداشت.
آن حضرت در مناظره با گروه های ملحد، بطلان عقاید آن ها را به اثبات می رساند و درک و شناخت صحیح از توحید و صفات الهی را ارائه می فرمود.
سرانجام پس از 34 سال تلاش بی وقفه امام جعفر صادق(ع) در راه بیان حقایق و معارف دینی، حقیقت دین ـ که دچار انحرافات بسیاری شده بود ـ بار دیگر زنده شد و اصول اعتقادی صحیح دین اسلام تبیین گردید. این حرکت عظیم علمی سبب شد تا هرگونه شک و شبهه پیرامون مسایل دینی رخت بندد و در پی پاسخ های روشن و کافی به حاشیه رانده شود. از آن زمان تاریخ مذهب شیعه با نام مبارک امام جعفر صادق(ع) همراه و ملازم شد.

امام صادق علیه السلام و فرقه های جعلی اسلامی

در دوران امامت امام صادق (ع ) فرقه های زیادی به نام اسلام ، لیکن منحرف از خط امامت و ولایت ، پدید آمده و یا رشد کردند و هر کدام عده ای را به سوی خود جذب کردند. مهمترین و مشهورترین این فرقه ها عبارتنداز :
1 معتزله :فرقه معتزله در اوائل قرن هجری و در دوران امامت امام باقر(ع ) پدید آمد. مَعْبَد جُهَنِیّ، غیلان دمشقی و یونس اسواری نخستین کسانی بودند که نسبت افعالی انسان را به خداوند انکار کردند و گفتند: انسان در انجام افعال خود توانا و مستقل است و خداوند در افعال بندگانش هیچ نقشی ندارد.
امام صادق (ع ) برغم کشمکش ها و اختلافات فکری موجود موفق شد با تعلیمات و راهنماییهای لازم ، پیروان خود را از فرو افتادن در دام جریانات فکری حفظ کند. آن حضرت در گیرودار جدال فکری بین جبریها و قدریها با بیان جمله :
(لا جَبْرَ وَ لاتَفْویضَ وَلکِنْ اَمْرٌ بَیْنَ اَمْرَیْنِ)
نه جبر درست است و نه تفویض، بلکه امری است میان آن دو.
2 مرجئه : فرقه مرجئه پس از شهادت امیرمؤمنان علی(ع ) پدید آمد. این گروه در ابتدابا انگیزه ای سیاسی به وجود آمد و امویان در پدید آوردن آن نقش مؤ ثری داشتند.
آنان ایمان را تنها اعتقاد قلبی می دانستند و معتقد بودند با وجود ایمان ، هیچ گناهی به انسان زیان نمی رساند. کسی که در دل مؤ من به خدا باشد، هر چند با زبان اظهار کفر نماید یا در عملی بت بپرستد و یا طبق آیین یهود و نصارا رفتار کند، چون از دینا رود اهل بهشت خواهد بود
مرجئه با این اعتقاد سخیف ، افراد را در ارتکاب گناهان جری می ساختند و پشتیبان و یاور ستمگران بودند.
در مخالفت با این فرقه حدیثی از امام نقل می نماییم.از امام صادق (ع ) سؤ ال شد حقیقت ایمان چیست ؟ فرمود: (ایمان عبارت است از اعتقادی قلبی، اقرار زبانی و عمل به اعضا و جوارح)
علاوه براین رهنمودهای کلی ، در خصوص (مرجئه ) نیز بیانات صریحی دارند. عمربن معّمری می گوید: امام صادق (ع ) فرمود:
(خداوند، قدریّه را لعنت کند، خداوند حروریّه (خوارج ) را از رحمت خود دور گرداند. خداوند مرجئه را لعنت کند، خدا مرجئه را لعنت کند.)
روای پرسید: قدریه و خوارج را هر کدام یک بار لعنت کردید و لی مرجئه را دو بارفرمود:
(به خاطر اینکه اینان می پندارند کشندگان ما مؤ من هستند. بدین جهت لباس های آنان تا روز قیامت آغشته به خون ماست
3 کیسانیّه :مذهب شیعه ، تا پایان دوران امامت پیشوای سوّم انشعابی پیدا نکرد. پس از شهادت امام حسین (ع )، هر چند اکثریت شیعیان به امامت فرزندش امام سجاد(ع) قائل شدند ولی اقلّیتی ، معروف به (کسانیّه) قائل به امامت (محمدبن حنفیّه )، فرزند حضرت علی (ع )، شدند.
امام صادق (ع ) دربرابر این جریان منحرف موضع گرفت و با بیانات و سخنان روشنگرانه خود ضمن ابطال پندار آنان ، افراد گمراه شده را که زمینه اصلاح و بازگشت به حق در آنان وجود داشت ، هدایت کرد که سیّد حمیری از جمله ایشان بود.
4 غلات در آخر دوران امامت امیر مؤ منان (ع ) و در دوران جامعه اسلامی ، فرقه ای به نام (غلات ) شکل گرفت . این فرقه در اثر پیشگویی ها و معجزاتی که از آن حضرت می دیدند در دوستی خود نسبت به آن بزرگوار غلوّ کرده ، او را به مرتبه خدایی رسانده یا قائل به حلول روح خدایی در وی شدند.
در دوران امام باقر و امام صادق علیهم السّلام که شرایط برای آزادی نشر اندیشه های مختلف بیش ازپیش ‍ فراهم شده بود، فعّالیتهای این گروه نیز افزایش پیدا کرد. و کسانی همچون مغیرة بن سعید و ابوالخطاب به نشر این تفکر کفر آمیز پرداختند. تفکرغلات ، از سوی امامان معصوم بشدّت مورد نفی و انکار قرار گرفت و آن بزرگواران با صراحت ، بیزاری خود را از این فرقه گمراه اعلام کرده ، آنان را سزاوار غضب الهی دانستند.
امام صادق (ع) در باره آنان می فرماید: «گوش ، چشم ، پوست ، گوشت و خون ( خلاصه همه وجود) من از غلات بیزار است . خدا و پیامبرش نیز از ایشان بیزارند. آنان با آیین من و پدرانم رابطه ای ندارند.»
5 صوفیّه : در اوائل قرن دوّم هجری در درون جامعه اسلامی افرادی پیدا شدند که خود را زاهد و صوفی نامیدند.این گروه در راستای اعتقادات باطل و ضدّ اسلامی خود، در بهره گیری از نعمتهای الهی و مواهب طبیعی روش خاصی اتخاذ کردند و چنین وانمود می کردند که روش صحیح و راه دین همان است که ایشان می روند.
آنان مدعی بودند که بطور مطلق و در هر شرایطی باید از نعمت های دنیوی دوری جست . امام صادق در برابر این جریان انحرافی نیز موضعی گرفت و ضمن تأکید و توصیه بر تهذیب نفس و توجه به معنویات و دل نبستن به دنیا و مظاهر آن، رهبران این گروه را افرادی (فاسد العقیده ) و دشمن اهل بیت (ع ) قلمداد کرد. به نقل امام عسکری (ع) از امام صادق (ع) در باره ابوهاشم کوفی (بنیانگذار فرقه صوفیّه ) سؤ ال شد. آن حضرت فرمود: «او مردی فاسد العقیده بود. او کسی بود که مذهبی به نام تصوف اختراع کرد و آن را، راه فراری برای عقیده ناپاک خود قرار داد.»

نیم نگاهی به سران جریان های انحرافی عصر امام صادق(ع)

دشمنان از دوران امام محمدباقر؟ع؟به شدت احساس خطر کردند که اگر جلوی معصومین را نگیرند، حکومتی برای آنان باقی نخواهد ماند؛ لذا در دوران امام صادق؟ع؟با راه اندازی جریانات گوناگون، سد راه امام؟ع؟می شدند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه، حجة الاسلام والمسلمین محمدجواد طبسی، در نشست «امام صادق شناسی»، در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه؟عها؟، با اشاره به اوضاع سیاسی و اجتماعی عصر این امام همام، اظهار داشت: یکی از دوران سخت در میان تمام امامان معصوم، دوران امام صادق؟ع؟بوده و در واقع آن حضرت در مدت 34 سال با جریانات گوناگون مواجه شدند و با قدرت امامت خود توانستند بر این جریانات چیره و مسلط شوند.

* چرایی راه اندازی جریانات منحرف
وی در بیان علل فشارها و جریانات، ابراز داشت: دشمنان از دوران امام باقر؟ع؟به شدت احساس خطر کردند که اگر جلوی معصومین را نگیرند و راه را برای آنان باز بگذارند، حکومتی برای آنان باقی نخواهد ماند؛ لذا بعد از امامت امام باقر؟ع؟و در 34 سال امامت امام صادق؟ع؟، ایشان را هرگز آسوده نگذاشتند و با راه اندازی جریانات گوناگون، سد راه حضرت شدند.
این محقق حوزوی یادآور شد: در زمان امام صادق؟ع؟جریانات گوناگونی وجود داشت و چه بسا ریشه های برخی از این جریان ها به پیش از آن حضرت بر می گردد؛ ولی حکومت عباسی به آن جریانات میدان داده بود تا پیش بیایند و سد راه حضرت شوند؛ لذا نخستین جریانی که در زمان این امام همام به راه افتاد، مسئله دامن زدن به انحرافات فکری بوده و افرادی که دارای این انحرافات بودند را پشتیبانی می کردند.
این کارشناس دینی خاطرنشان ساخت: از جمله کسانی که در آن زمان جزو سردسته منحرفین فکری بوده و دستگاه خلافت به این شخص به دلیل اتهاماتی که به امام؟ع؟وارد می کرد، منصب قضاوت نیز داده بود، «محمدبن مقلاص معروف به ابوالخطاب» بود که این شخص نسبت خدایی به حضرت صادق؟ع؟داده بود و خود را پیامبر مرسل می دانست. حجة الاسلام والمسلمین طبسی تصریح کرد: امام صادق؟ع؟با این افراد که انحرافات عقیدتی داشتند، به شدت مبارزه می کردند و برای این که آنان را منزوی کنند، دستور دادند کسی با آنان نشست و برخاست نکرده و هم غذا نشود؛ ضمنا این افراد را لعن نیز کرده و طرد می کردند. وی ادامه داد: یکی دیگر از این افراد، «بزیع بن موسی» است که فرقه بزیعیه را نیز به او نسبت می دهند و می گویند او از سران الحاد و نفاق بوده و ادعای پیامبری نیز می کرده است.
این استاد حوزه تصریح کرد: «بَشار اشعری» یکی دیگر از این منحرفین می باشد که امام؟ع؟به یکی از یاران خود فرموده بود «اگر به کوفه رفتی؛ هنگامی که بر او وارد شدی به او بگو که امام صادق به تو می گوید: ای فاسق؛ ای مشرک؛ من از تو بیزارم». حجة الاسلام والمسلمین طبسی با بیان این که امام؟ع؟برای این که سخنشان به دیگران نیز برسد، مجبور بودند این اشخاص را لعن و طرد کنند، ادامه داد: از جمله کسانی که در آن زمان از سران انحراف بود، «مغیرةبن سعید» بوده که امام، او را نیز لعن کرد و به شدت از او و یارانش بیزار بود.
وی با اشاره به این که «مغیرة بن سعید» مدعی بود که اسم اعظم در دست اوست و از طریق سحر و جادو در مردم نفوذ کرده بود، گفت: این شخص کتاب های امام صادق؟ع؟را با نیرنگ از دست یاران امام می گرفت و آن چه را می خواست، به این کتب اضافه می کرد و دستور می داد آن ها را در میان یاران و دوستان حضرت پخش کنند و در نتیجه امر را بر مردم مشتبه می کرد.
این پژوهشگر حوزوی اضافه کرد: «ابو منصور عجلی» یکی دیگر از این منحرفین بوده که امام صادق؟ع؟در برابر انبوهی از مردم کوفه از او بیزاری جسته و او را لعنت کردند و فرمودند: او فرستاده ابلیس می باشد. این کارشناس امام شناسی یادآور شد: «گروه های مفوضه، صوفیه و...» از گروه هایی بودند که در زمان امام صادق؟ع؟رشد کرده و با پشتیبانی حکومت به پیش می رفتند و امور را بر مردم مشتبه می ساختند. حجة الاسلام والمسلمین طبسی خاطرنشان کرد: برنامه دومی که از زمان «منصور» شروع و امام دچار آن شده بود، مسئله کشتار، حبس و هجرت های اجباری علوی ها بود که در کتاب «مقاتل الطالبیین» بسیار درباره آن بحث شده است.
* خزانه ای که 100 سر در آن نگه داشته می شد!
کارشناس این نشست با بیان این که منصور، یاران بسیاری از حضرت را به شهادت رساند، تصریح کرد: در داستان زندگی او آمده است، منصور خزانه ای برای خود داشت که درب آن همیشه بسته بود و کسی در آن تردد نداشت. در پایان عمر خود نامه ای نوشت وآن را به عروس خود داد و گفت؛ این نامه را بگیر و هنگامی که من از دنیا رفتم، پسرم را به داخل این خزانه ببر و این نامه را برای او در آن محل بخوان.
در آن نامه نوشته شده بود، من به وسیله کشتن آنان توانستم حکومت کنم و اگر می خواهی به حکومت خود ادامه دهی، کاری را که من انجام دادم در پیش بگیر و به آنان میدان نده.
حجة الاسلام والمسلمین طبسی افزود: از جمله حرکات منصور در زمان امام صادق؟ع؟، میدان دادن به اشخاصی بود که اطلاعات اندکی داشته و از آنان به عنوان علمای دربار استفاده می کرده تا آنان را در مقابل حضرت قرار دهد.
* مقدس مآب های کج فهم
وی با اشاره به یکی دیگر از جریانات عصر امام صادق؟ع؟، ابراز داشت: از جمله جریاناتی که در عصر آن امام همام اتفاق افتاد، وجود مقدس مآب های کج فهم و نفهم بود که توسط دولت بنی عباس پشتیبانی می شدند و در مقابل امام صادق؟ع؟جبهه گیری می کردند. این محقق حوزوی به «سفیان ثوری» اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: این شخص یکی از آن مقدس مآب های کج فهم بود که روزی امام را با لباس کتان در مسجدالحرام دید و پیش خود فکر می کرد امام؟ع؟لباسی گران قیمت بر تن کرده است؛ نزد امام آمد و گفت: پیامبر رضی الله عنه، امام علی؟ع؟و دیگر امامان چنین لباسی به تن نکرده بودند. امام صادق؟ع؟در جواب او فرمودند: نبی مکرم اسلام رضی الله عنه در یک زمان بسیار سخت زندگی می کردند و بعد از امام علی؟ع؟وضعیت مسلمانان مقداری فرق کرد و بهتر شد و هنگامی که وضع بهتر شود، چه کسی بهتر است که از منابع خدایی استفاده کند؟ (قل من حرّم زینة الله) بگو چه کسی زینت خدا را حرام کرده است؟
سپس امام فرمود: این پیراهن که به خیال تو قیمتی است را به خاطر مردم، تنم کردم و این پیراهن زیرین پشمینه را برای خودم به تن نمودم؛ اما تو پیراهن پشمینه را برای فریب مردم به تن کردی؛ اما پیراهن زیرین تو خوب و تمیز است و حال باید گفت؛ عمل چه کسی ریایی است؟
حجة الاسلام والمسلمین طبسی در پایان بیان داشت: امام جعفرصادق؟ع؟در زمان امامت خود با اتهاماتی نیز روبرو بوده است که در جلسات مختلف از خود رفع اتهام کرده و پاسخ های مناسبی به آنان داده اند، مانند اتهام دانستن علم غیب و یا اتهام بیعت گرفتن از مردم که از سوی منصور به ایشان زده شده بود.
آیا عصمت پیامبر و اهل بیت خدادادی محض است
یا اکتسابی و بر اساس لیاقت و امتحان می باشد؟
بدون شک عصمت پیامبران و ائمه بر اساس لیاقت و امتحان است؛ زیرا اگر خدادادی محض باشد، فضیلیت محسوب نمی شود.
نکته اساسی در بحث عصمت این است که باید دید منشأ عصمت در معصومین چیست؟ بنابر اعتقاد شیعیان که با دلایل محکم و قاطع قابل اثبات است، منشأ عصمت معصومین علم قطعی، شهودی و وجدانی به حقایق امور و عواقب اعمال است؛ به طوری که سبب می شود اراده انسان قوی و در نفس او قوه ای ایجاد شود که او را از انجام گناه و لغزش محافظت می کند.
این علم، علمی است که دارنده آن صاحب چشم بصیرتی می شود که عواقب، آثار و لوازم گناه و ترک واجبات را در دنیا و آخرت با تمام وجود لمس می کند. و از انسان موجودی می سازد که در تمام عمرش حتی به اندازه ذره ای با دستورات پروردگارش مخالفت نمی کند و حتی فکر انجام معصیت و یا ترک واجب در مخیله او نمی گنجد.
این مسأله حتی در برخی موارد برای سایر انسان ها نیز اتفاق می افتد؛ مثلا انسانی که می داند در داخل این ظرف زهر خطرناکی است، هرگز از آن نخواهد نوشید و حتی فکر خوردن آن را نیز نخواهد کرد؛ زیرا انسان به کشنده بودن زهر علم قطعی دارد و این علم باعث می شود که انسان ها در تمام عمرشان حتی یک بار مرتکب آن نشوند؛ با این که هر انسانی مختار است و هر وقت که اراده کند می تواند با خوردن خودکشی کند؛ چنان چه هستند انسان های ضعیف النفسی که حتی با دانستن کشنده بودن زهر، با خوردن آن خودکشی می کنند.
و یا مثلا هر انسان عاقل، آگاه و آبروداری که در جامعه دارای منصب و مقام رفیعی است، هرگز اتفاق نمی افتد که بدون لباس و لخت و عریان در ملأ عام ظاهر شود؛ با این که در انجام آن کاملا مختار است؛ اما چون به عواقب آن آگاه است، حتی انجام آن را تصور نمی کند.
معصومین از طرفی علم قطعی به عواقب گناه دارند و از طرف دیگر ذات خداوند را به حقیقت شناخته اند و می دانند که با انجام معصیت، از دستور چه کسی سر پیچی خواهند کرد؛ لذا در تمام طول عمرشان حتی فکر گناه را هم نمی کنند؛ با این که در انجام آن قدرت کامل دارند.
مرحوم شیخ مفید؟ره؟در این باره می فرماید:
العصمة لطف یفعله الله تعالی بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة و ترک الطاعة مع قدرته علیهما.
عصمت، لطفی از جانب خداوند که شامل حال مکلف می شود و او را از وقوع در معصیت و ترک اطاعت باز می دارد؛ با این که آن شخص قادر به انجام آن دو است.(النکت الإعتقادیة، الشیخ المفید، ص37).
برای اثبات این علم برای معصومین دلایل فراوانی وجود دارد؛ از جمله درباره حضرت آدم علی نبیناوآله وعلیه السلام می فرماید: وعلم آدم الأسماء کلها - (البقره/31)
درباره حضرت داود و سلیمان علی نبیناوآله وعلیهماالسلام می فرماید: و لقد آتینا داوود و سلیمان علما و قالا الحمدلله الذی فضّلنا علی کثیر من عباده المؤمنین. و ورث سلیمان داوود و قال یا أیهاالناس علمنا منطق الطیر و أوتینا من کل شیء إن هذا لهوالفضل المبین - (النمل/ 15ـ16).
و نیز می فرماید:عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا. إلا من ارتضی من رسول - (الجن/26ـ27).
درباره حضرت یوسف علی نبیناوآله وعلیه السلام می فرماید:و لمّا بلغ أشدّه آتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین. و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلّقت الأبواب و قالت هیت لک قال معاذالله إنّه ربّی أحسن مثوای إنّه لایفلح الظالمون. و لقد همّت به وهم بها لولا أن رأی برهان ربّه کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصین. (یوسف/22ـ23).
و باز درباره حضرت یوسف علی نبیناوآله وعلیه السلام می فرماید: و إلاّ تصرف عنّی کیدهنّ أصب إلیهنّ وأکن من الجاهلین- (یوسف/33).
هم چنین از زبان حضرت یعقوب علی نبیناوآله وعلیه السلام وقتی که فرزندانش وی را به خاطر گریه بر حضرت یوسف ملامت می کردند، می فرماید: قال إنّما أشکو بثّی وحزنی إلی الله و أعلم من الله ما لاتعلمون - (یوسف/86).
و درباره حضرت لوط علی نبیناوآله وعلیه السلام می فرماید: و لوطا آتیناه حکما و علما و نجّیناه من القریة التی کانت تعمل الخبائث - (الأنبیاء/74).
و درباره رسول گرامی اسلام؟ص؟می فرماید: لئن اتّبعت أهواءهم بعد الذی جاءک من العلم ما لک من الله من ولی و لانصیر - (البقره/120).
و لئن اتّبعت أهواءهم من بعد ما جاءک من العلم إنّک إذا لمن الظالمین- (البقره/145).
این علم الهی خاص، لطفی است که خداوند به بندگان برگزیده خودش عطا کرده و سبب و منشأ ایجاد ملکه تقوی تا عالی ترین درجه آن؛ یعنی عصمت شده است. مثلا درباره
حضرت یوسف؟ع؟همین علم باعث شد که مرتکب فاحشه نشود؛ با این که کاملا در انجام آن مختار بوده است.

گام 2 - پنج روش امام صادق علیه السلام در مقابله با انحرافات اعتقادی

پنج روش امام صادق علیه السلام در مقابله با انحرافات اعتقادی

آشفتگی فرهنگی در زمان امام صادق علیه السلام باعث شده بود تا امامت در جایگاه حقیقی خود در جامعه قرار نگیرد، و در مردم جامعه از منبع اصیل و سرچشمه عرفان حقیقی محروم شدند و در این شرایط فرقه ها و جنبش های فرهنگی بسیاری در جامعه شکل گرفت و پیروانی پیدا کرد.

اوضاع فرهنگی عصر امام صادق علیه السلام؟
زمان امام صادق نوعی آشفتگی فرهنگی وجود داشت زیرا از یک سو نظام سیاسی بنی امیه رو به زوال بود و از سوی دیگر قلمرو جغرافیایی جهان اسلام گسترش یافته و فرهنگ ها و افکار مختلفی با افکار اسلامی امیخته شده بود. و در این شرایط امامت در جایگاه حقیقی خود در جامعه قرار نداشت و دست اهل بیت از زمام امور کوتاه بود. مجموع این عوامل شرایطی را به وجود آورده بود که فرقه ها و جنبش های فرهنگی بسیاری در جامعه شکل می گرفت و پیروانی پیدا می کرد.
زمینه های شکل گیری صوفی گری؛ عرفان های نوظهور و ساختگی در عصر حضرت؟
تصوف فرقه ای با وجود کسانی مثل حسن بصری و سفیان صوری در همین دوره ها به تدریج پایه گذاری شد. مرجئه نیز نوعی نگاه شبه عرفانی به مسائل داشتند و می گفتند هر کس دلش پاک باشد و ایمان به خدا در دلش باشد، دیگر مهم نیست که عملش چگونه است و رستگار خواهد شد.
این گونه جریان ها به علت محدودیت اهل بیت و نرسیدن معارف حقیقی به دست مردم پدید می آمد. مشکل اصلی در توسعه جغرافیایی سرزمین های اسلامی و مواجهه مسلمانان با غیر مسلمانان نبود. این رویارویی ها می توانست به بارور شدن اندیشه دینی منتهی شود، در صورتی که تدبیر جامعه اسلامی به دست امامان بود و از این فرصت هایی که برای اندیشیدن و تضارب آرا پیش می آمد، استفاده های تربیتی و آموزشی مناسب صورت می گرفت. بنابراین مهمترین علت پیدایش این جریان ها جابجایی قدرت از امامت به امارت بود. بنی امیه و بنی عباس مانع از تأثیر گذاری مناسب و گسترده ی دانش امامت در جامعه شدند و در این خلاء فرقه ها رشد کردند و زمینه های انحراف را پدید آوردند.
آیا این نحل های فکری مورد استقبال حکومت و مردم بودند؟
بله برخی از این فرقه ها با منافع و اهداف حکومت سازگار بودند. حاکمان عیاش و بی مبالات از افکاری مثل مرجئه خیلی خوششان می آمد و برای ترویج آن هزینه و فرصت سازی می کردند. یک حاکم عیاش به راحتی می توانست ادعای ایمان کند و بعد هر کاری که می خواهد انجام دهد و بعد با تکیه به پندارهای مرجئه خود را رستگار بداند. همچنین نگرش های جبر گرایانه که رگه هایی از آن در مرجئه و گاهی صوفیان دیده می شد، باری سیاست مداران جالب بود و قدرت و مشروعیت آنها را توجیه می کرد. با این عقاید نادرست آنها مردم را متقاعد می کردند که قدرت و حکومت ما خواست خداست و شما باید مطیع حکومت باشید. این ارائه الهی است که ما حاکم هستیم و شما محکوم و بهتر است که همه تسلیم خدا باشیم. این نگرش های به ظاهر معنوی اسبابی باری توجیه سلطه ی قدرت های نامشروع بود و به طور طبیعی آنها از این افکار حمایت می کردند.
روش های تبلیغی ایشان چگونه بود؟
این جریان ها معمولا به صورت سینه به سینه و تشکیل محافل خصوصی توسعه پیدا می کنند. در گذشته چنین بود و امروز هم شبه جنبش های معنوی نوظهور بیش از همه از این روش ها استفاده می کنند. و سایر روش ها مثل انتشار کتاب و مجله و یا فعالیت در فضای مجازی برای کمک به همین روش سینه به سینه و روش محفلی است.
امام صادق علیه السلام چگونه با این جریان مقابله کرد؟
امام صادق پنج روش کلی را در مقابله با این جریان ها پایه گذاری و اجرا کردند. نخست آموزش عمومی که بر اساس ترویج معارف اسلامی استوار بود. دوم تربیت و آموزش نخبگان، در این مرحله ایشان به طرح شبهات جریان های انحرافی و روش پاسخ گویی به آنها می پرداختند و کسانی مثل هشام بن حکم محصول این راه کار امام هستند. سومین روش بازداری تربیتی است. امام به مردم توصیه می کردند که فرزندانشان را از همشینی با مرجئه و غلات و سایر جریان ها و افکار انحرافی دور نگه دارند. چهارمین روش گفتگو و مناظره در مواجهه با کسانی که خارج از قلمرو اندیشه اسلامی فعالیت می کردند، کسانی که مادی گرا بودند یا پیروان ادیان و اندیشه های دیگر. پنجمین روش امام برخورد قاطع و سرسخت با کسانی بود که در متن تفکر اسلام و حتی شیعی دست به انحراف و کژاندیشی زنده بودند مثل غلات. امام بدون هیچ بحث و مناظره ای آنها را کافر و کشتن آنها را لازم می دانستند.
درس هایی که ما می توانیم از سیره علمی و عملی امام در مقابله با عرفان های نو ظهور در عصر کنونی بگیریم چیست؟
روش های امام یک مجموعه است که باید هماهنگ اجرا شود اگر از اول برویم سراغ روش پنجم کار درستی نکرده ایم و نتیجه عکس می گیریم. باید این روش ها با هم و هماهنگ اجرا شود. اموزش عمومی بر اساس معارف دین آموزش نخبگان برای توانمند سازی آنها جهت مقابله با شبهات و پاسخ گویی به سوالات. کاهش ارتباط جریان های انحرافی با بدنه ی جوان جامعه و برگزاری جلسات مناظره و گفتگوی آزاد با سران جریان های انحرافی و در نهایت برخورد قاطع با مغرضان این مجموعه یک برنامه کامل مقابله با انحرافات فرهنگی و فکری است.
وضعیت کنونی ایران در رابطه با ظهور این نوع عرفان ها چگونه می باشد؟
در حال حاضر جریان های زیادی در کشور فعالیت می کنند و متأسفانه دیده نمی شوند. زیرا توانسته اند خود را در پس چهره ای مقبول پنهان کنند و تحت عناوین دیگر فعالیت های خود را توسعه دهند. با اسم آموزش، کار فرهنگی و غیره عرفان های کاذب و معنویت های نوظهور ترویج می شود و گاهی موفق می شوند از سرمایه های عمومی و رسانه ملی نیز برای تبلیغ استفاده کنند.
یک تفاوت زمان با زمان امام صادق علیه السلام پیدا کرده و آن اینکه در دوره امام حکومت مخالف امام و دین بود ولی الان این رویارویی وجود ندارد. لذا در کنار آموزش نخبگان علمی باید آموزش نخبگان سیاسی و کسانی که دستی در قدرت و حکومت دارند، در دستور کار قرار گیرد. آنها باید جریان های انحرافی را بشناسند تا نه به سوی آن گرایش پیدا کنند و نه از روی بی خبری و نادانی اسباب ترویج آنها را فراهم سازند. این یک کار ضروری و زمین مانده در وضعیت کنونی ماست.
حوزه در این مسیر چگونه عمل کرد؟
حوزه برنامه های عادی خود را دارد و برای این شرایط اضطراری برنامه ریزی خواصی نداشته است. البته کمی آموزش کارشناس و نخبگان علمی مورد توجه بوده ولی آنچه باید بشود هنوز اتفاق نیافتاده و برنامه ای هم وجود ندارد.

نقش امام صادق (ع) در مهار بیش فعالی فرهنگی عصر خود

در ابتدا اشاره ای به ویژگی های عصر امام صادق علیه السلام داشته باشید؟
دوره ای که حضرت در آن عصر به امامت پرداختند یعنی از سال 114-148 هجری قمری دوره ویژه ای در تاریخ تمدن اسلامی بوده است اولاً به این نکته توجه کنیم که ایشان وارث دوره ما قبل خودشان هستند که بسیار مهم و تأثیر گذار بوده است چرا که در آن دوره مسائلی چون منع کتابت حدیث واقع شده و لعن امیر المومنین رائج بوده است و همزمان با ظهور فرقه های مختلف همچون خوارج و دیگر فرق نوظهور بوده است؛ از طرفی حضرت در زمان انتقال قدرت بنی امیه به بنی عباس به امر امامت می پردازند و عصر حضرت دوره ای خاص با ویژگی هایی بحرانی است که زمان، آبستن بسیاری از حوادث فرهنگی و اجتماعی بوده است. به تعبیر جناب دکتر پاکتچی، نیمه اول قرن دوم یک «دوره گسل تاریخی» است که مشخصه آن نوعی «بیش فعالی فرهنگی» است.
از جهت شکل گیری مذاهب فقهی و کلامی نیز، عصر خاصی است چرا که چهار مذهب فقهیِ حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی در این عصر شکل گرفت. گر چه دو مذهب آن متأخر از زمان امام صادق علیه السلام است اما از همان بستر ریشه گرفته است، چرا که ابوحنیفه و مالک بن انس معاصر امام صادق علیه السلام بوده و از محضر امام بهره ها برده اند، و شافعی هم شاگرد مالک و احمد بن حنبل نیز شاگرد شافعی بوده است و این تسلسل بین این چهار شخصیت در همان قرن دوم صورت می گیرد.
اما از جهت مباحث و فرقه های کلامی نیز عصر امام صادق عایه السلام ممتاز است چرا که مهم ترین مذاهب کلامی در همین عصر شکل گرفته اند مذاهبی چون معتزله، مرجئه، قدریه، جهمیه و...در این عصر ظهور و نمود خاصی داشتند گرچه اصل و اساس این مذاهب کلامی از قرن اول ریشه گرفته است اما مناظرات کلامی اصحاب این مذاهب و فرق در عصر امام صادق علیه السلام به اوج رسیده است؛ لذا با توجه به شکل گیری مذاهب فقهی و کلامی ـ چه آنهایی که ماندگار شدند و چه آنهایی که عمری نیافتند و منقرض شدند - این دوره از منظر تاریخ اسلام دوره بسیار مهمی است.
حضرت در این عصر ویژه چگونه نقش آفرینی کردند؟
اگر علوم مختلف فرهنگ اسلامی را در نظر بگیریم در هر شاخه ای از علوم که ورود پیدا کنیم برجستگی امام صادق علیه السلام به خوبی هویداست؛ به عنوان مثال در علوم قرآنی و تفسیر قرآن حتی کسانی که امام صادق را به عنوان امام معصوم قبول ندارند اعتراف می کنند که حضرت یک مفسر بسیار قوی بوده است و عبارت زیبایی ابن طلحه شافعی راجع امام صادق علیه السلام دارند که مجال پرداختن به آن نیست.
در علم قرائات هم دو نفر از قراء سبعه یعنی؛ نافع مدنی و ابو عمر بن علاءاز معاصران امام بوده اند و امام صادق قرائت قرآن بر طریق پدرانش آموخته و قرائتشان چنانچه در «غایه النهایه فی طبقات القراء» ابن الجزری آمده است در منابع روایی به ثبت رسیده است، البته امام تاکید می کنند قرآن را آنگونه بخوانید که بقیه می خوانند و به قرائت شاذ و نادر توجه نکنید و این هم در جهت وحدت امت اسلامی نکته قابل توجهی است. همچنین حمزه بن حبیب زیات که از قراء سبعه می باشد نیز شاگرد امام صادق علیه السلام بوده اند.
درعلم کلام نیز حضرت شاگردان قدری مانند هشام بن حکم، مؤمن الطاق و...تربیت می کنند و با صاحبان اندیشه آن روزگار در مسائل مختلف کلامی مناظره می کنند و از کج اندیشی ها جلوگیری می کنند.
در مباحث عرفان نیز از حضرت مباحث ارزشمندی نیز به ما رسیده است، چنان که زمخشری در ربیع الابرار امام را پیش قدم در عرفان می دانند و تذکره الاولیاء عطار نیز با شرح حال امام صادق علیه السلام بعنوان صدر اولیا آغاز می گردد؛ همچنین در منابع اهل سنت لالکایی م 418 در «شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه» فصل مشبعی را به کرامات اولیاء اختصاص داده است و به امام صادق که می رسد نکات قابل توجهی را ذکر می کند، همچنین ابن ملقن در «طبقات الاولیاء» و ابو عبد الرحمان سلمی در «طبقات الصوفیه» امام را دارای زهدی بالغ و وورعی تام و ادبی کامل در حکمت معرفی کرده است. البته متذکر این مطلب باشم که اطلاق عنوان صوفی بر حضرت در منابع یاد شده نه به معنای مصطلح آن بلکه به معنای مرجع معنوی است.
در علم شیمی هم جابر بن حیان پدر علم شیمی - به تعبیر استاد مطهری - از شاگردان امام صادق علیه السلام می باشند وآثار فراوانی داشته است بطوری که ابن ندیم در فهرست خود 150 عنوان کتاب به ایشان نسبت داده است.
مظلومیت علمی امام صادق علیه السلام بیشتر در کدام یک از علوم قابل مشاهده است؟
مظلومیت امام صادق علیه السلام بیشتر در علم فقه و علم حدیث قابل مشاهده است چرا که ایشان علاوه بر تربیت شاگردان بزرگ شیعه شاگردان بزرگی از اهل سنت نیز داشتند افرادی مانند ابوحنیفه و مالک بن انس از محضر امام بهره ها بردند، البته در آن زمان افراد دیگری هم بودند که صاحب رأی فقهی بودند افرادی مانند اوزاعی، سفیان ثوری، ربیعه الرای، لیث بن سعد؛ ابن مبارک و... این ها همه فقهای آن عصر بودند و خود مالک بن انس رئیس فقهاء سبعه مدینه بودند متاسفانه با توجه به جایگاه والای امام صادق علیه السلام و برجستگی مقام فقهی امام علیه آن حضرت در منابع فقه تطبیقی و فقه مقارن اهل سنت (الخلافیات) که در آنها به نظرات متفاوت فقهاء و اختلاف فتاوای آنان در موضوعات فقهی پرداخته می شود ـ و ابن خلدون هم در مقدمه معروف خود ضمن شمارش تعدادی از این کتابها از این دانش بعنوان «علم جلیل الفائده» یاد کرده است ـ به آرای فقهی امام صادق علیه السلام کمترین توجهی نشده است، بعنوان نمونه مشاهده می کنیم که در منابع مطرح این فن آثاری همچون اختلاف الفقهاء طبری؛ اختلاف الفقهاء طحاوی؛ و اختلاف العلمای مروزی اصلا اشاره ای به اقوال و آرای فقهی امام صادق علیه السلام نشده است.
البته تنها بعضی از منابع فرعی ندرتاً به فتاوای امام صادق علیه السلام پرداخته اند.
سید مرتضی در کتاب الانتصار خود همین گلایه را از اهل سنت می کنند و می فرماید: به همان میزان که برای شافعی و ابوحنیفه شأن و منزلت قائل هستید برای امام صادق نیز شأن و منزلت قائل باشید و اگر هم حضرت را در مرتبه آنان نمی دانید لا اقل در حد کسانی مانند احمد حنبل و طبری و... برای امام شأنیت قائل شوید و متذکر اقوال فقهی حضرت نیز بشوید!
 اما از آن سو می بینیم در کتب شیعه اینگونه نیست؛ شخصیتی چون شیخ طوسی که کتاب «الخلاف» را نوشته است به آراء اهل سنت ـ حتی فقهای درجه دو و سه آنها ـ توجه تام نموده و بعد از بیان اقوال آنان نظر فقهی شیعه در موضوع را برشمرده و بر آن استدلال اقامه می کند. و این از مظلومیت حضرت در جنبه آراء فقهی ایشان است.
لطفاً راجع مظلومیت حضرت در علم حدیث نیز توضیحاتی بفرمایید؟
به نظر من مظلومیت حضرت در علم حدیث بیش از مظلومیت فقهی ایشان است؛ امام علیه السلام 4 هزار شاگرد داشتند. ابو العباس ابن عقده محدث شیعی که زیدی مذهب است انسان عجیبی بوده است و درباره او نقل شده است که «و یحفظ مائه ألف حدیث بأسانیدها» و شمس الدین ذهبی هم درباره او گفته است «یمکن ان یقال لم یوجد أحفظ منه إلی یومنا هذا و إلی قیام الساعه». ابن عقده درباره شاگردان امام صادق علیه السلام کتابی دارد و متاسفانه این کتاب به دست ما نرسیده است و شاگردان حضرت را در آن تا چهار هزار نفر ذکر کرده است.
حسن بن علی الوشاء از اصحاب امام رضا علیه السلام نیز نقل می کند: من در مسجد کوفه نهصد نفر را ملاقات کردم که همگی بی واسطه از امام نقل حدیث می کردند و این نشان دهنده عظمت علمی امام می باشد؛ اما با تمام عظمت حضرت و کثرت شاگردان ایشان، در کتابی مانند صحیح بخاری که منزلت زیادی که نزد اهل سنت دارد و تالی تلو قرآن نزد ایشان محسوب می شود حتی یک حدیث از امام صادق علیه السلام نقل نشده است هرچند که صاحبان باقی صحاح سته از ایشان نقل روایت کرده اند. این که می گویم تالی تلو قرآن است خوب است به یک حکایت تاریخی اشاره ای داشته باشم. عبد الرحمان جبرتی در «عجائب الاثار» می گوید: در سال 798 در مصر خشکسالی و قحطی شد و خلایق در معرض هلاکت قرار گرفتند، در آن زمان برای توسل به محضر الهی جهت نجات ازاین مهلکه مصریان صحیح بخاری را مانند قرآن حزب حزب کردند و در مساجد و منازل توزیع کردند تا مردم آن را ـ همچون قرآن ـ قرائت کنند ـ و به آن توسل بجویند: «یوزع احزاباً فی المساجد و البیوت للتوسّل به. ...»
گله ما از جناب بخاری این است که چرا از امام صادق علیه السلام حتی یک حدیث نقل نکرده است اما از کسانی چون عمران بن حطان سدوسی بصری م 84 که از سران خوارج بود و شعری در مدح ابن ملجم سروده است. حدیث نقل می کند! یعنی امام حتی در حد یک راوی موثق بشمار نیامده است.و این جای تعجب دارد که حتی کسانی همچون ابن جوزی حنبلی شخصیتی چون امام حسن عسکری را در روایت تضعیف می کند، از آن سو می بینیم راجع به شخص ظالم و خونخواری چون حجاج بن یوسف ثقفی که آن همه جنایت کرده است، ابن ابی حاتم رازی رجالی معروف او را ثقه و از حفاظ می داند. آنگاه نسبت به امام صادق علیه السلام با آن همه شاگرد پروری که حتی از بزرگان اهل سنت نیز از محضرش فیض برده اند بی مهری می کنند. با اینکه حضرت هر آنچه نقل می کنند به تعبیر خود حضرت سخن پدرانش و آن نیز سخن رسول خدا (ص) است، و اینکه فرمودند: آثار رسول الله اصل علمی است که ما کوچکتر از بزرگتر به ارث می بریم. علاوه بر اینها مستندات مکتوبی در اختیار حضرتش بوده است مثل کتاب الجامعه و کتاب علی.اما متاسفانه در کتب حدیثی اهل سنت به احادیث حضرت توجهی نمی شود.
حتی جناب مالک بن انس که در استخراج احادیث به گفته خودش بسیار دقت به خرج داده است و در خصوص تألیف موطأ خود مدعی است که آنرا از میان صد هزار حدیث انتخاب نموده که در نهایت 1720 حدیث است و تنها ششصد حدیث آن مسند است و شافعی راجع موطاء مالک می گوید: بعد از قرآن صحیح ترین کتاب ها در زمین موطا مالک است، با این وجود بنا به گفته ابن حبّان از طریق جناب مالک حتی یک حدیث در منقبت و فضیلت امیر المومنین روایت نشده است و این جای تعجب دارد.
ابن شهر آشوب مازندرانی در کتاب مثالب خود که هنوز منتشر نشده است و به صورت نسخه خطی است می فرماید: «وهبهم حذفوها من الصحاح أیستطیعون أن یحذفوها من التاریخ و السیَر و الأمالی و السنن و الجوامع و التفاسیر التی طبقت الأرض؟! بر فرض که حدیثی که باید در کتب صحاح و امثال آن باشد نیامده باشد اما آیا می توانند این فضائل را از کتاب های تاریخی و دیگر کتب برچینند؟ و صد البته که مشیت الهی بر این تعلق گرفته است که فضائل اهل بیت علیهم السلام ساری و جاری باشد.
اگر در انتهاء سخن پایانی دارید بفرمایید؟ و چگونه باشیم تا مورد توجه ایشان قرار بگیریم؟
به نظرم می رسد اگر ما شیعه هستیم در وهله اول وظیفه مان این است که مطابق سیره عملی امام خود زندگی کنیم و اول از همه در سخنان برجای مانده از ائمه خود تدبر کنیم چنانچه حضرت در حدیث معروف داود بن فرقد می فرماید: «انتم أفقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا» شما داناترین مردم هستید اگر معانی کلام ما را بشناسید. اما اینکه چگونه مورد توجه حضرت قرار بگیریم را با ذکر حدیثی از امام صادق علیه السلام پاسخ می دهم، باید در ابتداء بدانیم که حضرات معصومین از ما چه خواسته اند و ما باید چگونه باشیم، اما اینکه چگونه شیعه جعفری باشیم حضرت در حدیثی نقل می کند که: کسی که ویژگی هایی که بر می شمارم را داشته باشد شیعه جعفری است و من از او دلشادم؛ به زید شحام می فرماید سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنان بگو «ْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکمْ إِذَا وَرِعَ فِی دِینِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِیثَ وَ أَدَّی الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِیلَ هَذَا جَعْفَرِی، فَیسُرُّنِی ذَلِک وَ یدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ؛ وَ إِذَا کانَ عَلَی غَیرِ ذَلِک دَخَلَ عَلَی بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِیلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ»[1] در دین ورع داشته باشید و راست گفتار و امانت دار باشید و حسن خلق با مردم داشته باشید و اگر اینگونه باشید می گویند این شخص جعفری است و این مطلب مرا شادمان می کند ومی گویند این تعلیم و تأدیب جعفر بن محمد است، و اگر اینگونه نباشید ننگ آن متوجه من می شود و گفته می شود این ادب جعفر است... و انشالله جعفری مذهب باشیم در علم و عمل و گفتار و کردار.

گام 3 - تقابل مشی ائمه(ع)با سکولاریزم- امام صادق(ع)

تقابل مشی ائمه(ع)با سکولاریزم- امام صادق(ع)

امامت امام صادق(ع) در دوره ای واقع شد که مصادف با افول سلسله امویان، ظهور حکومت عباسیان و شورش های پراکنده در امپراتوری اسلامی بود، هر دسته و گروهی مدعی حکومت بودند و از راهکارهای گوناگون می خواستند بدان دست یازند. در این میان، ابومسلم خراسانی و ابوسلمه از سران شورشی می خواستند از اعتبار و وجاهت امام صادق(ع) و سایر شخصیت ها در رسیدن به آرزوی خود، نهایت استفاده را نمایند. لذا، نامه هایی به امام صادق(ع) و دیگران مانند عبدالله بن الحسن بن الحسن برای برعهده گرفتن حکومت فرستادند تا بدین سان، حمایت و تایید امام(ع) را جلب نموده و به اقدام خود مشروعیت بخشند.
امام(ع) نامه ابومسلم را در آتش سوزاند. مهدی بازرگان این اقدام امام را دلیل بر تفکیک دین و حکومت می داند و می گوید: «امام صادق وقتی نامه ابومسلم خراسانی، شورشگر نامدار ایرانی، علیه بنی امیه را دریافت می دارد که از او در دست گرفتن خلافت دعوت و تقاضای بیعت نموده بود، جوابی که امام به نامه رسان می دهد، سوزاندن نامه روی شعله چراغ است.»
تحلیل و ارزیابی
هر چند از مطالب پیشین، وهن استدلال های مزبور روشن شد، اما به اختصار، به برخی از نکات تاریخی و خاص اشاره می شود:
1. نبودن زمینه حکومت: امام صادق(ع) از نبود شرایط و زمینه لازم برای به دست گرفتن حکومت کاملا آگاه بود و بهترین راه برای خدمت به اسلام و مسلمانان را انقلاب علمی و فرهنگی تشخیص داد و از فضای آزاد جامعه، که معلول رقابت مدعیان حکومت بود، نهایت استفاده را در نشر آموزه های ناب مذهب تشیع کرد که رهاورد آن تربیت بیش از چهارهزار عالم دین و ابلاغ هزاران روایت بود که امروز مکتب تشیع از ان به خود می بالد.
در این مختصر، مجال آن نیست که دست به تحلیل تاریخی بزنیم، فقط برای تایید مدعای خود، به سخن امام(ع) بسنده می شود:
امام صادق(ع) نه تنها خود، نامه ابومسلم را در شعله چراغ سوزاند، بلکه به عبدالله - که او نیز نامه ابومسلم را دریافت کرده و بدان پاسخ مثبت داده بود - سفارش نمود که مبادا به نامه او پاسخ مثبت دهد و فریب ابومسلم را بخورد. در توضیح بیش تر، امام به او خاطر نشان نمود که بنی عباس این اجازه را به تو و فرزندان امام حسن(ع) و همچنین به فرزندان امام حسین(ع) نخواهند داد که بر مسند حکومت بنشینند. اما عبدالله به جای پند گرفتن از نصیحت امام، حضرت را متهم به حسادت در حکومت نسبت به خودش نمود و به فکر حکومت افتاد.
 نتیجه آن هم این شد که سفاح پس از کشته شدن ابوسلمه، سراغ عبدالله و یارانش آمد و همه آن ها را یا کشت یا گرفتار نمود.
از این نصیحت امام، انگیزه کناره گیری ایشان از حکومت روشن می شود که انگیزه مهم و عام آن فقدان زمینه لازم برای به دست گیری حکومت است. حضرت در پاسخی که به نامه ابوسلمه نوشت، به این نکته تاکید کرد: «ولا الزمان زمانی » و در پاسخ ابومسلم، این شعر زیرا خواند:
«ایا موقدا نارا لغیرک ضوءها و یا حاطبا فی غیر حبلک تحطب »
یعنی: ای کسی که آتش روشن می کنی، بدان که نور آن نصیب دیگران خواهد شد و ای کسی که هیزم جمع می کنی، بدان که آن را در ریسمان دیگری می آویزی.
منظور حضرت از این سخن آن بود که هر تلاش و کوششی برای حکومت با موفقیت همراه نخواهد بود و چه بسا طعم پیروزی آن را دیگران خواهند چشید.
2. نبود یاران وفادار: یکی از علل دست نزدن امام صادق(ع) به قیام، نبود یاران و انصار وفادار بود که تاریخ آن را ضبط کرده و خود امام هم بدان اشاره داشته است:
شخصی به نام سدیر صیرفی از امام دلیل سکوت آن حضرت را در قبال حکومت سؤال کرد. حضرت با اشاره به گله ای که در آن نزدیکی بود، فرمود: «به خدا قسم، اگر من به اندازه همین گله (که عدد آن به هفده می رسید) یار باوفا داشتم، هرگز درنگ نمی کردم.»
3. مقاصد سیاسی دعوت کنندگان: مدعیان سکولار از عدم پاسخ امام به نامه ها و تقاضاهای بیعت، به عنوان دلیلی برای نظریه خود یاد می کنند. اما به پاسخ منفی امام، که انگیزه عدم قیام را تبیین می کند، اشاره ای نمی نمایند و از آن می گذرند; جایی که امام صادق(ع) در پاسخ ابوسلمه، به دو دلیل اشاره می کند: یکی عدم فرار رسیدن زمان مناسب - که اشاره شد - و دیگری عدم صداقت دعوت کنندگان. به بیانی دیگر، دعوت کنندگان نمی خواستند امام بر مسند کومت بنشیند، بلکه می خواستند از امام به عنوان پل پیروزی خود سود جویند. از این رو، امام با تفطن و اشراف بر این نکته، به ابوسلمه می گوید: تو که از طرفداران و یاران واقعی ما نیستی، چه انگیزه ای از دعوت خود داری; «ما انت من رجالی.» این پاسخ امام انگیزه سودجویانه و فریبکاری دعوت کننده را مشخص می کند.
4. تصریح به مشروعیت الهی: نکته آخر این که امام(ع) در موارد گوناگون، به مشروعیت الهی امامت و حکومت خود، تاکید و تصریح ورزیده است و از این روایات، نه تنها نظریه انتصاب استنتاج می شود، بلکه روایات مزبور تفسیر کننده برخی از مواضع امام است که در آن ها، حضرت از مداخله در حکومت امتناع می کرد (و پیش تر بیان شد.)امام صادق(ع) درباره حق حاکمیت و این که آیا آن حق متعلق به خدا و رسولش است یا مردم، می فرماید: «ان الله عزوجل فوض الیه(ص) امر الدین و الامة لیسوس عباده.»
در این روایت، سخن از انتقال حق حاکمیت امت و تدبیر امور مردم (سیاست) از سوی خداوند به پیامبر(ص) است که بیانگر اندیشه سیاسی اسلام و امام می باشد.
در روایت دیگر، خودشان را سیاستمدار شهرها می خوانند: «نحن سادة العباد و ساسة البلاد.»
به نظر می رسد با توجه به نکات یاد شده و همچنین روایات خود امام صادق(ع)، شبهه جدا انگاشتن حکومت و دین و انتساب آن به امام صادق(ع) ادعایی بدون دلیل است.

نقش امام جعفر صادق علیه السلام
وحدت و یکپارچگی مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق کلمه میان ایشان بلکه ضرورت توحید کلمه بر محور کلمه توحید برای همه موحدان و خداپرستان روی زمین، از تعالیم و آموزشهای اساسی آیین اسلام و از اصول فرهنگ قرآنی است. و بر همین اساس، قرآن کریم یکی از عمده ترین و سازنده ترین اهداف رسالت رسول اکرم صلی الله علیه وآله را تالیف قلوب و ایجاد انس و تفاهم به جای خصومت و دشمنی بیان می دارد و اگر کسی در تاریخ، به دیده عبرت بنگرد این معنی را از شاهکارهای رسالت محمدی صلی الله علیه وآله می یابد. (1)
«واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا»; یعنی همگی به حبل و رشته خداوندی چنگ بزنید و پراکنده نگردید.
«واذکروا نعمت الله علیکم اذکنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها» آل عمران /103; یعنی: یاد آورید نعمت خداوندی را در حق شما که دشمنان یکدیگر بودید او میان دلهای شما جمع کرد و در پرتو نعمت یکتاپرستی، برادران هم شدید و در پرتگاه آتش قرار داشتید شما را نجات و رهایی داد.
بعد از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام اوصیای معصوم او کوشیدند تا آن وحدت و یکپارچگی را حفظ کنند و آنان از حقوق شخصی خویش چشم پوشیدند و از خدشه دار شدن اتحاد و اتفاق امت را مانع شدند. و در درازنای تاریخ، دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستین انسانیت، هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزیه پرهیختند و از دامن زدن به آتش خصومت بین مسلمانان، برکنار زیستند و هم دیگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.
ما مسلمانان به این آیه زیبای قرآن، بیشتر باید بیندیشیم: «فتقطعوا امرهم بینهم زبرا کل حزب بمالدیهم فرحون » المؤمنون /53; یعنی: اهل کتاب و پیروان ادیان آسمانی و اتباع رسولان الهی، گروه، گروه شدند، ضد و دشمن هم گشتند و هر یک به آنچه نزد اوست خرسند و شادمان گردیدند.
مرحوم مغنیه می نویسد: یکی خود را به موسی علیه السلام منسوب داشت و دومی به عیسی علیه السلام منتسب گردید و ما خود را به محمدصلی الله علیه وآله پیوسته می دانیم در حالی که دین و آیین همه پیامبران یکی است و خدای فرستنده و برانگیزنده همه شان هم یکی است. پس این همه دشمنی و عداوت از کجا منشا می گیرد؟! (2)
ایشان در تفسیر فشرده خود در زمینه آیه سابق الذکر نیز نکته هایی ظریف و احیانا تلخ را یادآورده است. او در ذیل آن آیه می نویسد: آیا این آیه (نهی از تفرقه و جدایی) شامل ما مسلمانان هم هست و یا اختصاص به امتهای نخستین و گذشته دارد! در نهج البلاغه علی علیه السلام آمده: «سیاتی علیکم زمان یکفا فیه الاسلام کما یکفا الاناء بما فیه » یعنی: زمانی برای شما مسلمانان فرا می رسد که در آن، اسلام همچون ظرف پری که اگر آن را برگردانند خالی می شود، خالی و تهی می گردد، یعنی مورد عمل واقع نمی شود.
او در دنباله کلامش می نویسد: مردم قبل از اسلام به سبب کفر و شرک پراکنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صمیمی گشتند و امروز بعکس (مع الاسف) مردم در زیر لوای کفر متحد و یکپارچه اند. امروز ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتت قرار داریم اگر چه مدعی اسلامیت هستیم و چگونه ممکن است این دعوی صادق باشد که اسلام مایه نجات از هلاکت و تباهی است. (3)
به عقیده نگارنده، غالب دسته بندی ها و انشعابها در زمینه مسایل دینی، مذهبی و عقیدتی و حتی موضوعات سیاسی که احیانا با عنوان اختلاف سلیقه، توجیه می شوند، منشا معقول ندارند و سایقه شیطانی و داعیه اهریمنی، آنها را راهبری می کند. چنان که امروزه، جهان استکبار برای دستیابی به اهداف شوم خود، مسلمانان را به بنیادگرا و جز آن تقسیم می کند و یا انقلابیون مسلمان ایران را با القاء عناوین وسوسه انگیز معتدل و تندرو رده بندی کرده و با ایجاد آشفتگیهای داخلی، احیانا به مقاصد نامیمونی دست می یابد و عده ای شاید ناخواسته به این اهداف جامه عمل می پوشانند و آب به آسیای بدخواهان می ریزند هر چند که خود نیز طرفی نمی بندند و تنها جامعه خود را از پیشرفت و تعالی مطلوب بازمی دارند.
در حالی که چه بنیادگرایان و صف مقابل آنان و چه رادیکالیست ها و طرف مخالف ایشان یعنی رفورمیست ها و بالاخره همه تندورها و کندروها، اگر در محیط آرام و تفاهم بنشینند و به بحث و حتی جدال احسن بپردازند و تجربه های چندین صدساله تاریخی را هم آینه عبرت قرار دهند به وحدت نظر می توانند برسند و یکپارچگی و اتحاد و اتفاق را در حد بالایی حفظ کنند.
یک نمونه عینی از آنچه ادعا کردیم روش اخلاقی و فداکارانه امام علی امیرالمؤمنین علیه السلام است، به هنگامی که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله عباس بن عبدالمطلب و ابوسفیان بن حرب، پیشنهاد بیعت با آن حضرت کردند. و این در موقعیتی بود که بیعت برای ابوبکر در سقیفه بنی ساعده، پیش آمده و امر خلافت و جانشینی به هر حال، به سبکی خاص و با سرعتی تمام، شکل گرفته و خاتمه یافته بود.
مطابق نص نهج البلاغه، علی علیه السلام از پیشنهاد مزبور استقبال نکرد بلکه به مناسبت آن، مردم را پندی حکیمانه فرمود و از ابتلا و گرفتاری به فتنه و آشوب، برحذر داشت.
«ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاة وعرجوا عن طریق المنافرة وضعوا تیجان المفاخرة افلح من نهض بجناح اواستسلم فاراح. هذا ماء آجن ولقمة یغص بها اکلها و مجتئی الثمرة لغیر وقت ابناعها کالزارع بغیر ارضه...» (4) یعنی: ای مردم! موجهای فتنه و آشوب را با کشتیهای نجاتبخش بشکافید و پیش بتازید. از راه نفرت و کین روی گردانید و راه مستقیم مهر و وفا را پیش گیرید. تاجهای تفاخر و منیت و خودخواهی بر زمین نهید. رستگار و پیروز شد آن که با داشتن نیروی صالح و بال و پر، نهضت کرد و یا اگر نیروی چندان نداشت آرام نشست و مردم را نیز آسوده خاطر ساخت. این حکومت و زمامداری چند روزه دنیایی، آبی تلخ و لقمه ناگواری را ماند که در گلوی خورنده گیر کند و آن کس که نابهنگام، میوه را می چیند همان کسی است که جز در زمین خود می کارد.
بدین ترتیب امام علیه السلام دست ابوسفیان را خواند و به پیشنهاد او وقعی ننهاد که بی تردید ابوسفیان قصد تفرقه اندازی و دامن زدن به آتش اختلاف داشته است و لذا علی علیه السلام پندی جانانه و نصیحتی مشفقانه فرمود و در نتیجه به حفظ یکپارچگی جامعه مسلمان و پرهیز از عوامل و انگیزه های پراکندگی و تشتت تاکید فرمود. در ادامه همین راه راست و خداپسندانه و وحدت آفرین، امام صادق علیه السلام با این که در صلاحیت و کارآیی و در علم و عمل، احدی به پایه او نمی رسید برخلاف برخی که خود را به هر قیمت می خواهند مطرح سازند و به انگیزه نفع شخصی با شیوه های گوناگون همچون فرقه گرایی شق عصای مسلمین می کنند، دعویی طرح نکرد، چرا که زمینه را برای چنان کاری مساعد نمی دید و آن چنان دعوی و اقدام را به گفته جدش امیرالمؤمنین، پریدن بدون بال و پر و کشت و کار در مزرعه غیر، می دانست و در یک محاسبه عاقلانه، می دید که از چنان عملی، دشمنان حق و راهزنان حقوق بشر سود خواهند برد و بس.
نکته جالب توجه آن که در عصر امام صادق علیه السلام، که عباسیان به بهای خون علویان و فاطمیان و هواداران ایشان، بر کرسی خلافت دست یافته و همانند اسلاف امویشان برای تحکیم پایه های سلطه، باز خون می ریختند و به همین هدف می خواستند مردم را به نوعی، مشغول کنند لذا بازار مکتبهای گوناگون فقهی، کلامی و فلسفی و حتی الحادی را رواج می دادند و هر کس با گرد آوردن عده ای در اطراف خود با اندک مایه ای، مذهبی می ساخت و پیروانی به دنبال خود می کشید، امام به جهاد فرهنگی پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بیشتر و براندازه تر را گرفت.
به هر حال امروز جهان اسلام پس از گذشت هزار و اندی سال با نحله ها و مذهبها و مسلک های گوناگون مواجه است. مسلمین به همین سبب، با وجود جمعیتی معتنابه گرفتار ضعفی آشکار شده اند و با داشتن ثروتهای عمومی در وضعیتی نامطلوب به سر می برند به طوری که این حالت ضعف و تشتت، مورد توجه برخی مصلحان قرار گرفته و به فکر چاره افتاده اند. در گذشته ای نه چندان دور «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه » در مصر تاسیس شد که آثار با برکت آن در مجموعه رسالت الاسلام به یادگار مانده است و مقالات آن گرامی نامه بیانگر حسن نیت و فراوانی دانش و آگاهی گردانندگان آن است. امروزه در شرایط سخت تر و اوضاع بحرانی تر مسلمین، در ام القرای انقلابهای اسلامی، مجمع التقریب با همین هدف تاسیس یافته و امید است به نتایج مطلوب دست یابد.
اینک به بحث اصلی یعنی نقش امام صادق علیه السلام در تقریب مسلمانان می پردازیم:
1 - نحله های عقیدتی و سیاسی:
معتزله از جمله فرقه هایی بودند که در آن روزگار با انشعاب و اعتزال و ایجاد تفرقه و جدایی، با نظراتی من عندی و بی پایه، بنیاد فکری خاصی را پی ریختند. این جمعیت گفتگویی با امام ششم علیه السلام کرده اند که نقش تقریب و توحید را بخوبی ترسیم می کند. و آنک به متن گفتگو توجه کنید.
عمروبن عبید، سخنگوی معتزله چنین آغاز سخن می کند:
مردم شام، خلیفه را کشته اند و خداوند جمعیت ایشان را درهم ریخته و پراکنده شان فرموده است و ما اندیشیدیم و مردی را جستیم که دارای مردانگی، عقل و دین است و برای خلافت و رهبری مناسب و شایسته. و او محمدبن عبدالله بن حسن است. ما در اطراف او گرد آمده ایم و می خواهیم با او بیعت کنیم و آن گاه هدفمان را آشکار سازیم و دست به انقلاب زنیم و مردم را به پیروی او فراخوانیم. هر کس پذیرفت و با ما شد چه بهتر و هر که نه بر ما و نه با ما بود ما را کاری با او نیست ولی کسانی که در برابر ما بایستند و به مخالفت با ما برخیزند با آنان پیکار خواهیم کرد.
ما خواستیم این مطلب را اول بار با شما در میان بگذاریم چون شما پیروان فراوانی دارید و دارای فضیلت و ارزش هستید و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بی نیاز نیستیم.
پس از پایان سخنان نماینده جماعت معتزله، امام صادق علیه السلام خطاب به حاضران چنین فرمود: آیا همه شما با اظهارات عمروبن عبید موافق هستید؟ و پس از آنکه پاسخ شنید آری به حمد و ثنای خداوند و سلام و درود بر پیامبر اکرم، پرداخت و چنین فرمود:
ما اهل بیت پیغمبرصلی الله علیه وآله موقعی که خداوند معصیت شود، به خشم می آییم و وقتی مردم از او اطاعت کنند و فرمان ببرند، راضی و خشنود می گردیم. ای عمرو! به من بگو اگر مسلمانان، حق حاکمیت و رشته زمامداری را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ، زمام امور را به دست گیری و به تو گفته شود آن را به هر که می خواهی واگذار کن آن را به چه کسی تحویل می دهی؟
عمروبن عبید گفت: آن را به شور می گذارم تا مسلمانان پس از رایزنی، فردی را از میان خود برگزینند.
امام صادق علیه السلام فرمود: آیا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نیکان و قریش و جز ایشان به رایزنی می پردازی؟ عمرو پاسخ داد. آری با همه مسلمین به شور می نشینم و میان عرب و عجم فرقی نمی گذارم.
اما صادق علیه السلام در ادامه سخن چنین فرمود: آیا تو ابوبکر و عمر (خلیفه اول و دوم) را تولی می کنی و یا از عملکرد ایشان تبری داری؟ عمرو در پاسخ گفت: من آن دو را دوست می دارم و عملکردشان را درست می دانم.
امام فرمود: اگر تو از آن دو و عملکردشان تبری داشتی مانعی نداشت که مخالف آنان سخن بگویی ولی پس از آن که آنها را دوست می داری و به عملکردشان خرسندی چطور برخلاف روش ایشان رفتار می کنی؟! عمر با ابوبکر بیعت کرد بی آن که با مردم مشورت کند. سپس ابوبکر هم بدون رایزنی با احدی، خلافت را به عمر برگردانید و خلیفه دوم نیز به هنگام مرگ خلافت را میان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشی را داخل نکرد و درباره اعضای شورا هم توصیه ای کرد که گمان ندارم تو و دیگر همفکرانت آن را بپذیرید. عمرو پرسید او چه کرد؟ امام صادق فرمود: او صهیب را فرمان داد که سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدی در آن رایزنی شرکت نکند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تاکید کرد که اگر سه روز بگذرد و شورا به نتیجه ای نرسد، گردن هر شش نفر زده شود و اگر پیش از سه روز، چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن دیگر مخالفت کنند گردن آن دو نفر را بزنند. آیا شما با چنین شورایی موافق هستید؟ و آن را درست می دانید؟! معتزلیان همگی یکصدا گفتند نه ما به چنین شورایی معتقد نیستیم.
امام صادق علیه السلام فرمود: ای عمرو! از این مطلب بگذریم، اگر فرضا مردم با آن کس که شما برای امامت و رهبری برگزیده اید، بیعت کردند و حتی دو نفر هم به مخالفت با شما برنخاستند، هر گاه به مشرکان برخوردید و آنها اسلام را نپذیرفتند و جزیه هم نپرداختند، آیا شما و صاحبتان علم و دانش آن را دارید که به روش رسول خدا درباره آنان عمل کنید؟ عمروبن عبید گفت: البته، آری. امام فرمود: چه می کنید؟ عمرو پاسخ داد: آنان را به پذیرش اسلام فرا می خوانیم و اگر امتناع کردند وادار به پرداخت جزیه می کنیم. امام فرمود: اگر مجوسی بودند و اهل کتاب نبودند و یا آتش پرست، گاو و گوساله پرست بودند و اهل کتاب نبودند، چطور عمل می کنید؟ عمرو پاسخ داد: که برابر عمل می کنیم و فرقی میان آنها نیست. امام صادق علیه السلام پرسید: آیا قرآن می خوانید و با آن آشنا هستید؟ عمرو گفت: آری. امام گفت: بخوان، «قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم الاخر ولایحرمون ما حرم الله ورسوله ولایدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة عن یدوهم صاغرون » التوبة /92 . یعنی: با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز آخرت باور ندارند، حرام خدا و رسول را پاس نمی دارند و به دین حق نمی گروند بجنگید و قتال کنید تا با خفت و خواری جزیه بپردازند.
پس خداوند فقط در مورد اهل کتاب چنان فرموده است لیکن شما بین اهل کتاب و دیگران در پرداخت جزیه فرقی نمی گذارید و همه را برابر می دانید.
عمرو گفت: نظر ما چنین است. امام پرسید: این علم و دانش را از کی آموخته ای؟ عمرو گفت: همه مردم چنین می گویند. امام فرمود: از این موضوع هم بگذریم. اگر آنان جزیه نپرداختند و شما با ایشان پیکار کردید و غلبه یافتید و غنایمی به چنگ آوردید، آن غنیمت ها را چه می کنید؟ عمرو گفت: یک پنجم آن را کنار می گذاریم و چهار پنجم را میان همه جنگجویان و سربازان قسمت می کنیم؟ امام پرسید: غنایم را به طور برابر میان همه جنگندگان تقسیم می کنید. عمرو گفت: آری. امام فرمود: تو با این وضع، با عملکرد رسول خدا مخالفت می کنی و داور میان من و تو در این مساله فقها و دانشمندان مدینه هستند. تو می توانی از ایشان بپرسی و آنان اختلاف ندارند که رسول اکرم با عربهای بادیه (مشرکین) صلح کرد و توافق فرمود که آنان در سرزمین خود باقی بمانند و هجرت نکنند به این شرط که اگر دشمنی قد علم کند، آنان پیامبر را در سرکوبی دشمن یاری کنند و از غنایم هم بهره ای نداشته باشند. لیکن تو می گویی غنایم جنگی میان همه کسانی که در جنگ شرکت جسته اند برابر تقسیم می شود پس با روش و رفتار پیامبر با مشرکان مخالفت می کنی.
امام صادق علیه السلام فرمود: از این مطلب نیز بگذریم نظر شما در صدقه چیست؟
عمرو آیه صدقه را تلاوت کرد: «انما الصدقات للفقراء والمساکین والعاملین علیها...» التوبة /60. یعنی: صدقه ها از آن تهیدستان و مستمندان و کسانی است که آن را گرد می آورند و کارگزارند....
امام فرمود: درست است. لیکن، چگونه تقسیم می کنید. عمرو گفت: آن را هشت جزء می کنیم و به هر یک از هشت گروه یک جزء می دهیم. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یک گروه و یک صنف ده هزار نفر بودند ولی صنف و گروه دیگر فقط یک و یا دو و حداکثر سه نفر بودند باز به این یکی، دو و یا سه نفر معادل آن ده هزار نفر می پردازی؟ عمرو گفت: آری چنین می کنیم.
امام صادق علیه السلام فرمود: تو میان شهرنشین و صحرانشین فرق نمی گذاری؟ عمرو گفت: نه. امام فرمود: پس تو در همه کارهایت مخالف سیره و عملکرد رسول خدا، عمل می کنی چون او زکات صحرانشینان را به فقرا و مستمندان روستا و صحرانشینان می داد و زکوة شهرنشینان را به تهیدستان و فقرای شهری می داد و هرگز هم برابر تقسیم نمی کرد بلکه آن را به اندازه موجود برای افراد حاضر تقسیم می فرمود. اگر در این مساله نیز شک و تردید داری از فقهای مدینه می توانی بپرسی که آنان در این موضوع اتفاق نظر دارند.
آن گاه امام رو به عمروبن عبید و دیگر همراهان و همفکران او کرد و فرمود: «اتق الله یا عمرو! و انتم ایضا ایها الرمط فاتقوا الله فان ابی حدثنی و کان خیر اهل الارض و اعلمهم بکتاب الله و سنة رسوله ان رسول الله قال من ضرب الناس بسیفه و دعاهم الی نفسه و فی المسلمین من هو اعلم منه فهو ضال متکلف » (5) یعنی: ای عمرو! از خدا بترس و شما ای ماعت حاضر، از خدا پروا کنید و از کیفر و خشم او بترسید. پدرم که بهترین مردم روی زمین بود و به کتاب خدا و سنت رسول او، داناترین بود به نقل از رسول اکرم فرمود: هر که شمشیر به روی مردم بکشد و آنان را به سوی خود فراخواند در صورتی که در میان ایشان کسی وجود دارد که از وی داناتر است، چنان کس گمراه و متکلف می باشد.
آیا آموزه ای جامعتر از این برای حفظ وحدت و صیانت اتحاد و اتفاق جامعه می توان ارائه داد؟ و آیا امام صادق علیه السلام در این گفتگوی پربار، روی اصلی ترین مساله اجتماعی انگشت نگذاشته است؟ و چه زیبا فرموده اند که اگر نادان ساکت می نشست و دم نمی زد و ادعایی نمی کرد، اختلاف، براندازی می شد و ریشه کن می گردید. چون عمده ترین عامل اختلاف و چندگانگی در هر محیط و جامعه ای از آنجا ناشی می شود که فرد و یا افراد بی کفایت مدعی مقام و منصبی می شوند و بدون صلاحیت لازم و کارآیی متناسب، قدم جلو می گذارند و در نتیجه خود گمراه می شوند و جامعه ای را به دنبال خود تباه می سازند.
2 - زمینه های حکمی و فقهی:
آیین اسلام از همان آغاز، به سبب سازگاری تعالیمش با فطرت سلیم انسانی و هماهنگی علمی و عملی آن در وجود آورنده شریعت، پیامبر امی صلی الله علیه وآله از همه سو مردم تشنه حقیقت را به خود جذب می نمود و پیروان خود را از لحاظ احکام و انواع حقوق سیاسی، اجتماعی و غیره، راهبری و اداره می کرد و به نیازهای گوناگون آنان پاسخ می داد.
در زمان رسول خدا، مرجع برای بیان احکام، خود پیامبر بود و سپس به نص روایات معتبر تاریخی، علی بن ابی طالب علیه السلام حلال مشکلات حقوقی و قضایی و مرجع رفع معضلات احکام بود، شواهد تاریخی خدشه ناپذیر بیانگر آن است که حتی در زمان خلفای نخست و دوم امام علیه السلام چنین وظیفه ای را عملا برعهده داشت.
در دورانهای بعد، با این که مسایل مورد ابتلا زیادتر و نیاز مردم به دانستن احکام عملی فزونتر گردید و هر چند امامان معصوم از اهل بیت رسول الله مرجعیت کامل داشتند و در همه زمینه ها پاسخگوی مشکلات مردم و معضلات جوامع بودند، لیکن سوکمندانه باید اعتراف کرد که سلطه گران اموی و عباسی و تشنگان قدرت و حکومت چنان وضعی پدید آورده بودند که مجال مطرح شدن اولیای معصوم و دانایان شریعت وجود نداشت. حاکمان و ایادی سفاک آنان، به جد، جلو می گرفتند و در صورت مقاومت بسادگی پاکترین انسانها را می کشتند. از دیگر سو نیاز به فتوا و بیان احکام، ضرورت بود و لذا دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس به فکر افتادند و با یک تیر دو نشان زدند هم در خانه اهل بیت را بستند و هم به مفتی تراشی پرداختند و بر اصل روانی اجتماعی «تفرقه بیانداز ، حکومت کن » همه مراکز قدرت اجتماعی را قبضه کردند و برای رسیدن به اهداف شوم خود، عامل پیدایی مذاهب مختلف و جورواجور شدند. از جمله اقدامهای امام جعفر صادق علیه السلام که در سیره او انعکاس کامل دارد، جلوگیری از چنان جریانها و رفتارها است. امام در مقاطع مختلف و آن جا که فرصت می یافت، افرادی را که صلاحیت لازم برای تصدی امری را نداشتند از اقدام بازمی داشت و به موعظه و نصیحت ایشان می پرداخت که نمونه مقابله آن امام بزرگوار با سران معتزله از آن نوع است که پیشتر آوردیم.
نمونه دیگر اقدام نصیحتگرانه امام است در زمینه فتوا و بیان حکم خدا و راه رسیدن به این که لازمه آن نیز همانند هر منصب و مقام، صلاحیت و شایستگی است و بدون تردید با نبودن علم و دانش و با فقدان شرایط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمی توان متصدی آن شد. از آن جمله می توان به برخورد امام جعفر علیه السلام با ابوحنیفه پدیدآورنده مذهب فقهی حنفی اشاره کرد که نکات آموزنده و تکان دهنده ای را در بردارد. با خواندن این رخداد تاریخی که مورخان و دانشمندان مسلمان همچون کمال الدین محمدبن موسی دمیری، عباس قمی، محمدباقر مجلسی، شیخ کلینی و احمدبن علی طبرسی و دیگران آن را نقل کرده اند معلوم می شود مطرح شدن هر کس و تحت هر شرایط و فتوا و نظر دادن با معیارهای من عندی و بی پایه چه اندازه می تواند در میان مردم شکاف و فاصله ایجاد کند و صفوف را از هم جدا سازد ولی بعکس اگر هر کاری به اهلش واگذار شود و دانایان بلکه اعلمان فتوا دهند، وحدت جامعه حفظ و اختلافات کمرنگ خواهد شد.
اما اصل ماجرا؟
ابن شبرمة می گوید: همراه ابوحنیفه بر جعفربن محمد وارد شدیم و در معرفی وی به امام گفتم: این مرد، فقیهی از عراق است و حضور شما آمده است.
امام صادق گفت: شاید او همان کس است که در دین به رای و قیاس می پردازد. آیا او نعمان بن ثابت است؟
ابن شبرمه گوید: من تا آن زمان اسم کوچک ابوحنیفه را نمی دانستم و او را به ابوحنیفه می شناختم.
ابوحنیفه پس از سخن امام صادق، پیشدستی کرد و گفت: آری من همانم. نعمان بن ثابت، خداوند زندگی شما را سامان دهد.
امام جعفر صادق علیه السلام گفت: ای اباحنیفه! تقوا پیشه کن و دین را با رای و قیاس، مطرح مساز که نخستین قیاس کننده به هوای خود نظر دهنده، ابلیس بود. آن گاه که گفت من از آدم بهترم پس با قیاس، راه خطا رفت و گمراه گشت.
آنگاه گفتگوی نسبتا مفصلی بین امام علیه السلام و ابوحنیفه رد و بدل شده و امام در پایان چنین فرمود:
«اتق الله یا عبدالله! و لاتقس الدین برایک فانا نقف غدا و من خالفنا بین یدی الله فنقول: قال الله و قال رسول الله و تقول انت و اصحابک: سمعنا و راینا فیفعل الله بنا و بکم ما یشاء»
یعنی: ای بنده خدا! پروا پیشه کن و از خدا بترس و با رای و هوی در دین قیاس مکن زیرا روز قیامت ما و مخالفان ما در پیشگاه الهی می ایستیم. ما می گوییم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و یارانتان می گویند شنیدیم و رای و نظر دادیم پس خدا آن گونه که بخواهد با ما و شما رفتار کند.
دمیری پس از نقل این روایت در بیان شخصیت امام جعفر صادق علیه السلام چنین می نویسد:
جعفر صادق، همان جعفربن محمدبن الباقر بن علی زین العابدین بن حسین بن علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنهم اجمعین می باشد. و جعفر یکی از دوازده امام بر مذهب امامیه از سادات اهل بیت است و بدان جهت لقب صادق یافت که همواره سخنش راست بود. و او در سنعت شیمی و علوم غریبه رساله ای دارد.
و در حرف جیم در توضیح لغت جفرة، از ادب الکاتب ابن قتیبه آورده که کتاب جفر، پوست بره ای بوده که امام صادق در روی آن، همه نیازمندیهای بشر و هر آنچه را که انسان تا روز قیامت بدان احتیاج دارد برای اهل بیتش نوشته است. (7)
و ابن خلکان هم این جریان را نقل کرده است و سخن دمیری عین آن چیزی است که ابن خلکان آورده است او در پایان می نویسد: کشاجم در کتاب «المصاید والمطارد» حکایت کرده که همین امام جعفر صادق علیه السلام از ابوحنیفه رضی الله عنه سؤال کرد: در مورد محرمی که دندان رباعیه آهویی را شکسته باشد چه می گویی؟! ابوحنیفه گفت: ای فرزند رسول خدا چیزی در آن مورد نمی دانم.
امام فرمود: تو خود را چنان داهی و چیز فهم قلمداد می کنی ولی نمی دانی که آهو دو دندانی و دارای ثنائیه است و اصلا رباعیه ندارد! (8)
آیا در همان زمان که به اقرار همین نویسندگان دانشمند چون دمیری و ابن خلکان، شایسته ترین، داناترین و آگاهترین افراد، امام صادق علیه السلام بوده. اگر رشته امور به دست با کفایت او سپرده می شد و امام جلو قرار داده می شد و پیشوای مطاع همگان می گردید فرقه بازی از میان نمی رفت؟!
3 - برخورد با زنادقه:
ملاحده و زنادقه همانند ماتریالیستها و کمونیستهای عصر ما و بی خدایان در هر عصر و زمانی و در هر کشوی و سرزمینی، از عوامل گسیختگی و آشفتگی فرهنگی و زمینه ساز گسترش تباه اندیشی بوده اند.
ملاحده و عناصر ضد خدا در عصر امام صادق علیه السلام هم وجود داشته اند که در محیطهای اسلامی و بلاد مسلمان نشین و حتی در خود مکه احیانا عرض اندام می کردند و با اصول اعتقادی مردم خداباور، مخالفت می کردند که براساس نصوص تاریخی برخی شاگردان امام از وقاحت و بی حیایی و گستاخی آنان به خشم می آمدند. و وضع آنان را به امام گزارش می کردند که رساله توحید مفضل یکی از این ماجراها و حاوی نکات حکمت آموز است. امام صادق علیه السلام با برخوردهای حکیمانه خود به ارشاد می پرداخت و ضمن دفاع از کیان عقیدتی جامعه موحد و خداپرست، آسیب زدایی و سازندگی می کرد.
زنادقه با این وجود که به روایات اسلامی و نصوص قرآنی، عقیده نداشتند لیکن با سوء تفسیر هرج و مرج فکری ایجاد می کردند و از این راه به مقاصد شوم و اهداف نامیمون خود می رسیدند.
عبدالمؤمن انصاری گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم عده ای حکایت می کنند که پیامبر اکرم طی روایتی فرمود: «اختلاف امتی رحمة » یعنی: اختلاف امت من رحمت است.
امام صادق علیه السلام: این روایت، صحیح است.
عبدالمؤمن گفت: منظور آن است که اگر مردم اتحاد و اتفاق را کنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمایند، چنین کاری رحمت است و وقتی اختلاف امت، پسندیده و رحمت باشد در نتیجه، اجتماع و اتفاقشان، عذاب و ضد رحمت خواهد بود و این صحیح به نظر نمی رسد.
امام صادق علیه السلام فرمود: معنی روایت چنان نیست که پنداشته اند، بلکه منظور از واژه اختلاف، تردد و آمد و شد است: «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین والینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون » التوبه /122; یعنی: چرا از هر فرقه و جماعتی، گروهی نمی کوچند و از شهر و دیارشان بیرون نمی آیند تا با آموزشهای لازم، دین را بفهمند و احکام را یاد بگیرند و پس از مراجعت به اوطانشان، به تعلیم و تربیت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.
بنابراین، مراد رسول خدا از آن روایت، آمد و شد مردم میان بلاد، شهرها و کشورهاست نه اختلاف در دین و نزاع و مخاصمه در آیین و عقیده که دین حق، یکی بیش نیست. (9)
طبرسی، پس از ذکر روایت در دنباله آن مطالبی از امام ششم نقل می کند که همانند یک قانون جهانشمول خط و ربط مشخص می کند و معیار ارائه می دهد.
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول اکرم فرمود: «ماوجدتم فی کتاب الله عز وجل فالعمل لکم به ولا عذر لکم فی ترکه و ما لم یکن فی کتاب الله عزوجل و کانت فی سنة منی فلا عذر لکم فی ترک سنتی و ما لم یکن فیه سنة منی فما قال اصحابی فقولوا و انما مثل اصحابی فیکم کمثل النجوم بایها اخذ اهتدی و بای اقاویل اصحابی اخذتم اهتدیتم و اختلاف اصحابی لکم رحمة. قیل یا رسول الله! من اصحابک؟ قال: اهل بیتی. (10)
یعنی: آنچه در قرآن و کتاب خدای عزیز و جلیل می یابید باید به آن عمل کنید و در ترک آن عذری ندارید و آنچه در کتاب خدا نباشد (از نظر شما) ولی در سنت من یافته شود، عذری در ترک عمل به سنت از شما، پذیرفته نیست و هر گاه در موردی نه در کتاب و نه در سنت من راجع به آن چیزی نیابید به آنچه اصحاب من گویند عمل کنید که اصحاب من مانند ستارگان اند به هر کدام چنگ بزنید و هر کدام را بگیرید، بر هدایت و رستگاری قرار دارید اختلاف و آمد و شد اصحاب من برای شما رحمت است.
از رسول اکرم صلی الله علیه وآله سؤال شد: اصحاب شما کیستند؟ در پاسخ فرمود: اصحاب من، اهل بیت من هستند.
امام صادق علیه السلام در کلامی دیگر همانند سخنان درربار همیشگی خویش، قاطع و قانونمند، ریشه بسیاری از مشاجره ها و جبهه بندی ها را خشکانده و طرح یک جامعه سالم و بدور از هر نوع پراکندگی و چند گانگی را ریخته است آن جا که فرمود:
«انما الامور ثلاث بین رشده فیتبع و بین غیه فیجتنب و امر مشکل یرد حکمه الی الله عزوجل و الی رسوله. حلال بین و حرام بین و شبهات یتردد بین ذلک فمن ترک الشبهات نجی من المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتکب المحرمات و هلک من حیث لایعلم ». (11)
یعنی: امور زندگانی سه قسم اند: آنچه رشد و صلاح و خوبی آن آشکار است. پس باید دنبال شود و دوم آنچه ضلالت و فساد و بدی آن محرز است و باید از آن اجتناب شود و مشکلات میان این و آن که حکم آنها به خدا و رسول واگذار می گردد. به عبارت دیگر: حلال بین و آشکار و حرام بین و معلوم و شبهه هایی میان این دو، هر کس شبهات را رها کند از حرامها نجات یابد و هر که شبهه ها را بگیرد گرفتار حرام می شود و ندانسته هلاک می گردد.
4 - بحث های تفرقه انگیز:
خداوند متعال، براساس حکمت، همه مسایل زندگی بشری را یکدست و صددرصد واضح و بدیهی قرار نداده است و چنان که قبلا خاطرنشان ساختیم رشد و غوایت و هدایت و ضلالت و حق و باطل و بالاخره خوب و بد امور را گاهی مشتبه ساخته است هر چند که موارد رشد بین و غوایت بین و به اصطلاح حق و باطل آشکار هم، کم نیستند. و همین معنا میدان آزمایش و امتحان انسان است و چنان که در حدیث امام جعفر صادق علیه السلام آمده است آن خود یکی از فلسفه های بعثت پیامبران است.
از جمله نکاتی که امام صادق علیه السلام در زمینه یکپارچگی جوامع، در زیر سایه انبیاءعلیهم السلام ، هماهنگ با جدش امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه، یادآورده (12) دو نکته ذیل است:
1 - روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آمیختگی میان آن دو.
2 - منع از بحث و جدالهای بی حاصل که نه تنها به نتیجه نمی انجامد بلکه آثار سوء نیز باقی می گذارد.
در مورد نکته نخست، مجلسی روایت می کند که روزی مردی شامی با برخی شاگردان آن حضرت با تجویز و نظر خاص وی به بحث و سخن نشسته و نتیجه ای بسیار خوب و عالی گرفته بودند. امام خطاب به آن مرد شامی فرمود: «یا اخا اهل الشام ان الله اخذ ضغثا من الحق و ضغثا من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الی الناس ثم بعث انبیاء یفرقون بینهما فعرفهما الانبیاء و الاوصیاء، فبعث الله الانبیاء لیفرقوا ذلک...» (13) یعنی: ای برادر کشور شامی! خداوند پاره ای از حق و باطل را در هم کرده و در اختیار مردم گذاشته سپس پیامبران را برانگیخته تا آنها را از هم جدا کنند. خداوند حق و باطل را بطور کامل برای پیامبران شناسانده است و بعثت انبیاء برای تفریق و جداسازی حق از باطل در آن موارد اشتباه است... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشکار می بود، نیازی به بعثت انبیاء نمی شد.
نکته دوم: بحث و گفتگوی علمی و جدال پیرامون موضوعی عقیدتی آن جا که روشنگر باشد و انسان را از کوره راههای پندار و توهم به سرچشمه زلال حقیقت برساند پسندیده و بسیار لازم است. «وجادلهم باللتی هی احسن...» النحل /125. یعنی: با حکمت و پند و اندرز نیکو و جدال احسن به راه پروردگارت بخوان که او داناترست که چه کسی گمراه است و کدام فرد بر شاهراه هدایت قرار می گیرد.
اما، همیشه و هر بحثی به نتیجه مطلوب نمی رسد و هدف را تامین نمی کند بلکه بعکس براساس عصبیت و پیشداوریهای جزمی، آتش لجاجت و خصومت دامن زده می شود و شکافها را فراختر و فاصله ها را زیادتر می کند. این جا است که بحث و گفتگو نه تنها مجاز نیست بلکه احیانا ممنوع می باشد.
در این جا یادآوری دو نکته حائز اهمیت است:
اول آن که، بحث و مناظره برای گرفتن نتیجه مطلوب است. اما وقتی طرف مباحثه ابدا زیر بار سخن حق نمی رود، گفتگو با او چه فایده ای دارد؟
دوم از شاخی به شاخی شدن از شیوه های باطلی است که برخی در مقام صحبت و مناظره، گرفتار آن می شوند و هدف آن است که حق را نپذیرند.
سوم تاکید امام بر این معنا است که حتی المقدور وحدت و یکپارچگی جامعه حفظ شود و با طرح بحثهای اختلاف انگیز که فقط به کینه ها و دشمنیها دامن می زند جامعه را دچار تشتت نکنیم.
در پایان مقال، به داستان طنزآمیزی اشاره می کنم که در عین حال نشانگر یکی از واقعیتهای غیر اجتماعی است. این قصه، روشن می کند که همواره در اطراف و اکناف، شیاطینی وجود دارند که معمولا پیرو هیچ یک از طرفین دعوا نیستند، آتش بیار معرکه خلاف اند و دامن زننده به شعله شقاق.
مؤمن طاق یکی از شاگردان و اصحاب امام ششم جعفر صادق علیه السلام با ابوحنیفه برخوردهایی داشته که در کتب تاریخ و حدیث آمده است. از جمله: روزی مؤمن طاق، بر ابوحنیفه وارد شد. او به مؤمن گفت: چیزی راجع به شیعه شنیده ام.
مؤمن: آن چیست؟
ابوحنیفه: شنیده ام شما شیعیان، وقتی یکی تان مرد دست چپ او را می شکنید تا نامه عملش قهرا بدست راستش داده شود!
مؤمن گفت: ای نعمان! این را به دروغ به ما نسبت می دهند. لیکن از شما مرجئه هم به ما چنین رسیده: وقتی کسی از شما می میرد قیفی در دبر او می گذارید و یک سبو آب در آن خالی می کنید تا به روز قیامت تشنه نشود.
ابوحنیفه: «مکذوب علینا و علیکم » (14) یعنی: معلوم می شود بر ما و شما (فراوان) دروغ بسته اند.

اطلاعات مطلب

دیدگاه کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بهترین علوم و دانش برای شما گردآوری میشه

آخرین های آیا میدانید

از همه جا براتون مطلب داریم لطفا کلیک کنید

مطالب برگزیده

موضوعات مهم سایت

مطالب محبوب