ورود به سایت

ثبت نام در سایت

Registration confirmation will be e-mailed to you.

فراموشی رمز

سه × یک =

بستن
بستن

تعبیر خواب فروش

تعبیر خواب فروش

تعبیر خواب فروش

بر اساس تعبیر خواب منوچهر مطیعی (تهرانی)

فروش به طورکلی در خواب خوب نیست. زیرا به معنی از دست دادن است.

وقتی چیزی را می فروشید که در ازای آن پول می گیرید. پول در خواب چیز خوبی نیست. معبران، پول را شیی مکروه و ناپسند تعبیر کرده اند.

پس فروش عمل خوبی نیست که تعبیر نیکو داشته باشد.

با قبول این اصل که یک حکم کلی در مورد عمل فروش داده شده، آن حکم این است که در خواب هر چه را که دوست دارید و نزد شما ارزنده است، اگر بفروشید، بد است. آنچه را که دوست ندارید و نزد شما فاقد ارزش است، اگر بفروشید، خوب است.

داستانی خواندنی از خواب فروش و تعبیر آن

مردی بازرگان در خواب خود دید مادرزنش را به بازار برده فروشان برده و فروخته است. فراوان هستند مردانی که از همسر خود می ترسند و حساب می برند. مرد بازرگان از آن دسته مردان بود که از زن خویش به شدت می ترسید و رعایت او را می کرد. و از مادرزنش که در همان خانه می زیست و نان او را می خورد دل خوشی نداشت. و شاید به شدت از مادرزن خود متنفر بود.

با این زمینه نفرت و انزجار که در مرد بازرگان وجود داشت، یک شب در خواب دید مادرزنش را به بازار برده فروشان برده و فروخته است.

همسرش که در کنار او آرمیده بود، بازرگان را بیدار کرد و گفت:

– در خواب چه دیدی که این طور تقلا و تلاش می کردی؟

بازرگان قیافه ای حق به جانب گرفت و گفت:

– از فرط غصه و اندوه و ناراحتی در خواب به صدای بلند گریه می کردم؛ چون دیدم که مادر عزیز و گرانمایه تو را به بازار برده فروشان برده و فروخته ام.

زن به شنیدن این خواب به سر خود زد و گفت:

– ای وای بر من. این خواب تعبیر خوبی ندارد. می ترسم بلایی بر مادرم نازل شود. فردا حتما نزد معبر می رویم تا بدانیم خواب تو چه تعبیری دارد.

روز بعد مرد بازرگان و همسرش نزد معبر رفتند. مرد خواب خود را تعریف کرد.

معبر پرسید:

– اول باید به من بگویی آیا مادرزنت را دوست داری یا نه؟ . بازرگان که می دید همسرش حضور دارد، به دروغ گفت: چنان او را دوست دارم که مردمک دیدگانم را.

معبر گفت:

– در این صورت زیان میکنی و در روزهای آینده مالی را از دست میدهی که چون مردمک دو دیده ات نزد تو عزیز است.

آنها خانه معبر را ترک گفتند، در حالیکه خیال زن آسوده شده و بازرگان مشوش گردیده و در اندیشه زیان مالی بود.

چندی گذشت. مرد بازرگان نه فقط زیان نکرد، بلکه معامله ای سودآور انجام داد و پول کلانی به اضافه دو قطعه جواهر ارزنده به چنگ آورد. یک روز به تنهایی نزد معبر رفت و به او گفت: عجب معبر نادان و ناآگاهی هستی. تو به من گفتی طی روزهای آینده زیان می کنم در حالیکه سودی کلان بردم و دو قطعه گوهر مانند دو مردمک چشم نیز به چنگ آوردم.

معبر به او گفت:

– پس تومردی دروغگو هستی و نه تنها مادرزنت را دوست نداری، بلکه از او متنفری. بعد تعبیر فروش را برای او گفت و توضیح داد که هر چه را دوست داریم، اگر بفروشیم، زیان می کنیم و آنچه را که دوست نداریم، اگر در خواب خود بفروشیم، سود می بریم.

بازرگان یکی از دو گوهر را به معبر داد و گفت:

به خداوند سوگند چنان از آن متنفرم که حاضرم چند سال از باقیمانده عمرم را بدهم، به شرطی که او همین امروز بمیرد.

  • آنچه را که می فروشیم، هر قدر بیشتر ارزنده باشد و بیشتر دوستش داشته باشیم، زیان بیشتر است.

 

چگونه ها را از ما بخواهید

ویکی چجور

پایگاه تخصصی چکونگی انجام کار

مطالب مرتبط


اطلاعات مطلب

دیدگاه کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بهترین علوم و دانش برای شما گردآوری میشه

آخرین های آیا میدانید

از همه جا براتون مطلب داریم لطفا کلیک کنید

مطالب برگزیده

موضوعات مهم سایت

مطالب محبوب